تاثیر لباس بر سلامت انسان از منظر اسلام و علم

تاثير لباس بر سلامت انسان از منظر اسلام و علم
نويسنده: مهديه اکرمي فر


چکيده
لباس به عنوان وسيله اي که تقريباً به طور دائم در تماس با بدن انسان است مي تواند با توجه به اختلاف رنگ، جنس، مدل و اندازه اي که دارد تأثيرات متفاوتي بر سلامت انسان داشته باشد و اگر مطابق با موازين شرع مقدس اسلام و دستورهاي معصومين انتخاب شود مي تواند به عنوان عاملي درجهت حفظ سلامت انسان واقع گردد.
باتوجه به روايات ، پوشاک به دو دسته کلي مناسب و نامناسب تقسيم مي شوند و مناسب ترين لباس لباسي است که پاکيزه باشد ، رنگ آن سفيد باشد ، جنس آنپنبه و ياکتان باشد ، خوشبو و راحت باشد وآنگونه که از روايات فهميده مي شود معصومين بيشتر به آثار لباس بر سلامت روح توجه داشته اند و آثاري مثبت از جمله خضوع، حلم، مهارت نفس سرکش و آراستگي و قرار گرفتن در امان خداوند را در ارتباط با انتخاب لباس مناسب و آثار ي منفي همچون کبر و ذلت و اندوهناکي و دشمني خداوند با انسان را در ارتباط با لباس نامناسب مطرح فرموده اند همچنين تأثير برخي از ويژگيهاي لباس از جمله رنگ، جنس، مدل و اندازه آن تا حدودي برسلامت انسان در علم کلاسيک بررسي و مورد آزمايش قرار گرفته است و ماحصل اين آزمايشات نشان دهنده اهميت گفتار معصومين در چندين قرن پيش است.
با آزمايشاتي که در تأثير رنگها بر انسان انجام شده مشخص شده است که از ميان تمام رنگها، رنگ سفيد از اهميت بيشتري برخوردار است و کار برد بيشتري د رجهت حفظ سلامتي انسان داراست و همچنين پوشاک پنبه اي و کتاني بهترين پوشاک، از نظر سنخيت داشتن با بدن انسان مي باشند و پوشاکي که تنگ باشند ، خطر ابتلا به بيماريهاي مختلف از جمله تنگي نفس، اختلال خون رساني، ايجاد خستگي، مشکلات گوارشي و حساسيت و آلرژي پوستي را افزايش خواهند داد و پوشاکي که مطابق با فرهنگ بيگانگان و کفار انتخاب شوند تأثيراتي همچون انواع فسادهاي اخلاقي و آلودگي هاي جنسي و بيماريهاي گوناگون آميزشي و طلاق را به همراه خواهند داشت و لباسهايي که جهت شهرت طلبي و مطابق با اميال نفساني انتخاب گردد، موجب برانگيختن حسرت افراد واتلاف عمر و ضايع کردن حق ديگران شده و آنها را به رذايل اخلاقي همچون غرور و خودپسندي و خودنمايي گرفتار خواهد کرد.
واژگان کليدي: سلامت جسم، سلامت روح، لباس، تأثير­­

مقدمه
انسانها براي پيمودن مسير تکامل نيازمند دستورات الهي مي باشند که از طريق وحي توسط پيامبران و انتقال به امامان معصوم به دست آنها رسيده است.
چرا که همانگونه که هر سازنده اي طرز کارکرد محصول خويش را بهتر مي داند خالق هستي به عنوان احسن الخالقين مي داند که انسان که يکي از مخلوقات اوست چه نيازهايي دارد به همين دليل زمانيکه آدم و حوا را به زمين فرستاد اولين نيازي که از آنان برطرف فرمود لباسي از بهشت براي ايشان نازل فرمود تا عيوب آنان را بپوشاند و موجب آراستگي آنان گردد.
پس لباس يکي از اولين نيازهاي انسان است که داراي ويژگيها و انواع متفاوتي مي باشد که توجه به هر يک از اين ويژگيها و شناخت آنها آنگونه که آفريدگار هستي تشخيص داده بسيار لازم و ضروري مي باشد. ما مي توانيم ويژگي لباسهاي مناسب و نامناسب را با توجه به گفتار گرانبهاي ائمه معصومين شناسايي کرده و با شناخت آثار آنها و به کاربردن فرمايشات ايشان گامي در جهت سلامتي خويش و سير تکاملمان برداريم و بدين ترتيب جامعه اي سالم لااقل از ناحيه انتخاب پوشاکي مناسب داشته باشيم.
در اين مقاله که با روش کتابخانه اي نوشته شده است ابتدا به بيان ويژگي هاي لباس پيامبر به عنوان اسوه دين و سپس ويژگي هاي لباس مناسب و نا مناسب از ديدگاه اسلام و در پايان به بيان تأثير اين ويژگي ها بر سلامت انسان پرداخته خواهد شد.
لباسهاي پيامبر
لباسهاي پيامبر اسلام شامل دو دسته: لباسهاي معمولي و نظامي بود.
لباسهاي معمولي ايشان شامل لباسهاي سراسري، عمامه، تن پوش، پائين پوش و پاپوش و کمربند بود. ايشان از لباسها با رنگ هاي مختلف (سبز، سفيد، قهوه اي، زرد، مشکي) با توجه به موقعيتهاي متفاوت استفاده مي فرمود که همگي نسبتاً گشاد بوده و از جنس پنبه يا کتان بودند[1] و بيشتر لباسهايش سفيد رنگ بوده و به پوشيدن رنگ سفيد بسيار سفارش مي فرمود[2].
ايشان لباس وصله داري داشت که گاهي آنرا مي پوشيدو بلندي لباسهاي آن حضرت تا بالاي قوزک پاها بود[3].

ويژگي لباس مناسب از نظر معصومين
باتوجه به روايات معصومين لباس مناسب، لباسي است که حلال باشد، پاکيزه و آراسته باشد[4]، از جنس پنبه يا کتان باشد[5]، معطر و خوشبو باشد[6] و رنگ آن بهتر است سفيد باشد[7] و گاهي زبر و خشن باشد[8] و مقتصدانه انتخاب شود[9].

ويژگي لباس نامناسب ازنظر معصومين
لباس هاي نامناسب از ديدگاه معصومين لباسهايي است که به اندازه اي بلند هستند که روي زمين کشيده مي شوند و استفاده از اين لباسها نشان از تکبر معرفي شده است[10] و لباس شهرت که پوشنده آن مطرود خداوند است[11].و آنچه که مخصوص جنس مخالف باشد[12]و لباس فاخر که جهت تکبرورزيدن پوشيده مي شود[13] و آنچه که با پوشيدن آن انسان شبيه بيگانگان و کفار شود[14]و لباسي که به رنگ سياه باشد، کراهت دارد مگر عمامه و عبا[15]و لباسي که به رنگ ارغواني باشد[16]و لباس حرير خالص و طلا بافت براي مردان که از خصلتهايي است که موجب هلاکت قوم لوط شد[17]و لباس نازک براي زنان[18]و لباس بزرگسالان که شبيه به جوانان باشد[19] و همچنين لباسي که تجملي باشد که پوشيدن آن نشانه همراهي با شيطان معرفي شده است[20].

آداب لباس پوشيدن
آداب زيادي براي پوشيدن لباس به خصوص هنگام پوشيدن لباس نو در روايات بيان شده که از ميان آنها مي توان به بسم الله گفتن هنگام پوشيدن لباس[21] و ايستاده پوشيدن لباس پائين تنه[22] و پوشيدن پيراهن قبل از شلوار و رو به قبله پوشيدن[23] و وضوگرفتن و دعا خواندن هنگام پوشيدن لباس نو و صدقه دادن به فقيران[24] اشاره کرد که رعايت اين آداب مي تواند به حفظ سلامتي انسان کمک کند.

آثار لباس مناسب بر سلامت روح و جسم انسان(در روايات)
با بررسي روايات مختلفي که در مورد لباس بيان شده فهميده مي شود که اگر لباس، مناسب انتخاب شود مي تواند آثار قابل توجهي بر سلامت جسم و رو ح انسان داشته باشد يکي از اين آثار آراستگي ظاهر انسان است[25] که موجب نشاط دل، وجاهت اجتماعي و حفظ حرمت انسان مي شود[26]. اثر ديگر برطرف شدن غم و اندوه با پوشيدن لباس پاکيزه[27]و نعلين زرد مي باشد[28]و بخشيدن لباس به فقير موجب تواضع و خشوع دل و مهار شدن نفس سرکش خواهد شد[29]. قوي شدن بدن با پوشيدن لباس کتان[30]و افزايش طول عمر انسان با پوشيدن لباس سبک و کفش راحت[31] و جلاي چشم و افزايش مال و فرزندان با پوشيدن نعلين زرد[32] از جمله آثار ديگري است که مي توان براي لباس مناسب نام برد.

آثار لباس نامناسب بر روح و جسم انسان
يکي از آثار پوشيدن لباس نامناسب خوار شدن نزد خداي متعال است که با پوشيدن لباس بيگانگان حاصل مي شود[33] و ديگري ذلت و پستي انسان و دشمني خداوند با او در گرو پوشيدن لباس شهرت[34] و همچنين الم و اندوهناکي انسان هنگامي که لباس پائين تنه را ايستاده بپوشد[35] و نعلين سياه برپا کند[36].

عوامل موثر در تأثيرات جنس لباس
عوامل تأثير گذار باتوجه به جنس لباس به سه دسته کلي تقسيم مي شوند: توليد و انتقال بار الکتريکي، قابليت نفوذ پوشاک و بازتاب و دفع تشعشات دروني و بيروني.
هريک از اين عوامل به گونه اي مي توانند باتوجه به جنس لباس متغير باشند و آثار متفاوتي را بر انسان ايجاد کنند. در ميان همه انواع پوشاک، آنهايي که از جنس پنبه يا کتان تهيه شده باشند مناسبترين پوشاک محسوب مي شوند چون بار الکتريکي را در بدن افزايش نمي دهند و بدين وسيله موجبات آرامش اعصاب و افزايش تحمل انسان را فراهم مي کنند و به دليل داشتن شباهت بيشتر با پوست انسان از نظر فيزيولوژيکي قابليت نفوذ بيشتري داشته و به دفع حرارت مازاد بدن کمک کرده و با جلوگيري از اختلالات ناشي از عدم دفع حرارت مازاد بدن در تضمين سلامت انسان نقش موثري ايفا مي کنند[37].

خواص الياف مختلف و تأثير آن بر سلامت انسان
الياف به طور کلي به دو دسته مصنوعي و طبيعي تقسيم مي شوند.
الياف طبيعي هم به سه دسته کلي ليف هاي نباتي، حيواني و معدني تقسيم مي شوند که از اين ميان براي تهيه انواع پارچه ها بيشتر از پنبه، کتان، پشم و ابريشم استفاده مي شود[38].
خواص پارچه هاي کتاني:
اين پارچه ها داراي سطحي صاف و درخشنده اند و زودتر از پنبه تميز مي شوند. لذا در مصر باستان به عنوان سمبل خلوص و پاکي شناخته مي شوند. جاذب خوب آب هستند و جذب کننده عرق بوده و با خيس شدن باعث خنک شدن مي شوند[39].
چنانچه لباس زير انسان در چهار فصل از پارچه کتاني باشد، پوست بدن که مظهر سلامتي است نرم و لطيف نگه داشته مي شوند و از لاغري غيرطبيعي نيز ممانعت به عمل مي آيد[40].
باتوجه به صاف بودن سطح ظاهري الياف آن نسبت به کثافات و باکتري ها حساس مي باشد و از اين خاصيت کتان استفاده بهداشتي مي گردد و معمولاً براي تهيه روپوش پزشکان و دستمال جيبي از کتان استفاده مي شود[41].
خواص پارچه هاي پنبه اي (نخي):
پارچه هايي که از الياف پنبه تهيه مي شوند هادي حرارت هستند و حرارت بدن را به بيرون منتقل مي کنند در نتيجه خنک هستند و عايق حرارتي خوبي نيز مي باشند و تهويه بدن با اين پارچه ها بهتر صورت مي گيرد[42].
اين پارچه ها در برابر سائيدگي مقاوم هستند و به راحتي لکه گيري و شستشو مي شوند[43]. در سراسر جهان براي پانسمان سوختيگها و زخمها از پارچه هاي پنبه اي خالص استفاده مي شود چرا که اين پارچه ها با خواص منحصر بفرد خود موجب بهبود سريعتر زخم مي شوند و هيچ گزارشي راجع به حساسيت پوست در برابر منسوجات پنبه اي داده نشده است[44]. الياف پنبه چون بيشترين سنخيت را با بدن انسان دارند بيشترين هماهنگي را با بدن انسان دارا مي باشند[45]
خواص پارچه هاي پشمي:
پشم اليافي حيواني است که از پروتئين مخصوصي به نام کراتين تشکيل شده است.
از خواص فيزيکي پشم مي توان به خاصيت ارتجاعي آن، نازکي و ظرافت، درخشندگي و شفافيت استحکام و جذب رطوبت و گرمي و الکتريسيته بودن آن اشاره کرد[46].
پارچه هاي تهيه شده از پشم به علت ذخيره شدن هوا در بين الياف آنها، عايق مي باشند و از دفع و انتقال حرارت و بار الکتريکي بدن به خارج جلوگيري مي کنند.
به واسطه عايق بودن، لايه گرم اطراف بدن را ثابت نگه مي دارند و موجب گرم نگه داشتن بدن مي شوندو چون خاصيت رطوبت پذيري دارندو داراي خلل و فرج مي باشند عرق بدن را جذب کرده و آن را به آرامي تبخيرمي کنند و بدين طريق حرارت بدن را در خود نگه مي دارند[47].
خواص پارچه هاي ابريشمي:
پارچه هاي ابريشمي از ابريشم که ازجمله الياف حيواني است تهيه مي شود اين پارچه ها زيبا و لطيف هستندو همانند پشم قدرت زيادي در جذب آب دارند و قليايي هاي ضعيف مانند صابون و آمونياک اثر بسيار ناچيز بر روي آن مي گذارند. هادي حرارت نيستند و حرارت را درخود نگه مي دارند[48].
اين پارچه ها نقش عايق را بازي مي کنند و از دفع و انتقال بارالکتريکي بدن به خارج جلوگيري
مي کنند و طبعاً اثرات مضري نسبت به وضع مزاجي فعال و حساس مردان به دنبال دارند زيرا به طور طبيعي سوخت و ساز در بدن مردان بيشتر است و نبايد با عوامل محرک ديگري تحريک شود و شايد به همين علت شارع مقدس پوشيدن لباس حرير را براي مردان حرام اعلام فرموده است[49].
خواص الياف مصنوعي:
امروزه بر اثر پيشرفت تکنولوژي و علوم شيمي مدرن الياف مصنوعي جاي الياف طبيعي را گرفته اند و متأسفانه اين الياف هيچ گونه سنخيتي با شرايط طبيعي و بيولوژيکي بدن ندارند و به شکلهاي مختلف منشأ اختلالات گوناگوني در بدن مي شوند[50]. همه پوشاکي که با الياف مصنوعي توليد مي شوند خاصيت الکتريسيته زايي و در نتيجه ايجاد تحريک عصبي دارند. هادي گرما هستند و بدن احساس گرماي زيادي مي کندو چون نمي توانند عرق بدن را به راحتي جذب کنند باعث آلرژي و تحريک پوستي مي شوند[51].

تأثير رنگ پوشاک بر سلامتي انسان
پزشکان هندي بر اين باورند که رنگ، هم دروني و هم بيروني است و رنگ ها در سطحي از انرژي، جسم و روان انسان را تحت تأثير قرار مي دهند[52]. براساس دانش رنگ شناسي فهميده مي شود که رنگ تأثيري خاص بر موجود زنده و همين طور بر سرشت انسان مي گذارد و انسان مي تواند رنگها را در ذهن خود از هم تفکيک کند و تجربه آموخته که هررنگ احساس متفاوتي در ما به وجود مي آورد[53]. حال به بيان خواص بعضي رنگها که درقرآن از آنها نام برده شده مي پردازيم.

خواص رنگ سفيد و تأثيرات آن:
رنگ سفيد رنگي است براق و چون تمام اشعه را رد مي کند گريزاننده ميکربها و علامت پاکي ظاهر و باطن است[54]. موجب حساسيت نمي شود و تمام اشعه تابيده شده را گرفته و منعکس مي کند، در نتيجه گرماي زياد توليد نکرده و در حفظ و تنظيم حرارت بدن که مرکز آن در هپيوتالاموس مغز است موثر است. از آسيب ديدن توسط پشه ها جلوگيري مي کند چون پشه ها از رنگ سفيد فراري هستند. مبرا ازا مواد سمي چون آرسنيک، کرومات، سرب و آنيلين مي باشدکه هرکدام از اين ها ممکن است ايجاد آلرژي يا مسموميت نمايند[55].
خواص رنگ آبي:
رنگ آبي با طراوت و شفاف است. آرامش دروني و ضمير باطن مي دهد و نشانگر امنيت، صلح و نظم است. کشش عضلاني را کاهش مي دهد لذا براي کساني که که فشار خون بالا دارند مناسب و آرامبخش نبض و تنفس بوده چون موجب کاهش فشار خون مي شود و روي بخش پاراسمپاتيک سيستم عصبي خود کار تأثير مي گذارد[56]. ضد درد و مسکن مخصوصاً براي دردهاي عصبي و هيجانات است و براي وسواسي ها و ديوانگان و تبداران و بي خوابها مفيد است. مگسها از آن گريزانند و پشه ها جاذب آن هستند[57].
خواص رنگ سبز:
رنگ لباس بهشتيان است، ايجاد آرامش و بهجت و سرور مي کند و باعث تعادل روحي و افزايش درک و تحمل انسان مي شود[58]. درد ميگرن را کاهش داده و بي خوابي را مرتفع مي کند وبا ايجاد ثبات قدم، استقامت و ايستادگي در برابر تغييرات حس برتري از نظر قدرت را در انسان ايجاد کرده و از مبتلا شدن به زخم معده و سوء هاضمه که اغلب ناراحتي و اضطراب، عامل ايجاد آن مي باشد، جلوگيري مي کند[59].
خواص رنگ زرد:
رنگ زرد حالت گرم کنندگي دارد اگر روشن باشد نگاه به آن مسرت مي آورد و اگر به نارنجي متمايل باشد هيجان انگيز بوده و نبض را به آرامي زياد مي کند. از بقيه رنگ ها زودتر ديده مي شود و بيشتر از بقيه براي جلب توجه مورد استفاده قرار مي گيرد[60]. نشان شادماني است و حالاتي چون اميدواري ايجاد مي کند و گاهي مي تواند منجر به انقباض عضله گردد[61].
خواص رنگ قرمز
رنگ قرمز گرم کننده بوده، فشار خون را افزايش مي دهد اما تنفس را کمتر مي کند، محرک، فعال و سمپاتيک است فعاليت جنسي را زياد مي نمايد و جريان خود را افزايش مي دهد[62].براي جلب توجه و علامت دادن از فواصل دور مفيد است و تماس دائمي با رنگ قرمز و ايجاد عکس العمل هاي رواني حاصله به جهت تحريک اعصاب و تأثير آن در فعاليت عمومي موجب سلب آرامش و آسايش مي شود[63].
خواص رنگ سياه
رنگ سياه نمايانگر مرز مطلق است و با وجود آنکه استفاده از آن در نظر اسلام مکروه است اما در بعضي موارد همچون عزاداري ها و حفظ حجاب و عفاف بانوان و جلوگيري از حرص و ولع نظر بازان و مزاحمت بيماردلان و تخفيف اميال جنسي، کراهت آن برداشته مي شود[64].

تأثير لباسهاي تنگ بر سلامت انسان
پوشيدن لباسهاي تنگ به خصوص اگر ساعتهاي طولاني باشد تأثيرشاياني بر بدن انسان مي گذارند و سلامتي او را به مخاطره مي اندازند از جمله اين تأثيرات مي توان به اختلال خون رساني در عروق، کاهش عمل تنفس، افزايش بيماريهاي عفوني و رفلاکس معده در بارداري، ايجاد خستگي و کوفتگي، ايجاد مشکلات گوارشي، گسترش تومور سرطاني سينه و ايجاد کهير، حساسيت و آلرژي پوستي اشاره کرد[65].
همچنين پوشيدن شلوارهاي تنگ باعث مبتلا شدن به عفونتهاي قارچي و ميکروبي و ابتلاء به بيماري خطرناک استمناء که از نظر شرع نيز حرام اعلام شده است مي شود[66] و استمناء نيز آثار زيانباري از جمله حسادت، غم، گوشه گيري، بي حالي و ترسوشدن، نقصان حافظه، تنگي نفس، بي اشتهايي و ناراحتيهاي مربوط به دستگاه تناسلي و شبکيه چشم را موجب مي شود[67].

رابطه مدل لباس با فرهنگ و تأثير آن بر سلامت انسان:
لباس نمادي از شخصيت انسانهاست و بيان کننده رازهاي دروني افراد مي باشد و هرکس با لباسي که مي پوشد نشان مي دهد که چه افکار و ايدئولوژي را در زندگي خويش دنبال مي کند.
اگر انسان در زندگي فاقد بصيرت و آگاهي باشد واصول زندگي اسلامي خود را نشناسد، دچار تقليدي کورکورانه از فرهنگ غرب مي گردد و عواقبي همچون فساد اخلاقي و انحطاط روحي را براي خود رقم خواهد زد[68] چرا که برهنگي و پوشش نامناسب باعث انحرافات متعدد و تحريک غريزه جنسي در افراد شده و چنانکه افراد روي احساسات و عواطف خود کنترل نداشته باشند، دچار شهوات منفي و حرام شده و به تبع آن فسادهايي از جمله تجاوز به عنف، آدم کشي، چشم چراني و آلودگي هاي جنسي و بيماريهاي گوناگون آميزشي، طلاق، عدم ازدواج در پي خواهد داشت[69]. در مقابل، پوشش مناسب نشاندهنده صحت عقل و سلامت روح افراد است چرا که هرچه عقل انسان کامل تر باشد دقت نظر او در اجراي قوانين الهي بيشتر است و کمتر به بيماريهاي رواني از قبيل افسردگي، خودکشي، عنادورزي و بيماريهاي جنسي گرفتار مي شود[70].

رابطه مدل لباس با اخلاق اجتماعي و آثار آن
از نظر شارع مقدس آراستن خود، امري لازم است اما خودآرايي که مطابق با هواي نفس نبوده و مطابق با حدود و موازين کاملا مشخص از طرف شارع اسلام باشد[71]. چراکه اگر خودآرايي نامشروع باشد پوشش انسان وسيله اي براي شهرت طلبي او مي گرددو او را به رذايل اخلاقي همچون غرور و خودپسندي، خودنمايي و شهرت طلبي گرفتار خواهد کرد[72] با برانگيختن حسرت افراد ديگر و اتلاف عمر و ضايع کردن حق ديگران دچار نوعي اندوه و دلتنگي خواهد شد[73].
عوامل موردتوجه در انتخاب پوشاک
به طورکلي اين عوامل به عوامل عمومي و شخصي تقسيم مي شوند.
عوامل عمومي عبارتند از راحتي فيزيولوژيکي، راحتي گرمايي و راحتي رواني که همان حالاتي است که افراد در مقابل پوشاک مختلف با جنس ها و مدل و رنگهاي متفاوت در خود احساس مي کنند[74]و عوامل شخصي همان سن افراد، موقعيت، درآمد، فرهنگ و جنسيت افراد است که هرکدام عاملي موثر براي انتخاب نوع، طرح و رنگ لباس مي باشد.
از ميان اين عوامل سن افراد، در انتخاب لباس مناسب آنها حايز اهميت بيشتري مي باشد[75] و با توجه به خصوصيات انسان در هر دوره زندگي (نوزاداي، کودکي، جواني، پيري) بايد لباس مناسب با همان دوره انتخاب گردد. تا از ايجاد اثرات منفي ناشي از ناهماهنگي لباس با سلامت انسان جلوگيري گردد.

نتيجه گيري
لباس انسان با توجه به ويژگيهايي که دارد مي تواند بر سلامت انسان تأثير گذار باشد. اگر ويژگيهايي که براي انتخاب لباس موردتوجه قرار مي گيرد عقلاني و مطابق با آموزه هاي وحيايي باشد مي تواند به حفظ سلامت انسان کمک کند و برعکس اگر مطابق با اميال نفساني و فرهنگ غربي و بيگانگان باشد مي تواند سلامت انسان را به مخاطره بيندازد.
همان طور که در اين مقاله بدان پرداخته شد هريک از ويژگيهاي لباس (رنگ، جنس، اندازه و مدل آن) تأثيري به خصوص بر بدن انسان به جاي مي گذارد و اين نشاني از اهميت شناخت تأثير هريک از اين ويژگيهاست تا بتوانيم لباسي مناسب در جهت حفظ سلامت خويش انتخاب کنيم.

فهرست منابع مقاله
1- برقي، احمد بن خالد، المحاسن، چاپ دوم، قم، دارالکتب الاسلاميه، 1371
2- برند فلماء، کلاوس، رنگها در طبيعت شفابخش آنها، شهناز آذرنوش، تهران- ققنوس، 1376
3- پاکنژاد، رضا، اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، ج 18، چاپ اول، تهران، نشر بنياد فرهنگي شهيد پاکنژاد، 1393
4- جوادي آملي، عبدالله، مفاتيح الحياه، چاپ پانزدهم، قم، مرکز نشر اسراء، 1391
5- حداد عادل، غلامعلي، فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي، چاپ هفدهم، تهران، انتشارات صدا و سيما، 1386
6- حکيمي، محمدرضا، الحياه، ج4، احمد آرام، چاپ هشتم، قم، دليل ما، 1386
7- خدادادي، جمشيد، پانزده روز تا سلامتي، تهران، سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران، موسسه نشر شهر، 1389
8- خسروي، مهدي، گياهان دارويي و نحوه کاربردآنها، چاپ دهم ،تهران، محمد، 1387
9- رفيعيان، حامد، چندگام تا پيروزي بر روزمرگي، تهران، دفتر پژوهش و نشر سهرودي، 1391
10- رضايياصفهاني، محمدعلي، پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، ج 2، چاپ چهارم، رشت، کتاب مبين، 1383
11- صدوق، محمد بن علي بابويه قمي، عيون الاخبار الرضا، تهران، جهان، 1387
12- رنجدوست، شبنم، تاريخ لباس ايرانيان، تهران، جمال هنر، 1387
13- صبوراردوبادي، احمد، آئين بهزيستي اسلام، چاپ دوم، بيجا، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1374
14- طباطبائي، محمدحسين، سنن النبي، حسين استادولي، چاپ دوم، تهران، پيام آزادي، 1382
15- طبرسي، رضي الدين ابي نصر الحسن بن الفضل، مکارم الاخلاق، محسن کاظمي، چاپ اول، انتشارات ميم، 1389
16- علي اکبرزاده، مهدي، رنگ و تربيت، چاپ اول، بي جا، 1373
17- علمدار يزدي، علي اصغر، خواص الياف (نخ و پارچه)، چاپ اول، يزد، دانشگاه يزد، 1386
18- کريم خواني، حمزه، حجاب زينت زن، چاپ اول، قم، مرکز فرهنگي انصارالمهدي، 1375
19- کليني، محمد بن يعقوب الرازي، الکافي، ج 6، چاپ چهارم، تهران، دارالکتب الاسلاميه، 1365
20- لکي صرافي، صفرعلي، طب اسلامي، تهران، المعي، 1391
21- لوشر، ماکس، روانشناسي رنگها، ليلامهرادپي، چاپ نهم، تهران، حسام،1381
22- مجلسي، محمدباقر، حليه المتقين، چاپ اول، انتشارات افشار، 1368
23- مکارم شيرازي، ناصر، تفسيرنمونه، ج 6، چاپ هشتم، قم، دارالکتب الاسلاميه، 1369
24- نيلي پور، مهدي، بهشت اخلاق، ج 1، چاپ پنجم، اصفهان، موسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر، 1388
25- ياوري، حسين، نساجي سنتي ايران، چاپ اول، تهران، سوره مهر، 1380

[1]. شبنم رنجدوست، تاريخ لباس ايرانيان، تهران، نشر جمال همسفر، 1387، ص 67
[2]. محمدحسين طباطبائي، سنن النبي، ترجمه استاد ولي، تهران، نشر پيام آزادي، چاپ دوم، 1385، ص 121
[3]. همان، ص 121
[4]. جلال الدين سيوطي، جامع الصغير في احاديث بشيرالنذير، ج 2، چاپ اول، بيروت، دارالفکر، 1401، ص 388
[5]. رضي الدين طبرسي، مکارم الاخلاق،محسن کاظمي ،چاپ اول ، انتشارات ميم ،1389 ، ص 103
[6]. عبدالله جوادي آملي، مفاتيح الحياه، چاپ پانزدهم، قم، نشر اسراء، 1391، ص 162
[7]. همان کتاب، ص 205
[8]. محمد حسين طباطبايي، همان کتاب، ص 130
[9]. محمدرضا حکيمي، الحياه، ج 4، احمد آرام، چاپ هشتم، قم، انتشارات دليل ما، 1386، ص 276
[10]. رضي الدين طبرسي، همان کتاب، ص 216
[11]. همان، ص 227
[12]. همان، ص 230
[13]. محمدباقر مجلسي، حليه المتقين، چاپ اول، انتشارات افشار، 1368، ص 8
[14]. عبدالله، جوادي آملي، همان کتاب، ص 163
[15]. جلال الدين سيوطي، همان کتاب، ص 155
[16]. عبداله جوادي آملي، همان کتاب، ص 163
[17]. جلال الدين سيوطي، همان کتاب، ص 155
[18]. رضي الدين طبرسي، همان کتاب، ص 438
[19]. همان، ص 118
[20]. ناصر مکارم شيرازي، تفسير نمونه، ج6، چاپ هشتم، قم، انتشارات دارالکتب الاسلاميه، 1369،ص 136
[21]. رضي الدين طبرسي،همان کتاب، ص 86
[22]. همان، ص 200
[23]. همان، ص 201
[24]. همان
[25]. همان، ص 190
[26]. مهدي نيلي پور، بهشت اخلاق، چاپ پنجم،اصفهان، نشر موسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر1388،ص 384
[27]. رضي الدين طبرسي، همان کتاب، ص 191
[28]. محمدباقر مجلسي، همان کتاب، ص 10
[29]. همان، ص 222 و ص 224
[30]. محسن کاشاني، همان کتاب، ص 73
[31]. ابن بابويه، شيخ صدوق- عيون الاخبار الرضا، ج 2، حميدرضا متفيد، علي اکبر غفاري، چاپ سوم، تهران درالکتب الاسلاميه، 1365، ص 42
[32]. رضي الدين طبرسي ، همان کتاب ،ص 124
[33]. احمد بن محمد بن خالد، برقي، المحاسن، چاپ دوم، قم، دارالکتب الاسلاميه، 1371، ص 410
[34]. محمد بن يعقوب الرازي، الکليني، ج6، چاپ چهارم، تهران، دارالکتب الاسلاميه، 1365، ص 444
[35]. رضي الدين طبرسي، همان کتاب ص 200
[36]. محمدباقر مجلسي، همان کتاب، ص 216
[37]. احمد صبوراردوبادي، آئين بهزيستي اسلام، ج 1، چاپ دوم، تهران، دفتر نشر و فرهنگ اسلامي، 1367، صص 150-90
[38]. حسين ياوري، نساجي سنتي ايران، اول، سوره مهر1380، ص 28
[39]. همان ص 32
[40]. مهدي خسروي، گياهان دارويي و نحوه کاربرد آن، دهم، تهران، نشر محمد، 1387 ص 183
[41]. حسين ياوري، همان کتاب، ص 33
[42]. احمد صبوراردوبادي، همان کتاب، ص 31
[43]. حسين ياوري، همان کتاب، ص 32
[44]. رضا پاکنژاد، اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، چاپ اول، بنياد فرهنگي شهيد پاکنژاد 1361، ص 169
[45]. احمد صبوراردوبادي، همان کتاب، ص 106
[46]. حسين ياوري، همان کتاب، ص 35
[47]. احمد صبوراردوبادي، همان کتاب، ص 156
[48]. حسين ياوري، همان کتاب، ص 41
[49]. احمد صبور اردوبادي، همان کتاب، ص 100
[50]. همان ، ص 107
[51]. جمشيد خدادادي، پانزده روزتا سلامتي، تهران، نشر موسسه نشر شهر، 1389، ص 225
[52]. مهدي علي اکبر زاده، رنگ و تربيت، چاپ اول، بي جا، 1373 ، ص 24
[53]. کلاوس برند فلماء، رنگ ها در طبيعت شفابخش آنها، شهناز آذرنوش، نشر ققنوس، تهران، 1376، ص 20
[54]. رضا پاکنژاد، همان کتاب، ص 143
[55]. همان صص 152-150
[56]. ماکس لوشر، روانشاسي رنگها، ليلا مهرادپي، چاپ نهم، نشر حسام، تهران، 1381، ص 21
[57]. رضا پاکنژاد، همان کتاب، ص 146
[58]. همان، ص 134
[59]. ماکس لوشر، همان کتاب، ص 81
[60]. رضا پاکنژاد، همان کتاب ص 138
[61]. ماکس لوشر، همان کتاب، ص 66
[62]. رضا پاکنژاد، همان کتاب، ص 142
[63]. احمد صبور اردوبادي، همان کتاب، ص 41
[64]. حمزه کريم خاني، حجاب زينت زن، چاپ اول، قم، عطر ياس، 1389، ص 60
[65]. صفرعلي لکي صرافي، طب اسلامي، چاپ دوم، انتشارات المسعي، تهران، 1391، ص 25
[66]. رضا پاکنژاد، همان کتاب، ص 194
[67]. محمدعلي، رضايي اصفهاني، پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، ج 2، چاپ چهارم، رشت، انتشارات کتاب مبين، 1383،ص 293
[68]. احمد صبواردوبادي، همان کتاب، ص 255
[69]. غلامرضا حدادعادل، فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي، چاپ هفدهم، تهران، نشر سروش، 1386، ص 118
[70]. همان، ص 121
[71]. احمد صبوراردوبادي، همان کتاب، ص 56
[72]. حامد رفيعيان، چندگام تا پيروزي بر روزمرگي، تهران، نشر سهروردي، 1391، ص 60
[73]. رضا پاکنژاد، همان کتاب، صص116-115
[74]. علي اصغر، علمدار يزدي، خواص الياف (نخ و پارچه)، چاپ اول، يزد، نشر دانشگاه يزد سال 1386، صص 195-193
[75]. همان، صص 175-174

مشکلات جنسی جوانان و نوجوانان

مقدمه
با رسیدن به بلوغ و بیدار شدن غریزه جنسی پسر و دختر در روح و جسم آنان تغییر ایجاد شده و در وجود آنها کشش عاطفی جنسی پدید می آید. تنها راه کنترل این نیروی قوی دور کردن آنان از هر گونه تحریک  جنسی عاطفی است اما اگر در معرض اسباب تحریک قرار گیرند بسیاری از آنان گرفتار انحرافات اخلاقی می شوند که بعضا حتی با ازدواج نیز قابل جبران نیست.
متاسفانه در حال حاضر جوانان و نوجوانان ما در چنین وضعیتی قرار دارند و چشم بستن بر واقعیت و رها کردن آنها درگرداب تحریکات عاطفی جنسی حرام هم مشکلی را حل نمی کند.
بنا بر این باید به طور جدی به این مشکل و ابعاد آن پرداخته شده و با توجه به وضع و شرایط ویژه کنونی برای آن راهکار داده شود به این معنی که شاید بعض راهکارها برای وضع عادی خوب نباشد، اما برای شرایطی که جامعه بین دو راهی بد و بدتر قرار گرفته است، مناسب یاشد.
در این کمیسیون به مشکلاتی که بخاطر وضع موجود ممکن است گریبانگیر نوجوانان و جوانان شود اشاره شده و بهترین راهکارها با توجه به ضرورت موجود پیشنهاد می گردد.
1 – انحرافات اخلاقی ، پيامدها و علل  
الف ) انحرافات اخلاقی
1.    رابطه دختر و پسر
انواع مختلف رابطه از گفتار و نامه نگاری و ملاقات در اماکن عمومی و خصوصی و معاشقه و ... در جامعه شنیده و دیده می شود که مختص جوانان نیست و در نوجوانان نیز وجود دارد.
همه اقسام رابطه انحراف محسوب می شود ولی بعضی از کارشناسان در صدد تعریف نوعی ارتباط بین پسر و دختر نامحرم به عنوان "رابطه سالم" هستند.
در بررسی این مطلب نخست باید گفت : رابطه ای سالم است که در آن نگاه جنسیتی وجود نداشته باشد همانند رابطه خواهر و برادر، اما در رابطه های موجود از گفتار گرفته ملاقات و... اساس رابطه بر جنسیت استوار است؛ یعنی اگر طرف از جنس مخالف نباشد اصلا ارتباط بر قرار نمی شود.
علت نیز واضح است چون غرض پاسخ گویی به تمایل عاطفی جنسی است که تنها از برقراری ارتباط با جنس مخالف حاصل می شود و ناگفته پیدا است که احساس عاطفی موجود در اینجا با کشش عاطفی بین اعضای خانواده تفاوت دارد و لذا نگاه دختر و پسر نامحرمی که رابطه عاطفی دارند نگاه خواهر و برادری نیست و به همین علت است که معمولا خانواده ها با چنین روابطی حتی از نوع کلامی آن مخالفند؛ چون احساس می کنند از این رابطه بوی تمایلات غریزی به مشام می رسد، مگر اینکه رابطه کلامی را مقدمه ازدواج ببینند.    
بنا بر این هرگونه رابطه بین دختر و پسر نامحرم حتی از نوع کلامی آن ناسالم و یک نوع انحراف اخلاقی شمرده می شود.

2.    روسپی گری
اگر کسی توجه داشته باشد در گوشه و کنار خیابانهای شهرها زنان خیابانی را که بعضا کم سن نیز هستند مشاهده می کند، حتی گفته می شود که سن فحشا در دختران تا زیر پانزده سال پایین آمده است و همچنین طبق آمارهای غیر رسمی در بعض شهرهای بزرگ بیشتر از هزار فاحشه خانه غیر علنی وجود دارد که پسران نوجوان وجوان نیز مشتری آن می باشند.
پس خطر فحشا دختران و پسران نوجوان و جوان را تهدید می کند و بدون اینکه کسی برای آن کاری کند بطور نیمه علنی رو به گسترش است.
و بلکه مساله فحشا رو به معضل شدن پیش می رود چون بعض مسئولان ذی ربط گفته ما نمی دانیم با فواحش چه کنیم دستگیری آنها نیز فایده ندارد
در صورتی که وضع این چنین پیش رود در آینده ای نه چندان دور فواحش برای خود حقوق اجتماعی طلب می نمایند    
3.    بد حجابی
معمولا منظور از بد حجابی کم حجابی و به معنی عدم رعایت حجاب بطور کامل است اما آنچه در اینجا مورد نظر است تنها کم حجابی نیست بلکه پوشش زبان دار و آرایش غلیظ عده ای از دختران است که نشان دهنده قصد آنها برای جلب توجه کردن است وگرنه کم حجابی و یا حتی بی حجابی در بسیاری کشورها وجود دارد و آنها چادر و روسری ندارند اما خیابان را برای نشان دادن زیباییهای خود انتخاب نمی کنند و با سادگی تمام در خیابانها و مجامع عمومی حاضر می شوند و تنها فواحش که به دنبال جلب مشتری می گردند با لباس زننده و آرایش غلیظ در خارج ظاهر می شوند.
شاهد بر مطلب اینکه : یک زن خارجی بعد از مشاهده نحوه پوشش بعض دختران در خیابانهای تهران گفت: "در تهران چقدر فاحشه وجود دارد؟"  
4.    خود ارضایی
بعضی ها از شیوع نود درصدی خود ارضایی در پسران و 70 درصدی در دختران خبر می دهند؛ این حرف اگر کاملا درست نباشد چندان هم نادرست نیست چون با توجه به کثرت وجود اسباب تحریک و آسانی دسترسی جوانان و نوجوانان به آنها، و نبود راه ارضاء، اگر غیر از این باشد جای سوال دارد.
به هر حال اصل آن مهم تر از مقدار آن است؛ چون وجود خود ارضایی در عده قابل توجهی از پسران و دختران نشانگر وجود شرایطی است که زمینه ساز انجام آن است و طبیعی است که احتمال ابتلاء به آن در دیگران، با توجه به سهولت دسترسی، زیاد باشد.
بنا بر این حدس صحت آمار فوق کار چندان دشواری نیست چون وقتی تحریک بی ارضا وجود دارد سهل ترین و ممکن ترین راه که کاملا مخفیانه قابل انجام است خود ارضایی است و از منع دینی نیز با توجه به شدت تحریک کاری ساخته نیست مگر اینکه فرد بعد از استمناهای فراوان و کم شدن شدت هیجان و یا توجه به ضررهای آن بتواند تا حدی جلوی خود را بگیرد، وگرنه اینکه تصور شود کسی در معرض انواع تحریک باشد و استمنا نکند کمی خوش خیالی است.
5.    سکس خانوادگی
اگرچه از این انحراف آمار چندانی نداریم و بعضا در مشاوره های خصوصا اینترنتی مطرح شده است، ولی با توجه به وجود ماهواره در بسیاری از منازل و وجود فرزندان مجرد تا سنین بالا و سهولت دسترسی به فیلمهای مستهجن، وجود داستانهای سکس خانوادگی در اینترنت، می توان وجود آن را در تعدادی خانواده ها حدس زد؛ چون از نظر عملی کاری آسان با قابلیت مخفی کاری بالا است و تنها مانع صرف نظر از دین، حیاء موجود در بین اعضای خانواده است که با از بین رفتن تدریجی آن به وسیله تحریک شدید حاصل از فیلمهای سکسی برقراری ارتباط جنسی کاملا ممکن است، چون اولین ارتکاب سخت است و یک بار که بخاطر تحریک شدید چنین عملی اتفاق افتاد بارهای بعد دیگر سخت نیست و بلکه به تدریج به جایی می رسد که حتی اگر قصد آن را هم نداشته باشد نمی تواند از آن فرار کند؛ چون وقتی تحریک ولو توسط طرف مقابل موجود است و حیاء مانع نیز از بین رفته و طرفی که می توان با او رابطه جنسی داشت موجود و راضی است چه چیز مانع از برقراری رابطه نامشروع است؟
توجه به این مطالب عمق فاجعه سکس خانوادگی را مشخص می کند  
6.    دیدن عکس و فیلم سکسی
در نوجوانان این انحراف بیشتر است که ابتدای ورود آنان به این وادی است و از فیلمهای زبان اصلی بدون سانسور و سی دی های شو و رقص شروع، و به فیلمهای مستهجن می رسد
7.    پارتی های شبانه
راه مهمی برای به باد دادن پاکی و عفت و از دست دادن حیاء و یاد گرفتن آنچه نمی دانند، و مبتلا شدن به مصرف قرصهای روان گردان است   
8.    همجنس بازی
همجنس بازی یا به عبارتی: لواط در مردان و مساحقه در زنان در کشور ما به لحاظ شرعی و عرفی مذموم شمرده می شود، البته از قدیم الایام کما بیش به وجود داشته و انحراف شمرده می شده است.
اما آنچه در حال حاضر اهمیت آنرا زیاد کرده است اولا : گسترش گرایش به این امر بخاطر وجود تحریک و عدم دسترسی به جنس مخالف و ثانیا: تئوریزه شدن همجنس گرایی است به این معنی که اصلا طبیعت بعضی افراد همجنس گرا است که این بدتر از صرف گرایش به همجنس است چون در این صورت آن را گناه نمی داند و با خیال آسوده انجام می دهد، و این دو مورد خصوصا دومی به علنی و یا تقاضای قانونی شدن آن کمک می کند  
9.    فرار دختران
آمار از سیر صعودی فرار دختران حکایت دارد و باز بر طبق آمارهای غیر رسمی حدود نود درصد فرارها به سوء استفاده جنسی ختم می شود و سن فرار نیز به زیر پانزده سال کاهش یافته است .
این آمارها هر قدر که درست باشد تامل بر انگیز است چون دختری که حیاء و عفت خود را این گونه از دست داده است حتی اگر به جرگه فواحش نپیوندد معلوم نیست در کنار شوهر زندگی سالمی داشته باشد و روابط گذشته را ادامه ندهد.

10.    ربایش دختران
در مواردی ربایش دختران و  آزار جنسی آنان گزارش شده است یعنی کار به جایی رسیده است که دختران بدون میل و خواست خود به زور مورد سوء استفاده قرار می گیرند.

ب) پیامدها
برای بدست آوردن پیامدها باید از جمع بندی موارد فوق شروع و سپس نتایج کلی را استخراج نمود. موارد فوق حاکی از ایجاد تحریک شدید خصوصا جنسی از طرق گوناگون در نوجوانان و جوانان، و به دنبال آن آلوده شدن آنها به کارهای خلاف اخلاق است، بدون اینکه امیدی به رفع نیازهای غریزی خود از راه حلال داشته باشند که این ناامیدی و بسته دیدن راه حلال آنان را بیشتر در کارهای خلاف غوطه ور می کند.
نتایج تحریک بی ارضاء، و آلوده شدن به انحرافات، و با نا امیدی از وجود جایگزین حلال، به قرار زیر است :
1)    از دست دادن پاکدامنی
در اثر تماس بدنی با جنس مخالف قبح این عمل شکسته می شود که ادامه آن می تواند در دختران به زوال بکارت و در پسران تنوع طلبی جنسی منجر شود
2)    از بین رفتن حیاء
حیاء مانع ذاتی بزرگی است که در دوران نوجوانی خصوصا در دختران کاملا قابل مشاهده است و جلوی ارتکاب خلافهای اخلاقی را می گیرد، البته تا وقتی که از بین نرفته باشد.
آنچه این مانع نفسانی را رو به نابودی می برد هیجان قوی حاصل از اسباب تحریک است که قدرت انجام عمل خلاف اخلاق را به نوجوان می دهد و به تدریج او را به طرف انجام خلافهای بزرگتر می کشد. اولین خلاف سخت است اما در بارهای بعد به تدریج آسان می شود
نکته مهم در مورد این مانع نفسانی آنست که این مانع تجدید ناپذیر است یعنی اگر روی کسی نسبت به انجام عملی باز شد، معمولا دیگر حیاء او نسبت به آن عمل بر نخواهد گشت.
پس معلوم می شود که انحرافات اخلاقی اثر تخریبی بزرگی بر جوانان و نوجوانان باقی می گذارد؛ چون انجام اعمال خلافی که تا بحال انجام می داده اند برایشان آسان خواهد بود؛ لذا ممکن بعد ازدواج نیز به خود ارضایی و یا ارتباطات نامشروع و... ادامه دهند  
3)    آسان شدن ترک وظایف دینی
با انجام گناه های جنسی و توبه شکستن مکرر، دین و ایمان خود را سست می بیند و شاید احساس می کند که دیگر انجام اعمال دینی فایده ندارد و لذا انگیزه اش برای انجام سایر وظایف شرعی کم می شود و در انجام آنها کاهلی می نماید.    
4)    تلخ کامی نسبت به دین
در شرایطی که احساسات جنسی نوجوان و جوان غلبه کرده و ارضاء می طلبد و راه حلالی در پیش روی او وجود ندارد و در عین حال راه حرام باز و انجام آن برایش ممکن است، او ممنوعیت دینی را تنها مانع بر سر راه خود می بیند و آرزو می کند ای کاش دین از کارهایی را که مایه لذت اوست حلال کرده بود، در این حالت او دین را در مقابل خواستهای دل خود می یابد و چهره ای ناخوشایند از آن در ذهنش نقش می بندد به عبارت دیگر کام او به وسیله دین تلخ می شود و خاطره بدی از آن در وی باقی می ماند.
ممکن است این حالت شدید تر شود و به اعتراض به دین منجر شود که چرا راهی برای رسیدن او به خواستهایش وجود ندارد و به سمت گروههای انحرافی و عقائد باطله به دلیل آزادی روابط در آنها گرایش یابد
5)    نداشتن دل خوش از نظام اسلامی
منع حکومت از عملی شدن خواست دل آنها همانند آزادی پوشش و رابطه با جنس مخالف و... باعث می شود که دل خوشی از آن نداشته باشند    
6)    قطع ارتباط تربیتی اولیاء و فرزندان
وقتی اولیاء در زمان شدت نیاز فرزندان اصلا توجه به وضع آنان ندارند و یا اگر می دانند حرفی جز خود نگهداری برای زدن ندارند، نوجوان احساس می کند والدین نیازمندی شدید او را درک نمی کنند و از آنان فاصله می گیرد و سراغ کارهایی می رود که او را ارضاء کند.
هرچه می گذرد نقش تربیتی والدین کم رنگ تر می گردد و تا جایی که تنها جسم فرزند نزد آنان باقی می ماند.
آنجا می رود که دل او می طلبد و کاری انجام می دهد که به آن مشتاق است و چون ناپخته است بی مهابا به وادی خطر قدم می گذارد اما والدین چیزی نمی دانند، به انواع کارهای خلاف دچار می شود اما باز پدر و مادر بی خبر مطلع نمی شوند چون مخفی کاری را یاد گرفته است و حتی بعضا فریبکار نیز شده است یعنی جلوی آنها جا نماز آب می کشد، اما به خلوت که می رود آن کار دیگر می کند.   
7)    افت تحصیلی
از نتایج در گیر شدن فکر نوجوانان در مسائل عاطفی جنسی و دنبال گیری عملی آن افت تحصیلی است که در بعضی شدید می باشد و معمولا در سالهای آخر راهنمایی و اول دبیرستان پیش می آید. شاهد این مطلب آنکه: در بررسیها مشخص شده است که افراد ممتاز در تحصیل یا درگیر انحرافات نبوده اند و یا مقدار آن در آنها کم بوده است.      
8)    بالا رفتن آمار جرم و جنایت در جامعه
دسترسی نوجوانان و جوانان به اسباب شدید تحریک جنسی سوق افسار گسیخته آنان را به طرف انحرافات اخلاقی به همراه خواهد داشت و طبیعی است که در بعض موارد برای رسیدن به مطامع جنسی به اعمال زور متوسل شده یا دست به دزدی بزنند.   
9)    دلمردگی و ناشادی
آن نوجوانان و جوانانی که بخواهند خود را حفظ کنند و یا نتوانند به ارضاء دست یابند بخاطر محرومیت از ارضاء حلال دچار ناراحتی دائمی می شوند و دلمرده و ناشاد می گردند چون آتشی در دل دارند که علی الدوام آنها را می آزارد و راهی هم برای خاموش کردنش ندارند و در امکاناتی که در دسترس دارند نیز لذت دلخواه آنان وجود ندارد به همین خاطر خانه نشینی را به مهمانی رفتن با پدر و مادر ترجیح می دهند و گوشه نشینی را بر شرکت در جمع خانوادگی بر می گزینند.   
10)    آلوده شدن به بیماریهای جنسی مثل ایدز.
رفتارهای افسار گسیخته جنسی کسی که از خطرات آن بی خبر است و راههای پیشگیری بهداشتی را نیز بلد نیست درصد احتمال آلوده شدن او را به بیماریهای جنسی را بسیار افزایش می دهد.
11)    سقط جنین
بخاطر غیر قانونی بودن سقط جنین در ایران آمار دقیقی از آن در دست نیست اما طبق بعض آمارها 80 هزار سقط جنین در سال صورت می گیرد که بسیاری از آنان به خاطر روابط خارج از ازدواج ایجاد شده است.
صرف نظر از تعداد، اصل وجود این امر تامل بر انگیز است که چرا در کشوری که عفت و پاکی و بکارت دختران اهمیت زیادی دارد باید شاهد چنین وقایعی بود؟
پاسخ روشن است؛ وقتی نیاز عاطفی و تحریک جنسی شدید وجود دارد و راه حلالی نیز برای ارضاء موجود نیست و امیدی نیز به آن در آینده نزدیک وجود ندارد، تحریک کار خود را می کند و عفتها به باد می رود و برای فرار از رسوایی به قتل نفس منجر می شود.  
12)    آثار نامطلوب بر ازدواج و زندگی زناشویی  
از دست دادن پاکی و آلوده شدن به انحرافات اخلاقی اثرات مختلفی بر اصل ازدواج و زندگی زناشویی دارد که به بعض آنها اشاره می شود:
•    بالا رفتن سن ازدواج بخاطر وجود جایگزین حرام
•    عدم اقدام پسران برای ازدواج به دلیل بدبینی به عفت دختران و عدم قبول دختران به دلیل تصور اینکه همه پسران نگاه زود گذر جنسی به آنان دارند.
•    کم اثر شدن ازدواج بخاطر هرزگی(کسی که تنوع طلبی حرام پیدا کند به همسر اکتفا نمی کند)
•     ایجاد اختلاف خانوادگی به دلیل ناتوانی جنسی بعد از ازدواج به خاطر خود ارضایی
•    ادامه ارتباطاتِ نامشروع قبل از ازدواج ، بعد از ازدواج
•    اضطراب همیشگی بعد از ازدواج به خاطر ترس از لو رفتن ارتباط قبل از ازدواج
•    ایجاد نسلی ناپاک از پدر و مادران آلوده

ج) علل
مهم ترین قسمت بحث، علل ایجاد کننده وضعیت فعلی است؛ چون اگر شناسایی و برطرف نشود پیامدهای سوء انحرافات اخلاقی نسل آینده و آینده ساز این مملکت را دچار آسیب اخلاقی شدید خواهد کرد، و اصل ازدواج و پایداری خانواده های آینده را با مشکل روبرو خواهد نمود.
علتها بر دو گونه اند : علل اصلی که در ایجاد انحرافات نقش اساسی دارند، و علل زمینه ساز که در ایجاد انحرافات دخیلند. نخست یه علل اصلی پرداخته می شود :

1)    تحریک شدید جنسی عاطفی از راههایی همانند:
•    گسترش اسباب تحریک جنسی در جامعه به شکل قانونی همانند اینترنت، و غیر قانونی همانند فیلمهای سکسی
•    تحریک عاطفی خصوصا دختران توسط فیلمهای تلویزیون و سینما
•    محیطهای آلوده و دوستان ناباب
•    پوشش زننده و آرایش تحریک کننده بعض دختران
•    اختلاط دختر و پسر در همانند دانشگاهها
لازم به ذکر است : تحریک از راههای فوق علت اصلی ایجاد انحراف در نوجوانان و جوانان است نه بیداری غریزه جنسی ؛ چون بیداری آن به تنهایی نمی تواند منشاء انحراف اخلاقی باشد وگرنه باید هرکس به محض بلوغ و به انحراف کشیده شود.
در حالت عادی شدت غریزه به حدی نیست که نوجوان و جوان را به انحراف سوق دهد یعنی اگر در معرض تحریک قرار نگیرد معمولا می تواند خود را حفظ کند، اما مشکل با تحریک غریزه آغاز می شود که با ادامه آن شدت می یابد و در نتيجه هیجاني شدید حاصل مي شود كه مي تواند ایمان را پشت سر بگذارد و پرده حیاء و عفت را بدرد و حرمت ها را بشکند، و به تدریج به جایی برسد که با کمال جسارت دست به کارهایی بزند که هیچ گاه تصورش را هم نمی کرد.
2)    بسته بودن راه ارضاء حلال
این مورد نقش مکمل را برای عامل اول دارد یعنی وقتی غرائز بوسیله تحریک به هیجان می آید او به دنبال راهی برای ارضاء می گردد، و به خاطر نبود راه حلال، به طرف انحرافات اخلاقی سوق پیدا می کند؛ همانند دیگی که درب کاملا آن بسته شده و هیچ منفذی به خارج ندارد و زیر آن آتش روشن است که نتیجه چیزی جز انفجار نخواهد بود، اما در صورتی که راه صحیح برای ارضاء موجود باشد احساس نیاز به راههای نادرست از بین می رود.
شاهد بر این مطلب: وضعیت پوشش زنان در کشورهای غربی است که تنها زنان خیابانی با پوششهای زننده در معابر تردد می کنند و دیگر زنان پوششی معمولی دارند، بر خلاف تهران که در آن دختران غیر خیابانی زیادی با آرایش محرک و پوشش زننده دیده می شوند
علت تفاوت نیز واضح است؛ چون در آن کشورها راههای تعریف شده برای ارضاء موجود است و عموم افراد نیاز به خود نمایی در خیابان نمی بینند، بر خلاف ایران که در قبال وجود اسباب شدید تحریک، برای آنان راه حلال قابل دسترسی وجود ندارد.  
پس هیجان حاصل از تحریک تنها به ضمیمه بسته بودن راه حلال است که می تواند فرد را به انحراف بکشد
لازم به ذکر است که نحوه بسته بودن راه حلال در جوانان و نوجوانان متفاوت است
در جوانان راه حلال به علت گرانی ازدواج بسته است، اما در نوجوانان اصلا بحث اقتصادی مطرح نیست بخاطر اینکه به طور کلی کسی صلاحیت آنان را برای ازدواج قبول ندارد یعنی بن بست موجود در مورد جوانان عملی و در نوجوانان فکری است.

عوامل زمینه ساز انحرافات
از علت اصلی که بگذریم عوامل دیگری هم در ایجاد انحرافات اخلاقی دخیلند :
1)    نا امیدی از دسترسی به ارضاء حلال
علاوه بر عدم دسترسی به راه حلال آنچه مقاومت نوجوان و جوان را در برابر راههای انحرافی از بین می برد نا امیدی از دسترسی به آن است چون آنکه گرسنه است اگر امید به دسترسی به غذا داشته باشد بیشتر می تواند در برابر میل به خوردن غذای حرام مقاومت کند  
2)    تنها و بی یاور ماندن در برابر هجوم هیجانات
کمک فکری و ارتباط عاطفی با فردی که دچار مشکل شده است در تقویت روحیه او برای مقاومت بسیار موثر است، نوجوان و جوان نیز وقتی در معرض اسباب تحریک قرار می گیرد و تمایل به انحرافات پیدا می کند نیاز به کمک دارد اما متاسفانه پدران و مادران و مربیان در این زمینه کوتاهی می کنند؛ چون یا اصلا متوجه نیازهای او نیستند و یا اگر هستند پاسخی جز خود نگهداری ندارند، در نتیجه نوجوان و جوان تحریک شده احساس می کند او را درک نمی کنند و حرفی برای گفتن ندارند لذا احساس می کند باید خود به تنهایی تصمیم بگیرد و با از دست دادن روحیه مقاومت با مخفی کاری به سوی انحرافات حرکت می کند و حتی در مواردی تظاهر به خوب بودن نیز می کند
3)    پر نبودن اوقات فراغت جوانان و نوجوانان با کارهای مفید.
اگر وقت خالی نوجوان و جوان با کارهای غیر محرک پر شود کمتر به کارهای خلاف دست می زند پس یکی از عوامل دخیل در انحرافات بیکاری و یا پر شدن آن با کارهای تحریک آمیز همانند تحقیق!!! در اینترنت و انجام بازیهای رایانه ای دارای صحنه های محرک است  
4)    عدم اطلاع بسیاری از نوجوانان و جوانان از پیامدهای سوء انحرافات اخلاقی
دانستن پیامدهای سوء گرفتار شدن به انحرافات اخلاقی می تواند با ایجاد ترس در آنان کامشان را تلخ کند و تا حدی جلوی آلوده شدنشان را بگیرد اما با ندانستن عواقب، انحرافات کاملا شیرین جلوه می کنند و سرعت آلودگی بیشتر می شود
5)    شکسته شدن سد اولین ارتکاب
چون ارتکاب خلاف برای اولین بار سخت است اما کسی که اولین گناه را انجام داد انجام گناهان بعدی آسانتر می شود   
6)    اعتیاد به مواد مخدر و قرصهای روان گردان  
اعتیاد زمینه ساز برای انحرافات اخلاقی است چون نیاز شدید ایجاد می کند که بعضا باعث می شود حتی خود فروشی کند و همچنین به دلیل سبک کردن عقل زمینه ارتکاب یا تن دادن به اعمال خلاف را فراهم می نماید
7)    سخت گیری و ایجاد محدودیت شدید توسط والدین از عوامل فرار دختران
وقتی  دختر نوجوان درگیر روابط می شود و والدین او متوجه می شوند و بدون اینکه فکر راه حل باشند تنها به سخت گیری و ایجاد محدودیت نسبت به خروج از منزل یا استفاده از تلفن و... رو می آورند این کار موجب می شود که عرصه بر او تنگ شود و از منزل فرار کند.   
8)    کمبود محبت خانوادگی  
گفته می شود یک علت مهم کشیده شدن نوجوانان- خصوصا دختران- به روابط نادرست کم گذاشتن اولیاء در محبت به آنان است اما باید توجه داشت که جنس محبت بین اولیاء و فرزندان با محبت نسبت به جنس مخالف متفاوت است و وجود یکی بی نیازی از دیگری ایجاد نمی کند یعنی هدف دختر از رابطه با پسر دریافت محبت پدرانه نیست  .


2 - راههاي جلوگیری از انحرافات
حفظ سلامت اخلاقی جوانان  نوجوانان در گرو از بین بردن علل انحرافات است که راههای زیر در این راستا قابل بررسی است:
1.    پیشگیری از طرقی همانند:
•    تربیت دینی فرزندان از بدو تولد و آشنا و مانوس کردن آنها با آموزه های دینی و اخلاقی
•    دور کردن فرزندان از هرگونه تحریک و انحراف اخلاقی از دوران کودکی همانند تماشای فیلم و عکس مستهجن در منزل و یا خارج از آن، یا  مشاهده خلوت پدر و مادر و یا مورد سوء استفاده همجنس بزرگتر قرار گرفتن و...
•    پس آنانکه در منزل ماهواره دارند و یا فیلمهای غیر اخلاقی تماشا می کنند یا در معاشرتها و مهمانیها حدود شرعی پوشش را رعایت نمی کنند نباید انتظار داشته باشند که فرزندانشان از انحرافات مصون بمانند
•    جلوگیری از انجام اولین گناه که در پیشگیری از انحرافات بسیار موثر است.
تاثیر موارد فوق در صورتی است که رسیدن به نوجوانی و ورود در محیطهای اجتماعی آنرا  خنثی نکند؛ به این معنی که نمی توان مطمئن بود کسی که در کودکی تحت تربیت دینی قرار گرفته و از اسباب تحریک نیز دور نگاه داشته شده است، بعد از ورود به جامعه از انحرافات مصون باشد، بلکه در مواردی برعکس است، چون اسباب تحریک برای کسی که تا به حال با آنها برخورد نکرده است جذابیت فوق العاده دارد، به همین خاطر خود نگهداری برای چنین فردی بسیار سخت خواهد شد.   
2.    حذف اسباب تحریک از جامعه از راههایی همانند:
•    جمع آوری کردن ماهواره و فیلمهای مستهجن  
•    ایجاد اینترانت ملی و بستن اینترنت به دلیل استفاده از سایتهای غیر اخلاقی با فیلتر شکن
•    بستن سایتهای چت ایجاد کننده ارتباط بین دختر و پسر  
•    خالی کردن فیلمهای سینما و تلویزیون از تحریکات عاطفی و عشق و عاشقی
•    جدا کردن دختر و پسر در دانشگاهها
•    رفع بد حجابی خصوصا پوششهای زننده
•    بستن مراکز فساد و فحشا و دستگیری و مجازات زنان خیابانی   
ناگفته پیدا است که بهترین راه برای سلامت اخلاقی نوجوانان و جوانان حذف اسباب تحریک از جامعه از راههایی همانند موارد فوق است اما متاسفانه به دلیل شرایط موجود تقریبا هیچکدام از آنها قابل اجرا نیست.
بنا بر این سزاوار است که با یک نگاه واقع بینانه با توجه به وجود و گسترش عوامل تحریک برای حفظ نسل آینده از انحرافات برنامه ریزی کرد.  
3.    تقویت معنویت در جوانان و نوجوانان
گفته می شود برای اینکه بتواند در برابر انحرافات مقاومت کند و به امر قران در زمینه عفت ورزی  عمل کند می توان با تقویت معنوی وی را به سمت دین کشانید و از کارهای خلاف دور کرد ولی مقدار ماندگاری این راهکار زیاد نیست چون تاثیر معنوی ایجاد شده در طول زمان ضعیف می شود و دوباره نیروی تحریک به کارهای خلاف فعال می گردد علاوه بر اینکه این کار پاسخ نیاز نیست و تنها تسکین است همانند اینکه وقتی کسی اشتها به غذا دارد اگر درنده ای را در نزدیک خود ببیند اشتهایش کور می شود ولی وقتی که خطر رفع شد دوباره اشتها برمی گردد    
4.    آشنا کردن جوانان و نوجوانان نسبت به عواقب انحرافات
راهی است که تا حدی در جلوگیری از انحرافات موثر است و می توان از طرق مختلف در این زمینه اطلاع رسانی کرد
5.    پر کردن اوقات فراغت آنان با کارهای علمی اجرایی فرهنگی ورزشی تفریحی
در حد خود راه خوبی است و به عنوان مسکن مقطعی نه رفع کننده نیاز، قابل استفاده است، البته به شرطی که مستلزم رابطه دختر و پسر و یا رفتن در اینترنت و... نباشد  
6.    محبت والدین به فرزندان
محبت دل بستگی عاطفی را زیاد می کند و در نتیجه تاثیر پذیری آنان از والدین بیشتر می شود.   
7.    عدم استفاده از روشهای قهر آمیز همانند تنبیه و طرد کردن فرزند در صورت آلوده شدن به انحراف
این راه در صورتی درست است که بی اثر یا دارای اثر معکوس باشد اما در صورتی که موثر باشد به عنوان نهی از منکر توصیه می شود
8.    انجام کنترل توسط والدین
این راه در صورتی ممکن است که در منزل کامپیوتر نباشد و نوجوان نیز موبایل نداشته باشد و به منزل دوستان نیز رفت و آمد نکند و به کافی نت نیز نرود
اما همانطور که مشخص است عملا چنین چیزی ممکن نیست چون در اکثر منازل کامپیوتر موجود است و آنان در منزل از طریق اینترنت با فیلتر شکن می توانند به سایتهای مستهجن دسترسی پیدا نمایند و یا با جنس مخالف چت کنند و این کارها را طوری در رایانه مخفی کنند که پدر و مادر متوجه نشوند چون غالب والدین آن قدر از کامپیوتر سر رشته ندارند که بتوانند مطالب مخفی را پیدا نمایند.
یا اینکه می توانند در زمان نبود پدر و مادر در منزل فیلمهای خلاف ببینند، تازه اگر در منزل هم کامپیوتر نداشته باشند می توانند برای دیدن فیلم و استفاده از اینترنت از منزل دوستان و یا کافی نت استفاده کنند.  
همچنین بسیاری از آنان نیز موبایل دارند و ارتباط با جنس مخالف از طریق موبایل در خارج منزل کاملا ممکن است، و رد و بدل کردن عکس و فیلم مستهجن نیز از همین طریق امکان دارد.  
9.    درک نسل جدید و خواسته های آنها
هرچقدر هم که والدین و مربیان نسل جدید را درک کنند چون راه ایجابی قابل ارائه به نوجوانان ندارند حد اکثر کاری که می توانند انجام دهند آن است که با آنها همدردی کنند و با عطوفت و مهربانی آنها را دعوت به حفظ خود نمایند؛ لذا حنای آنان به علت نداشتن راه ایجابی، رنگ چندانی نخواهد داشت.
10.    امر به معروف و نهی از منکر
در صورت تاثیر گذاری راهی قابل انجام از طرف دوستان، والدین و یا مربیان است   
11.    تدوین قوانینی که جوانان آلوده و منحرف را از بعضی از مزایا محروم کند
مشکل قانونی وجود ندارد؛ چون در زمینه اکثر انحرافات اخلاقی مجازات قانونی وجود دارد، مشکل در عدم برخورد قانونی با انحرافات و یا مخفی ماندن آنها از دید ضابطین قضایی است  
3- راهكار ايجابي (ازدواج)
گفته شد که در شرایط گسترش اسباب تحریک یکی از علل مهم انحرافات بسته بودن راه ارضاء حلال است، لذا با توجه به عدم امکان حذف اسباب تحریک از جامعه، مؤثرترین راه برای جلوگیری از انحراف اخلاقی نوجوانان و جوانان پاسخ گویی به غرائز تحریک شده آنان از راه حلال است که به دو صورت ازدواج دائم و موقت قابل انجام است.
پس لازم است ازدواج دائم و موقت در دو دوره جوانی و نوجوانی مورد بررسی قرار گیرد، اما به دلیل بررسی ازدواج دائم جوانان در کمیسیون ازدواج آسان و همچنین بررسی ازدواج موقت به صورت کلی در کمیسیون ازدواج موقت، در این کمیسیون تنها به ازدواج دائم در نوجوانان پرداخته می شود.
شاید به نظر برسد که با توجه به رفع نیاز نوجوانان بوسیله ازدواج موقت جای طرح ازدواج دائم برای آنان وجود ندارد، اما باید توجه کرد که این حرف اگر در مورد پسران درست باشد در مورد دختران درست نیست؛ چون در حال حاضر ازدواج دائم دختران نوجوان نه تنها ممکن است بلکه کما بیش انجام نیز می شود؛ در حالیکه سخن گفتن از ازدواج موقت آنان حتی در صورت ابتلا به انحراف نیز مشکل است.    
   در مورد پسران نیز به علت اینکه وارد کردن دختران به این وادی برای حل مشکل پسران درست نیست، تنها راه، ازدواج موقت آنان با زنان بیوه است و آن هم نسبت به نوجوان به آسانی قابل تجویز نیست.
ولی مانع بزرگی که در زمینه ازدواج دائم نوجوانان وجود دارد باور عدم صلاحیت آنان برای ازدواج به دلیل نداشتن بلوغ عقلی، اجتماعی، روانی و... است
البته مشکل درباره دختران نوجوان کمتر است؛ چون علی رغم وجود این باور همانگونه که اشاره شد ازدواج دختران در دوران نوجوانی در شرایط عادی کم و بیش انجام می شود و حتی طبق آمارهای رسمی  رو به افزایش است ، بنا بر این با توجه به جدی بودن خطر انحرافات اخلاقی چاره ای نیست جز اینکه بجای نکوهش ازدواج دختران در نوجوانی، با استفاده از اهرمهایی همانند رسانه ها، آموزش، مشاوره و توصیه به اولیاء، فرهنگ این نوع ازدواج گسترش یابد.
اما در مورد پسران نوجوان استواری این باور چنان است که حتی سخن گفتن از ازدواج آنان نیز دشوار می نماید، ولی از طرف دیگر به دلیل وجود انحرافات و خطرات ناشی از آن نمی توان آن را کنار گذاشت.
به عبارت دیگر : اگر این  نوع ازدواج در پسران در حال عادی به خاطر نداشتن بلوغهای چندگانه منتفی باشد، نمی توان آن را در حال اضطراری کنونی مردود دانست؛ چون لازمه رد آن پذیرش سقوط نوجوانان به گرداب خلافهای اخلاقی است، که هیچ عقل سلیمی آنرا نمی پذیرد.
پس حال که در این شرایط هم انجام ازدواج نوجوانی و هم عدم انجام آن مستلزم ضرر است، باید پیامدهای هرکدام را مورد بررسی قرار داد و کم ضرر ترین راه را انتخاب نمود.
پیامدهای عدم انجام ازدواج نوجوانی
در مباحث گذشته بعد از بیان انحرافات اخلاقی و پیامدهای آن گفته شد که حذف اسباب تحریک از جامعه بهترین و موثرترین راه برای  جلوگیری از انحرافات است، اما حذف آن نه تنها عملا ممکن نیست بلکه در حال گسترش نیز هست؛ علاوه بر اینکه راهکارهای دیگر نیز تاثیر چندانی در این زمینه ندارد.
پس در شرایط فعلی خطر انحراف نوجوانان جدی است، لذا کنار گذاشتن راهکار ازدواج دائم در پسران نوجوان در شرایط عدم انجام ازدواج موقت، مساوی با قبول خطر آلودگی آنها به انحرافاتی است که سلامت اخلاقی و دینی آنها را تهدید می کند و بر ازدواج و زندگی بعد ازدواج آنها نیز اثر منفی می گذارد.
پیامدهای ازدواج نوجوانی
 چند پیامدهای منفی به دلیل نبود بلوغهای چند گانه برای آن ذکر شده است :
•    عدم توان پذیرش مسئولیت خانواده و دچار مشکل شدن در برخورد با مشکلات زندگی
•    عدم توان تصمیم گیری صحیح در مواقع حساس
•    در معرض طلاق واقع شدن بخاطر سرد شدن آتش شهوت بعد از مدتی کوتاه
•    کم تحمل بودن و نداشتن استقلال در رای
•    داشتن تصور غیر واقعی و رویا گونه از ازدواج
•    شکست در زندگی به دلیل ناپایداری خواسته ها و روحیات نوجوان
•    اختلال در زندگی به دلیل عدم استقلال مالی
•    نداشتن شغل و مسکن

نتیجه موارد فوق در صورتی که تمام آنها درست باشد آن است که زندگی نابسامان و جدایی نتیجه ازدواج نوجوانی خواهد بود
نا گفته نماند : با دقت در موارد فوق معلوم می شود که اکثر پیامدهای سوء ازدواج در نوجوانی در صورتی اتفاق می افتد که خانواده ها آنان را همانند جوانان ازدواج کرده مستقل بپندارند و به حال خود واگذارند و از حمایت و هدایت فکری و عملی خود بهره مند نکنند؛ چون نوجوان بسیار بیشتر از جوان اطاعت پذیر و دارای قابلیت تغییر و شکل گیری فکری و عملی است، لذا خانواده می تواند با کمک فکری وعملی در مشکلات، به تدریج زمینه رشد و و مسئولیت پذیری و استقلال رای نوجوان را در زندگی فراهم کند.
اگر در مقابل مطلب فوق گفته شود : پیامدهای فوق با کمک خانواده نیز قابل رفع نیست؛ چون نوجوان ذاتا صلاحیت و قابلیت برای ازدواج و تشکیل زندگی را ندارد و باید با بالا رفتن سن این صلاحیت در او ایجاد شود، پاسخ آن است که اولا: این حرف درست نیست؛ چون در این صورت باید نوجوان را از نظر فکری همانند یک کودک فرض کرد، وثانیا: بر فرض ذاتی بودن عدم صلاحیت، فقط کمک فکری خانواده است که اثر ندارد اما کمک عملی هم ممکن و هم  مؤثر است؛ چون اگر قابلیت لازم برای تصمیم گیری را ندارد در عوض اطاعت پذیری قوی دارد که خانواده با استفاده از آن می تواند تا ایجاد شدن صلاحیت فکری در نوجوان، با ارائه رهنمود های لازمه زندگی وی را اداره کند.
مقایسه پیامدهای ازدواج نوجوانی و عدم آن
اشاره شد که در صورت وجود اثرات سوء در هر دو طرف، باید راهی را که دارای ضرر کمتر است انتخاب نمود، در اینجا دو خطر در مقابل یکدیگر هست: خطر آلودگی به انحرافات و از دست رفتن سلامت اخلاقی و دینی نوجوان ، و خطر نابسامانی زندگی زناشویی و جدایی؛ یعنی نوجوان اگر به حال خود رها شود ممکن است انحرافات به اخلاق و دین او لطمه بزند و اگر ازدواج کند ممکن است زندگیش دچار اختلاف یا از هم پاشیدگی شود.
در این مرحله تصمیم گیری بسیار مشکل خواهد شد چون هیچکدام از دو طرف (انحرافات اخلاقی و پاشیدگی خانواده) قابل اغماض نیست و در این صورت شاید نتوان نسخه عمومی تجویز کرد و لازم باشد تنها به ارائه راهکار اختصاصی به حسب مورد بسنده نمود
لکن در صورتی که بتوان پیامدها را در یک طرف کم کرد یا از بین برد حل مشکل آسان خواهد شد، پس با توجه به بن بست زا بودن بقاء دو طرف باید سعی در کم اثر و یا حذف کردن پیامدهای یک طرف کرد؛ به اینکه با عزمی جدی بوسیله حذف اسباب تحریک انحرافات اخلاقی را ریشه کن کرد، یا ازدواج نوجوانی را بخاطر وجود ضرورت پذیرفت و تمام توان را برای پایداری آن به کار گرفت.   
با توجه به وضع موجود به نظر می رسد راه دوم قابل اجرا تر از راه اول باشد، چون تا بحال قدمهایی برای انجام راه اول برداشته شده ولی به نتیجه نرسیده است، اما برای رفع اشکالات ازدواج نوجوانی تلاش فکری و عملی صورت نگرفته است.
علاوه بر اینکه شاید اراده خانواده ها به تنهایی برای پایدار سازی این نوع ازدواج کافی باشد؛ چون در مواردی مشاهده می شود افراد سنین بالاتر به دلیل مخالفت خانواده و اطرافیان توان جدایی ندارند و مجبور به صلح می شوند تا چه رسد به نوجوانانی که کاملا مطیع هستند.
خلاصه کلام اینکه: باید برای حل مشکلات جنسی نوجوانان فکر اساسی نمود و سعی کرد نسل آینده این مرز و بوم از خطر انحرافات اخلاقی محفوظ بماند و بی دلیل بر راهکارهایی همانند ایجاد مشغولیت علمی و تفریحی و ... که تا بحال بی اثر بوده است تاکید نکرد.
پس باید خطر را جدی دانست و بجای پاک کردن صورت مساله سعی در حل آن نمود که حذف کامل اسباب تحریک از جامعه و یا حفظ نوجوانان از انحرافات با ازدواج پایدار است.

خواص بي نظير شير شتر

از خواص بي نظير شير شتر هم بدانيد:
تاثيرات شگفت انگيز و خواص درماني شير شترآنچنان قوي وآشکار است که در برخي کشورها انواع کلينيک هاي تخصصي براي درمان انواع بيماريهابا شيرشتر تاسيس شده است من جمله کلينيک هاي تخصصي در کشورهاي عربي مانندعمان وغيره.رنگ روي را روشن وبلغم واخلاط رادفع ،ضد يبوست است وبراي فرو نشاندن دور ان مفيد است. شير شتر گرم ويا سرد آن نسبت به گاو وگوسفند خوشمزه تر است وچربي آن نيز سبکتر است . شيرشتربراي درمان بيماريهاي کبدوکم خوني وسل وبيماريهاي هنگام پيري وشکنندگي استخوانها ونرمي استخوان درکودکان وبراي درمان سرماخوردگي،تب وآنفولانزا وهمچنين درمان هپاتيت ب مفيد است.شير شتر همچنين در درمان بيماريهاي تنفسي از جمله سل وآسم بيماريهاي معده وروده بزرگ واختلالات گوارشي وکاهش قند وفشار  خون وتنظيم ضربان قلب وتنفس وگرمازدگي مفيد مي باشد.
با توجه به تحقيقاتي که اخيرا درباره مصرف شير شتر براي مادران باردار انجام دادند متوجه شدند که مصرف شير شتربراي نوزاد ومادر مفيد ودرسلامتي آنها موثر است.
تحقيق يک دانشجوي کارشناسي ارشد در دانشگاه سودان در خصوص درمان قند خون بوسيله شير شتر : براي انجام اين آزمايش افراد مبتلا به قند خون را به 2گروه تقسيم کرد.گروه اول روزانه مقدارنيم ليتر شير شتر با شکم خالي ميخورند واما دسته دوم خير.پس از مدتي از هر دو گروه آزمايش بعمل آمد ومشاهده شد که ميزان قند خون در گروه اول که روزانه شير شتر مصرف مي کردند به مقدار قابل توجهي کاهش يافته است. پس به اين نتيجه رسيدند که مصرف مدوام ومنظم شير شتر در برنامه غذايي سبب کاهش وچه بسا درمان قند خون مي شود.
در آزمايشات ومطالعاتي که اخيرا در کشور هندوستان توسط محققان عربستاني بعمل آمد موشهاي آزمايشگاهي مبتلا به سرطان را تحت درمان بامواد دارويي (شيمي درماني) و شير شتر قراردادند در پايان مشخص شدکه موشهاي سرطاني که تحت درمان قرار داشتند درمانشان به مقدار قابل توجهي موفقيت آميز  وحتي دربرخي موارد از شيمي درماني هم موفقتر بوده است.
در برخي از کشورهاي عربي بصورت رسمي و عمومي براي درمان برخي بيماريهاي سخت ومزمن  دربين  بيماران بصورت عمومي شير شتر توزيع مي شود.مانند:اخيرا در ابوظبي درکشور امارات توسط شهرداري اين شهر بين افراد مبتلا به زخم معده بصورت عمومي شير شترتوزيع شد.
شير شتر به صورت خام وبه صورت محصولات تخميري براي درمان زخم معده،بي نظمي هاي بدن،اسهال،يبوست،زخم ها وحتي براي افزايش قدرت باروري تخمدان هم به کار رفته است.
همچنين درمان بيماري هاي سخت معده اي هم با استفاده از شير شتر گزارش شده است.
بيماران داراي هپاتيت نيز بعد از خوردن شير شتر عملکرد بدنشان بهبود پيدا مي کند.
درکشور هاي آفريقايي(مصر،سودان،کنيا وسومالي)اين اعتقاد در بين شتربانان وجود دارد که مرداني که شير شتر مي نوشند،قوي تر،تنومندتر وسريع تر هستند.
محققان از شير شتر براي درمان بيماران مبتلا به ايدز هم درسطح دنيا استفاده کرده وبه پيشرفتهاي خوبي هم دست يافته اند.
ويتامين ها : ويتامين هاي B1،B2،اسيدفوليک واسيد پانتوتنيک در شير شتر ،پايين ومحتواي B6 وB12 شير شتر مشابه مقادير موجود در شير گاو مي باشد، اما نسبت به شير انسان بالاتر است.شير شتر ،نياسين  و ويتامينCبيشتري نسبت به شير گاو دارد(ويتامين Cدرشير شتر 3برابر بيشتر ازشير گاو است) .
استفاده از شير شتر 70تا80 درصد ازويتامين ها وپروتئين هاي مورد نياز بدن راتامين مي نمايد.تحقيقات نشان ميدهد که ويتامين شير شتر 3برابر شير گاو است. شير شتر بدليل اينکه حاوي مقادير بالاي ويتامين ث مي باشد در پيشگيري ودرمان بيماريهاي دهان ودندان وهمچنين محافظت از لثه ها وتقويت دندان  بسيار مفيد مي باشد.
پروتئين ها: برخي پژوهش ها و بررسي ها نشان ميدهد که چربي ها ومواد موجود در شير شتر نسبت شير ها راحتر ها وسريعتر هضم وجذب مي شود.
اخيرا پروتئيني در شير شتر کشف شده است  که عملکرد آن همانند انسولين مي باشد ودر درمان بيماري ديابت بسيار مفيد وکار ساز است.
پروتئين هاي شير شتر اسيدهاي آمينه ي ضروري براي انسان را به ميزان رضايت بخش وحتي بالاتر از ميزان تعيين شده توسط موسساتFAO/WHO/UNU تامين مي کنند.شير شتر مي تواند حداقل پروتئين هاي ضروري روزانه ي انسان مخصوصا اسيد هاي آمينه را تامين کند،چون نيازهاي انسان در محيط هاي گرم و خشک بر پايه ي کالري کمتري است و پروتئين وآب نقش مهمي دارند،مقادير کمي شير شتر مي تواند نياز انسان  را در اين مناطق تامين کند.
املاح ومواد معدني: شير شتر آنچنان منبع سرشاري ازماده معدني بنام آهن است که برخي معتقدند مصرف مناسب و مداوم آن انسان را از هر نوع شيري بي نياز مي کند حتي نوزادان را از شير مادر!!!.
طبق تحقيقات شير شتر 10 برابر شير گاو؛ عنصر آهن و کلسيم دارد.
شير شتر سرشار از اسيدهاي مهمي بنام اسيد آمينه است:مانند والين و متيونين و ليزين و آرژنين و فنيل آلانين.همچنين شير شتر داراي مقادير نسبتا بالاي آلبومين و گلوبولين نيز ميباشد .
کمترين مقدار مورد نياز مواد معدني کلسيم و فسفات در بدن،800ميلي گرم در روز است که با خوردن 2،5تا 4 فنجان شير شتر حاوي مواد معدني کم مقدار مثل روي،مس و منگنز مي باشد.
ويژگي هاي منحصربه فرد شيرشتر:
الف)نکته بسيار عجيب وجالب درباره شيرشتر اين است که اين ماده گرانبها قادر است بدون استفاده از لوازم امروزي کيفيت خود را در دماي 4 درجه سانتيگراد بمدت 12 روز ودر دماي معمولي اتاق بمدت 48 ساعت و حتي بيشتر حفظ نمايد .اين درصورتي است که بطور مثال شير گاو در دماي عادي اتاق ظرف 12 ساعت ترش ميشود.که علت آن مربوط ميشود به اينکه سرعت تخمير قند لاکتوز در شير شتر بسيار کم است واز طرفي ناگفته نماند که افزايش ميزان اسيديته در شير شتر آرام وبه کندي است.
ب)تحقيقات نشان ميدهد که شير شتر بخاطروجود برخي مواد ازجمله انواع پروتئينها مانند پروتئين کازئين؛در برابرسموم،باکتري ها،قارچ ها،وبسياري از خطرات احتمالي آنها بويژه براي نوزادان مقاوم وسبب مصونيت در برابر آنها مي شود.
ج)در مقايسه شير شتر يا شير گاو از نظر ويتامين ها وساير مواد بايد به اين نکته توجه داشت که شير شتر حاوي ماده اي بسيار مهم در تغذيه انسان بنام اسيد هاي چرب لينولينک است که اين موضوع شير شتر را از ساير شير ها متمايز ومتفاوت مي کند.

نصاب زکات

بسم الله الرّحمن الرّحیم
فرق خمس و زکات
وسائل الشیعه اسلامیه جلد1 ص 16
وفي المجالس عن محمد بن موسى بن المتوكل عن السعد آبادي عن أحمد بن أبي عبد الله البرقي عن أبيه عن محمد بن سنان عن المفضل بن عمر عن الصادق جعفر بن محمد عليهما السلام قال: بنى الاسلام على خمس دعائم، على الصلاة، والزكاة، والصوم، والحج، وولاية أمير المؤمنين والأئمة من ولده عليهم السلام.
الحسن بن محمد بن الحسن الطوسي في مجالسه عن أبيه عن المفيد عن جعفر بن محمد بن قولويه عن أبيه عن سعد بن عبد الله عن أحمد بن محمد بن عيسى عن الحسن بن محبوب عن أبي حمزة الثمالي عن أبي جعفر عليه السلام قال: بنى الاسلام على خمس دعائم: إقام الصلاة، وإيتاء الزكاة، وصوم شهر رمضان، وحج بيت الله الحرام، والولاية لنا أهل البيت. ورواه الطبري في بشارة المصطفى عن الحسن بن محمد الطوسي مثله.
وسائل الشیعه اسلامیه جلد1 ص 17
وعن أبيه عن جماعة عن أبي المفضل عن الفضل بن محمد بن المسيب عن هارون ابن عمر وأبي موسى المجاشعي عن محمد بن جعفر بن محمد عن أبيه عن آبائه عليهم السلام وعن المجاشعي عن الرضا عن آبائه عليهم السلام عن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم قال: (قال) بنى الاسلام على خمس خصال، على الشهادتين، والقرينتين، قيل له: اما الشهادتان فقد عرفناهما، فما القرينتان؟ قال: الصلاة، والزكاة، فإنه لا تقبل إحديهما إلا بالأخرى، والصيام، وحج البيت من استطاع إليه سبيلا، وختم ذلك بالولاية.
وسائل الشیعه اسلامیه جلد 6 ص 342
وعنه، عن ابن أبي عمير، عن حماد، عن الحلبي (في حديث) قال: سألت أبا عبد الله عليه السلام عن الكنز كم فيه؟ قال: الخمس، وعن المعادن كم فيها؟ قال: الخمس وعن الرصاص والصفر والحديد وما كان من المعادن كم فيها؟ قال: يؤخذ منها كما يؤخذ من معادن الذهب والفضة. ورواه الصدوق بإسناده عن عبيد الله بن علي الحلبي مثله. ورواه الكليني، عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير نحوه.
وسائل الشیعه اسلامیه جلد 6 ص 343
وبإسناده عن سعد، عن محمد بن الحسين بن أبي الخطاب، عن أحمد بن محمد بن أبي نصر، عن محمد بن علي بن أبي عبد الله، عن أبي الحسن عليه السلام قال: سألته عما يخرج من البحر من اللؤلؤ والياقوت والزبرجد وعن معادن الذهب والفضة هل فيها زكاة؟ فقال: إذا بلغ قيمته دينارا ففيه الخمس. ورواه المفيد في (المقنعة) عن الصادق عليه السلام مرسلا نحوه. ورواه الكليني، عن محمد بن يحيى، عن محمد بن الحسين. ورواه الصدوق مرسلا. ورواه في (المقنع) أيضا مرسلا وترك ذكر المعادن. أقول: اشتراط بلوغ الدينار إنما هو في الغوص لا في المعدن.
همانطور که در حدیث فوق مشاهده می کنید علاوه بر اشیاء نه گانۀ زکات در معادن و آنچه از دریا استخراج می شود نیز خمس واجب است ولی توجه کنید که آنهم با لفظ زکات آمده و خمس میزان زکات است نه اینکه خمس یک چیز باشد و زکات چیز دیگر ولی در حدّ نصاب شک کرده است .
خمس میزان زکات است نه اینکه خمس یک چیز باشد و زکات چیز دیگر
وسائل الشیعه اسلامیه جلد 6 ص 344
باب اشتراط بلوغ قيمة ما يخرج من المعدن عشرين دينارا في وجوب الخمس [1] محمد بن الحسن باسناده عن محمد بن الحسن الصفار، عن يعقوب بن يزيد، عن أحمد بن محمد بن أبي نصر قال: سألت أبا الحسن عليه السلام عما أخرج المعدن من قليل أو كثير هل فيه شئ؟ قال: ليس فيه شئ حتى يبلغ ما يكون في مثله الزكاة عشرين دينارا. أقول: وتقدم ما ظاهره المنافاة وذكرنا وجهه ويحتمل الحمل على الاستحباب.
یعنی نصاب زکات رسیدن به 20 دینار بوده نه یک دینار
محمد بن محمد المفيد في (المقنعة) قال: سئل الرضا عليه السلام من مقدار الكنز الذي يجب فيه الخمس، فقال: ما يجب فيه الزكاة من ذلك بعينه ففيه الخمس وما لم يبلغ حد ما تجب فيه الزكاة فلا خمس فيه. أقول: وتقدم ما يدل على ذلك، ويأتي ما يدل عليه هنا وفي اللقطة.
وسائل الشیعه اسلامیه جلد 6 ص 348
باب وجوب الخمس فيما يفضل عن مؤنة السنة له و لعياله من أرباح التجارات والصناعات والزراعات ونحوها، وان خمس ذلك للامام خاصة [1] محمد بن الحسن بإسناده عن سعد بن عبد الله، عن أبي جعفر، عن علي بن مهزيار، عن محمد بن الحسن الأشعري قال: كتب بعض أصحابنا إلى أبي جعفر الثاني عليه السلام أخبرني عن الخمس أعلى جميع ما يستفيد الرجل من قليل وكثير من جميع الضروب وعلى الصناع؟ وكيف ذلك؟ فكتب بخطه: الخمس بعد المؤنة.
حال باید دید امام مؤنة السنة له و لعياله را چقدر تعیین کرده است .
وسائل الشیعه اسلامیه جلد 6 ص 349
ولا أوجب عليهم إلا الزكاة التي فرضها الله عليهم
برای مسلمانان غیر از زکات نباید مالیات یا عوارض یا بیمه یا هر هزینۀ سربار دیگری وضع کرد در غیر این صورت مثل اینست که آنها را به بیگاری گرفته باشیم که در حقّ آنها ظلم کرده ایم .
وإنما أوجبت عليهم الخمس في سنتي هذه في الذهب والفضة التي قد حال عليهما الحول، ولم أوجب ذلك عليهم في متاع ولا آنية ولا دواب ولا خدم ولا ربح ربحه في تجارة ولا ضيعة إلا في ضيعة سأفسر لك
وسائل الشیعه اسلامیه جلد 6 ص 350
محمد بن يعقوب، عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن الحسين بن عثمان، عن سماعة قال: سألت أبا الحسن عليه السلام عن الخمس فقال: في كل ما أفاد الناس من قليل أو كثير.
الخمس في كل ما أفاد الناس من قليل أو كثير
وسائل الشیعه اسلامیه جلد 6 ص
باب ان الخمس لا يجب الا بعد المؤنة، وحكم من يأخذ منه السلطان الجاير الخمس
قال: وسئل أبو عبد الله (أبو الحسن) عليه السلام عن الرجل يأخذ منه هؤلاء زكاة
خمس یعنی %20 و زکات یعنی عامل رشد
وانه ليس في مال الخمس زكاة یعنی در یک پنجمها دیگر زکاتی نیست
تصویر زیر از فرهنگ لغت المنجد گرفته شده :
 
دینار
فرهنگ لغت عمید
(اسم) [یونانی، مٲخوذ از لاتینی [dinar] ، جمع: دَنانیر]
۱. مسکوک طلا که در قدیم رواج داشته و به ‌وزن ۴ گرم و ۲۵ میلی‌گرم بوده.
۲. واحد پول عراق.
چون طلا قیمت حقیقی دارد و اسکناس قیمت اعتباری و مجازی لذا اگر امام معصوم مؤنه سال خود و عیال را 20 دینار تعیین نموده می توان به آن استناد کرد چون قیمت حقیقی تا قیامت ثابت است. ولی مؤنه میزان سرانۀ هزینۀ خانوار در سال مراد بوده نه هزینۀ کلّ خانوار در سال .
برای مثال اگر قیمت هر گرم طلا به قیمت زمان محاسبۀ زکات 92430 تومان باشد 20×4.025×92430 تومان می شود 7440615 تومان یعنی هزینۀ سرانۀ سالانۀ خانوار (ملّی) می شود  7440615 تومان یا ماهی 6200512 ریال و برای یک خانوار 4 نفری می شود 24802048 ریال پس اینکه مجلس شورای اسلامی مبلغ 2500000 تومان در ماه را ملاک تشخیص خانوارهای فقیر و غنی یا کم درآمدها و پردرآمدها قرار داده پر بیراه نیست . البته باید توجه داشت که مجلس فقط درآمد سرپرست خانوار را ملاک می گیرد ولی امام معصوم برای هر فرد خانوار به طور متوسط مبلغ 620051 تومان در ماه را تعیین کرده است که این از نظر آماری دقیقتر است .
پس درآمد سرانۀ ماهانۀ خانوار در ایران در حال حاضر چیزی در حدود 620 هزار تومان است و این مبلغ حدّ نصاب است و وقتی امام زمان بیاید ما به التفاوت این مبلغ با در آمد سرانۀ خانوار در صورت منفی بودن در کارت ملّی هوشمند هر نفر که کارت شناسائی و کارت عابر بانک و کارت تشخیص میزان درآمد و دارائی او نیز هست شارژ گردیده و یا %20 مازاد بر حدّ نصاب از درآمدش بطور خودکار کسر می گردد و به حساب امام قسمت صدقات واریز می شود و از اشخاص حقوقی نیز %20 ارزش افزوده بطور اتوماتیک از کارت ملّی هوشمند آنها (اگر ارزش افزوده مثبت باشد) کسر و به حساب خود امام قسمت خمس جهت ایجاد حکومت اسلامی و ادارۀ امور ممالک اسلامی که در آن زمان کلّ جهان است واریز می گردد و در صورت منفی بودن ارزش افزوده یا کسر بودجه از حساب امام به حساب آن شخصیت حقوقی واریز می گردد.  انشاءالله

کوثر محمد

کوثر محمد.../
بازخواني فرازهايي از زندگي فاطمه ي زهرا عليهاالسلام به مناسبت ميلاد آن بانوي نور

باز امشت قدسيان سرمست بوي مكّه اند شب نشينان فلك در گفتگوي مكّه اند
مي رسد انسيه ي حورا كه حوران بهشت هر طرف دامن كشان مشتاق بوي مكّه اند
از گريبان سحر خورشيد عصمت مي دمد زين جهت ذرّات عالم رو به سوي مكّه اند
كهكشان ها در طواف كعبه اند امشب زشوق تا سحر منظومه ها تسبيح گوي مكّه اند
مهبط وحي و نبوت پر شد از عطر بهشت زين سبب گلواژه ها در جستجوي مكّه اند
با وجود زهره ي زهرا چه جاي حيرت است مريم و حوّا اگر مهمان كوي مكّه اند
در شب ميلاد كوثر از شعف كرّوبيان در نماز عشق و مستي رو به روي مكّه اند
يازده كوكب كه از دامان او برخاستند آبروي آفرينش آبروي مكّه اند(1)
* * *

تولد نور
امام صادق عليه السلام مي فرمود: «وقتي خديجه عليهاالسلام پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را به همسري برگزيد، زنان مكّه به دليل دشمني با آن حضرت، از او دور شدند، آنان نه تنها به خديجه عليهاالسلام سلام نمي كردند؛ حتّي از رفت و آمد زنان ديگر هم جلوگيري مي نمودند. به اين ترتيب وحشتي عجيب بر وجود خديجه مستولي شد؛ البته او بيشتر از اين مي ترسيد كه به پيامبر صلي الله عليه و آله آسيبي برسانند.

وقتي خديجه به فاطمه حامله شد، فاطمه در شكم مادر با او سخن مي گفت و مونس مادر بود و او را به صبر توصيه مي فرمود امّا خديجه اين حالت را از پيامبر مخفي مي داشت تا آن كه روزي حضرت داخل شد و شنيد كه خديجه با كسي سخن مي گويد. حضرت به اطراف نگريست؛ امّا كسي را نديد، پرسيد:, اي خديجه! با چه كسي سخن مي گويي؟، خديجه در پاسخ به كودكي كه در شكم داشت، اشاره كرد و پاسخ داد:, فرزندي كه در شكم دارم، با من سخن مي گويد و مونس من است.، حضرت فرمود:,در همين لحظه جبرييل به من خبر داد كه اين فرزند دختر است. او و نسل او طاهر، بابركت و خجسته است و خداوند نسل مرا از او به وجود خواهد آورد. از نسل او امامان دين متولّد مي شوندو حق تعالي بعد از قطع وحي، آن ها را جانشين خود در زمين قرار مي دهد.،

خديجه عليهاالسلام همواره در چنين حالتي بود تا آن كه موعد ولادت فرا رسيد و درد زايمان را احساس كرد. شخصي را نزد زنان قريش و فرزندان هاشم فرستاد كه به سوي او بشتابند؛ امّا همان فرستاده بازگشت و چنين جواب آورد كه:, تو به حرف ما گوش ندادي و به همسري يتيم عبدالله درآمدي؛ مردي كه فقير است و دارايي ندارد. حالا ما نيز به سخن تو گوش نمي دهيم و به خانه ات نمي آييم.، شنيدن اين پيغام، خديجه را به شدت اندوهگين كرد؛ امّا در همان لحظات غم و اندوه به يك باره چهار زن گندمگون بلند بالا را ديد كه پيش رويش ايستاده اند. خديجه از مشاهده ي آنان ترسيد؛ امّا يكي از آن بانوان گفت:, اي خديجه! نترس ما فرستاده ي پروردگار و پشتيبان تو هستيم. من ساره همسر ابراهيم خليل، دومي آسيه دختر مزاحم، رفيق تو و همسر شوهرت در بهشت، سومي مريم دختر عمران و چهارمي كلثوم خواهر موسي بن عمران هستيم. خداوند ما را فرستاد تا در وقت ولادت، نزد تو باشم و تو را كمك كنيم.، بعد از اين گفت وگو بانوان اطراف حضرت خديجه را گرفتند و فاطمه پاك و پاكيزه به دنيا آمد.

هنگامي كه فاطمه متولّد شد، نوري از او ساطع شد چنان كه خانه هاي مكّه را روشن كرد و در مشرق و مغرب جايي نماند كه از آن نور، روشن نشود. ده نفر از حورالعين به آن خانه وارد شدند، هر يك دو ظرف پر از آب كوثر به دست داشتند. بانويي كه پيش روي خديجه بود، فاطمه را برداشت و با آب كوثر غسل داد. او لباس سفيدي را كه از شير سفيدتر و از مشك و عنبر خوشبوتر بود، بيرون آورد، فاطمه را در يك پارچه پيچيد و پارچه ديگر را مقنعه ي او كرد. آن گاه با او سخن گفت. فاطمه فرمود:

, اشهد ان لا اله الا الله و انَّ ابي رسول الله سيد الانبياء و ان بَعْلي سيد الاوصياء ووُلدي سادَةُ الأسباط؛ گواهي مي دهم به يگانگي خدا و اين كه پدرم رسول الله، بهترين پيامبران و همسرم بهترين جانشين پيامبران و فرزندانم بهترين فرزندزاده هاي پيغمبران هستند.، آن گاه به يكايك آن بانوان سلام كرد و هر يك را به اسم صدا زد. آن زنان نيز شادي كردند و حوري هاي بهشتي خندان شدند و به يكديگر بشارت دادند. اهل آسمان ها نيز ولادت سيده ي زنان عالميان را به يكديگر بشارت دادند. در آن لحظه، نور روشني در آسمان پيدا شد كه تا آن روز چنان نوري ديده نشده بود. اين بار بانوان رو به خديجه كردند و گفتند:, اين دختر را بگير كه پاك كننده، پاك شده (طاهر و مطهر) و با بركت است. خداوند به او و نسل او بركت داده است.،

خديجه آغوش گشود و چون كودك دلبندش در دامن او جاي گرفت، خوشحالي از سيمايش نمودار شد و سينه اش را در دهان فرزندش جاي داد.(2) و اين چنين بود كه فاطمه عليهاالسلام دختر رسالت در سال پنجم بعثت، بيستم جمادي الثاني به دنيا آمد.(3)


پاكيزه نسب (پيوند آسماني)
فاطمه عليهاالسلام در خانه ي پدري متولّد شد كه خود بهترين مربي و راهنماي بشريّت و از حيث كمالات شخصيتي اشرف انسان ها بود؛ اما مادرش خديجه بانويي پاكدامن و دختر خُويلد بود. خديجه عليهاالسلام از دوران طفوليّت تجربيات گرانسنگي اندوخته بود، او با ترتيب دادن كاروان هاي تجارتي به كسب درآمد مي پرداخت و با مديريّت قوي و به دور از رباخواري كه رسم زمانه بود به تجارت مضاربه اي روي آورده بود. برخي معتقدند قبل از روي آوردن به تجارت با عقيق بن خالد مخزومي و بعد از مرگ او با ابن هالة بن منذر اسدي ازدواج كرد و از وي صاحب فرزندي به نام هند شد.(4)

تاريخ نگاران بارها از وي با عناويني چون «امرأة حازمة لبيبة» بانوي دورانديش و خردمند و «امرأة عاقله» بانوي عاقل ياد كرده اند. كانت خديجه امرأة عاقله شريفه مع ما اراد الله بها من الكرامة والخير و هي يومئذٍ افضلهم نسبا و اعظمهم شرفا و اكثرهم مالاً.(5)

آري هرچند مديريّت قوي و درايت بي نظير وي در تجارت خود مقوله اي مهم است امّا تابناكترين صفحات زندگي او زماني شكل مي گيرد كه با وجود زيبايي ظاهر و برخورداري از تمام صفات عالي زنانه هرگز در جامعه ي فاسد آن روز خود را نباخت و به چنان درجه اي از كمال رسيد كه به وي لقب «طاهره» دادند. او از ياري فقرا روي بر نمي تافت و خانه اش مأمن و محل پناه بي سرپرست ها و نيازمندان بود. كرم و سخاوت، دورانديشي و درايت و عفت و پاكدامني از وي بانويي پارسا ساخت و لقب «سيدة نساء قريش» كه در آن زمان به وي داده شد، از عمق نفوذ اجتماعي و نهايت احترام مردم به وي پرده برمي دارد.

كمالات روحي و عقلي و حسن ظاهر وي سبب شد گروه زيادي از مردان همچون عقبة بن ابي معيط، صلت بن شهاب، ابوجهل و ابوسفيان انديشه ي همسري اش را در سر بپرورانند؛ اما خديجه همه ي اين درخواست ها را رد كرد. او در بخشي از گفت وگوي خود با «ورقة بن نوفل اسد بن عبدالعزي» پسر عمويش، نيافتن شخص مورد نظر را دليل عدم تمايل به ازدواج مي دانست. خديجه بر آيين حنيف ابراهيم باقي بود و از همين رو اوقاتي از روز را با علماي مذهبي به گفت وگو مي گذراند و از سخنان و معارف آنان بهره مي برد. در اين نشست ها گاه صحبت از ظهور پيامبري از قريش به ميان مي آمد كه خديجه را سخت به فكر فرو مي برد.

روزي همراه گروهي از زنان با يكي از علماي يهود گفت وگو مي كرد كه رهگذري جوان و بلند قامت توجّهشان را جلب كرد. عالم يهودي از خديجه خواست او را به مجلس خود دعوت كند و او نيز رهگذر را به منزل آورد. عالم يهودي از جوان خواست كه كتف خود را نشان دهد. رهگذر گونه پيراهنش را كنار زد. او به دقّت نگريست. درخشش نور نبوّت را كه در كتاب هايشان بشارت داده بودند. در كتف او ديد و گفت:, اين مُهر پيامبري است.، خديجه بعد از سؤال از دليل عالم يهودي و دريافت پاسخ، گفت:, اگر عموهايش اين جا بودند، اجازه نمي دادند تو چنين كاري انجام دهي. زيرا به شدّت از وي مراقبت مي كنند.، عالم يهودي سخنانش را پي گرفت و گفت:, اين جوان با زني از قريش كه بزرگ قبيله ي خود است ازدواج مي كند... .، خديجه يك بار نيز در خواب ديد خورشيد بالاي مكه چرخيد و در خانه اش فرود آمد. او اين خواب را با پسرعمويش «ورقة» كه مسيحي بود در ميان گذاشت. وي كه با كتب آسماني آشنايي داشت در پاسخ گفت:, با مردي بزرگ و صاحب شهرت جهاني ازدواج خواهي كرد.،

اين شواهد خديجه را به فكر انداخت و او نتيجه گرفت كه بايد با شيوه اي عاقلانه گمشده اتش را به سوي خود بكشاند. پس شخصي را نزد محمّد فرستاد و پيام داد كه با مقداري از اموال او به تجارت بپردازد. خديجه شرح موفّقيّت محمّد در تجارت را توسط غلام خود شنيد و به اين ترتيب جوانه ي مهر او را به دل نشاند. چنان كه خود تقاضاي ازدواج كرد و گفت:, اي پسر عمو! من به خاطر خويشاوندي، شرافت نسب تو در ميان مردم، امانت، خوش اخلاقي و راستگويي ات به تو تمايل پيدا كرده ام.،

محمد صلي الله عليه و آله پيشنهاد خديجه را پذيرفت و عمويش ابوطالب را از آنچه رخ داده بود، آگاه كرد. ابوطالب نزد «عمر بن اسد» عموي خديجه رفت و تقاضاي ازدواج كرد و به اين ترتيب خورشيد مكّه كه بيست وپنج سال از عمرش مي گذشت (15 سال قبل از بعثت) با خديجه ازدواج كرد.

خديجه بارها علاقه اش به محمّد امين را به اثبات رساند و البته در كنار اين، تلخي هايي را نيز به جان خريد.

زنان آن روزگار عموما با مفاهيم چون خوش رفتاري، راستگويي و امانتداري بيگانه بودند، لذا فلسفه ازدواج خديجه با يتيم عبدالله را نمي توانستند درك كنند. از اين رو لب به طعنه مي گشودند و خواسته و ناخواسته سرور زنان را در اندوه فرو مي بردند تا جايي كه روابط خود را با او قطع كردند. خديجه عليهاالسلام در مقام تذكّر به زنان قريش، بزرگ بانوان را گردآورد و گفت: «از زنان عرب شنيده ام شوهران شما بر من خرده مي گيرند كه چرا با محمّد وصلت كرده ام؟ اينك از شما مي پرسم آيا مانند محمّد در جمال، خوش رفتاري، ويژگي هاي پسنديده و فضل و شرف در اصل و نسب در مكّه و غير آن سراغ داريد؟» و به اين ترتيب ثبات خود را در مسيري كه برگزيده بود به طور مستدل به آنان اطلاع داد.

شكوفه ي خديجه
روايات فراوان و گوناگوني در باب چگونگي حمل، دوران حمل و ... از سوي معصومان عليهم السلام نقل شده است كه همه حكايت از اهميّت موضوع تولد كوثر رسول صلي الله عليه و آله دارند.

تنها به تعدادي از اين روايات اشاره مي كنيم.

پيامبر صلي الله عليه و آله در جمع ياراني چون حضرت علي عليه السلام عمار، حمزه و... نشسته بود كه ناگهان فرشته وحي بر او نازل شد و پيام آورد كه چهل شبانه روز از خديجه دوري كن. پيامبر صلي الله عليه و آله به اين دستور عمل كرد و به غار حرا رفت.

حضرت در اين دوره ي چهل روزه، روزها را به روزه و شب ها را به نيايش گذراند. به خديجه صلي الله عليه و آله نيز پيام فرستاد كه «نيامدن من نه از روي بي مهري كه به حكم وظيفه و تكليف الهي است».

به تدريج آخرين شب ميقات فرا رسيد هنگام افطار غذايي بهشتي برايش نازل شد و حضرت با آن افطار كرد و ديگر بار براي عبادت برخاست.

امّا فرمان الهي چنين رسيد كه:

«به سمت خانه برو و با خديجه باش» و اين چنين بود كه پيامبر صلي الله عليه و آله به سوي خانه آمد و نور فاطمه در دامان خديجه جاي گرفت.(6) رسول خدا صلي الله عليه و آله خود در موقعيت هاي مختلف از نحوه ي شكل گيري نور فاطمه عليهاالسلام سخن مي گفت و از تمام آن ها به يك حقيقت واحد؛ يعني، آسماني بودن فاطمه تأكيد مي نمود.(7)


نذر خديجه
هنگامي كه خديجه عليهاالسلام فاطمه عليهاالسلام را باردار بود، مانند «حنّه» مادر مريم عليهاالسلام چنين نذر كرد:

«خدايا من از مادر مريم بهترم و محمّد صلي الله عليه و آله ، شوهرم، از عمران، شوهر مادر مريم، برتر است. اين كودكي را كه در رحم دارم، براي تو «مُحَرَّر» كردم.» به اين معنا كه: آزادش كردم پس از رشد تا آخر عمر در خدمت مسجد و دين بماند و از عبادت كنندگان مسجد شود. جبرييل از طرف خداوند بر پيامبر نازل شد و عرض كرد: «به خديجه بگو. خداوند فرمود:, «لا اعتاقَ قَبْلَ المُلكِ. خَلّي بَيني و بين صَفِيّتي فَاِنّي اَمْلكُها و هي اُمُّ الائمةِ و عَتيقي من النارِ؛ آزاد كردن قبل از ملكيت روا نيست. اين فرزندِ برگزيده ام را به من واگذار. او مملوكه ي من و مادر امامان است و من او را از آتش آزاد كرده ام.»،(8) و البته اين چنين مهر و علاقه ي مادري به واگذاري فرزندش جهت خدمت و بندگي خدا، خود گوياي بعدي ديگر از فضايل بي كران خديجه ي كبري است.

مونس مادر
همان گونه كه شكل گيري وجود فاطمه عليهاالسلام شگفت انگيز است، دوران حمل او نيز قضاياي عجيبي را در پي داشت كه سخن گفتن او با مادر از جمله ي اين شگفتي هاست. از جمله زماني كه كفّار از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله خواستند ماه را دو نيم كند، خديجه از چنين درخواست عجيبي هراسان شده بود و در دل احساس ناراحتي مي كرد. او با خود گفت: «زهي تأسف براي كساني كه محمّد را تكذيب مي كنند، با اين كه او از طرف پروردگارم فرستاده شده است.»

در اين لحظات كه خديجه عليهاالسلام دلشوره عجيبي داشت به ناگاه فاطمه لب به سخن گشود ـ خديجه با تمام وجود صداي او را شنيد كه ـ مي گفت:

, اي مادر! نترس و محزون نباش خدا با پدر من است.،(9)


نامگذاري
روايات فراوان حكايت از آن دارند كه نام آسماني «فاطمه» از سوي خداوند متعال براي دختر رسول الله عليهاالسلام انتخاب شد و حضرت محمّد صلي الله عليه و آله بر اين اساس نام او را فاطمه نهاد تا همه بدانند او از بدي ها بركنار است،(10) شيعيان راستين او در پناهش از آتش جهنّم محفوظ مي مانند،(11) به سبب او، طمع دشمنان اسلام از وراثت پيامبر صلي الله عليه و آله قطع مي شود(12) و دانش همراه شير به او ارزاني مي گردد.(13)

يكي از رواياتي كه بر آسماني بودن اين نام تأكيد دارد روايت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله است كه فرمود: «... جبريل آن سيب (خداوند نور فاطمه را به شكل سيب در آورده بود) را از بهشت براي من آورد... و گفت:, اين سيبي است كه خداوند به عنوان هديه از بهشت براي تو فرستاده است.، من سيب را گرفتم و به سينه ي خود چسباندم، جبرييل به من گفت:

, خداوند مي فرمايد اين سيب را بخور.، وقتي سيب را پاره كردم، نوري از آن برخاست كه من ترسيدم.

جبرييل پرسيد:, چرا نمي خوري؟ بخور و نترس. اين نور كسي است كه نام او در آسمان منصوره است و در زمين فاطمه.، من از علّت آن پرسيدم، گفت:

, چون در زمين شيعيانش را از آتش جهنم و دشمنانش را از محبت خود قطع كرده و در آسمان دوستداران خود را ياري مي كند. چنان كه خدا مي فرمايد:, يومئذٍ يفرح المؤمنون، بنصرالله ينصره من يشاء.،(14)

امام موسي بن جعفر عليهماالسلام دليل اين نام گذاري را چنين بيان مي فرمايد: «خداوند مي دانست كه پيامبرش از قبايل زيادي دختر خواهد گرفت و هر يك نيز در جانشيني او طمع خواهند كرد؛ به همين جهت وقتي فاطمه به وجود آمد او را فاطمه ناميد. زيرا كه خبر راد خلافت او در شوهر و فرزندان فاطمه خواهد بود. به اين ترتيب با ولادتش از ديگران نسبت به خلافت قطع طمع شد.»(15)

همچنين طبق فرموده ي امام باقر عليه السلام اين نام از سوي خداوند به پيامبر صلي الله عليه و آله القاء شد.

او نام دخترش را فاطمه گذاشت. حضرت مي فرمايد: «وقتي حضرت «سيدة النساء» متولّد شد خداوند فرشته اي را فرستاد، او بر زبان پيامبر صلي الله عليه و آله جاري گردانيد كه آن حضرت را فاطمه بنامد. پس به فاطمه خطاب كرد كه: تو را به علم بريدم از جهل و تو را بريدم از حائض شدن... .»(16)


نام ها و القاب فاطمه عليهاالسلام
نام ها و القاب فاطمه عليهاالسلام هر يك بيان كننده ي گوشه اي از شخصيت نوراني او هستند، از اين روي مي توان آشنايي با اين نام ها را سرفصل و منبعي مختصر و مطمئن براي شناخت همه جانبه ي او دانست. در اين بخش برخي از نام ها و القاب او را برمي شمريم.

سيدة (بانو)، انيسه حوراء (انسان بهشتي)، نوريه (موجودي از نور)، حانيه (دلسوز فرزندان)، عذراء (دوشيزه)، كريمه (بزرگوار)، رحيمه (با محبت)، شهيده (شهيد شده ـ گواه)، عفيفه (پاكدامن)، قانعه (قانع ـ كم توقع)، رشيده (به حد رشد رسيده)، شريفه (شرافتمند)، حبيبه (دوست)، محرّمه (گرامي)، صابره (پايدار)، سليمه (بي عيب)، مكرّمه (بزرگوار)، صفيّه (برگزيده)، عالمه (دانشمند)، عليمه (دانا)، معصومه (بي گناه)، مغصوبه (حقش غصب شده)، مظلومه، ميمونه (با بركت)، منصوره (ياري شده)، محتشمه (با احترام)، جميله، جليله، معظّمه، حاملة البلوي بغير شكوي (بلاكش بي شكايت)، حليفة العبادة و التقوي (قسم خورده پرستش و پرهيزكاري)، حبيبة الله، بنت الصفوة (دختر برگزيده)، ركن الهدي (پايه هدايت)، آية النبوّة، شفيعة العصاة (شفاعت كننده ي گناهكاران)، أمّ الخيره (مادر نيكوكاران)، تفّاحة الجنة (سيب بهشتي)، مطهره، سيدة النساء، بنت المصطفي، صفوة ربها (برگزيده ي پروردگار)، موطن الهدي (جايگاه هدايت)، قرّة العين المصطفي (نور چشم پيامبر)، بضعة المصطفي (پاره ي تن پيامبر)، مهجة قلب المصطفي، بقية المصطفي (بازمانده پيامبر)، حكيمه، فهميه، محزونه، مكروبه (دل شكسته)، عليله (بيمار)، عابده، زاهده، قوامه (شب زنده دار)، باكيه (گريه كننده)، بقية النبوة، صوّامه (بسيار روزه گير)، عطوفه، رئوفه، حنّانه (غمخوار و با محبت)، برّه (نيكوكار)، شفيعه، انّانه (دردمند)، والدة السبطين (مادر دو نواده پيامبر)، دوحة النبي (شاخسار پيامبر)، نور سماوي (نور آسماني)، زوجة الوصي (همسر جانشين پيامبر)، بدر تمام (ماه شب چهارده)، غرّة غرّاء (سپيدروي نوراني)، روح ابيه، درّة بيضا (گوهر تابناك)، واسطة قلادة الوجود (حلقه اتصال زنجيره هستي)، درّة بحر الشرف و الجود (درّ درياي شرف و سخاوت)، وليّة الله (دوست خدا)، سرّالله، امينة الوحي (امين وحي الهي)، عين الله (ديده ي خدايي)، مكينة في عالم السماء (دارنده ي جايگاه در عالم آسمان)، جمال الآباء (موجب زيبايي پدران)، شرف الابناء، درّة بحر العلم و الكمال، جوهرة العزّة و الجلال، قطب رحي المفاخر السّنية (چرخ آسياي افتخارات والا)، مجموعة المآثر العلية (گرد آورنده ي يادگارهاي برين)، مشكوة نور الله (چراغدان نور خدا)، زجاجة (شيشه نور خدا)، كعبة امال اهل الحاجة، ليلة القدر، ليلة مباركة، ابنة من صلّت به الملائكه، قرار قلب امّها، عالية المحل (بلند جايگاه)، سرّ العظمة، مكسورة الضلع (پهلو شكسته)، رفيض الصدر (سينه شكسته)، مغصوبة الحق، خفيّ القبر، مجهولة القدر، ممتحنه (آزمايش شده)، المظلوم زوجها، المقتول ولدها و كوثر.(17)


از چشمه ي نور
در اين بخش به تعدادي از القابي كه براساس نزول آيات قرآن به حضرت فاطمه اعطا شده است مي پردازيم.

1 ـ كوثر
«انّا اعطيناك الكوثر. فصلّ لربّك وانحر. انّ شانئك هوالابتر»

زماني كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله دو تن از فرزندان پسر خود (عبدالله ـ قاسم) را از دست داد، دشمنان او لب به كنايه و شماتت گشودند. از جمله عاص بن وائل،(18) حضرت را «ابتر» (مقطوع النسل) خواند، چنين شماتتي براي پيامبر سخت آزار دهنده بود، لذا خداوند به وسيله ي نزول سوره ي كوثر پيامبرش را خشنود كرد. براي «كوثر» بيست وپنج معنا ذكر كرده اند و علامه ي طباطبايي معتقد است با توجّه به معناي آخرين آيه كه دشمن پيامبر صلي الله عليه و آله را ابتر معرفي مي كند، فقط «كثرت نسل پيامبر صلي الله عليه و آله » منظور خواهد بود.(19)

امام فخر رازي مفسّر بزرگ و متعصّب اهل سنّت نيز مي نويسد: «مراد از كوثر، فرزندان پيامبر است، چون اين سوره در رد كسي كه بر پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله طعن زد و گفت او فرزند ندارد، نازل شد. پس معناي كوثر آن است كه خداوند نسلي به او عطا كرد كه در گذر زمان باقي مي مانند...»(20)

2 ـ مطهره
«انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا»(21)

ام سلمه، همسر گرامي پيامبر صلي الله عليه و آله مي گويد: «روزي فاطمه در حالي كه ظرف سفالي در دست داشت و حسن و حسين در كنارش بودند، نزد پيامبر صلي الله عليه و آله آمد. حضرت فرمود:, پسر عمويت را نيز صدا كن.، علي هم آمد. پيامبر امام حسن را روي زانوي راست و امام حسين را روي زانوي چپ نشاند. علي و فاطمه هم يكي در پشت سر و ديگري در جلو نشستند. رسول خدا فرمود:, بار الها! اين ها اهل بيت من هستند. تمام پليدي ها را از اين ها برطرف كن و آنان را پاكيزه كن.»(22) در منابع اهل سنت نيز به طرق مختلف از ام سلمه (با تفاوت هايي در متن حديث) روايت شده كه اين آيه در خانه ي او نازل شد.(23) اين مضمون در بيش از هفتاد روايت كه در ميان آن ها راويان اهل سنت بيش از شيعه هستند نقل شده است. فخر رازي نيز مي نويسد: «در جريان مباهله ي پيامبر با علماي نجران، رسول اكرم بعد از بازگشت از مباهله، آيه ي تطهير را در حق علي، فاطمه، حسن، حسين، تلاوت فرمود.»(24)

3 ـ محبوبه
«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة في القربي و من يقترف حسنة نزد له فيها حسنا ان الله غفور شكور»(25)

ابن عباس مي گويد: «چون اسلام پس از هجرت به مدينه استحكام يافت، انصار گفتند نزد پيامبر برويم وبگوييم در گرفتاري هايي كه پيش مي آيد، اموال ما در اختيار تو است و مي تواني استفاده كني. آيه ي شريفه نازل شد كه: «بگو من جز مودت و دوستي خويشاوندانم اجر و پاداشي از شما نمي خواهم و هر كه كار نيكو كند ما بر نيكويي او مي افزاييم كه خدا بسيار آمرزنده و پذيرنده ي شكر بندگان است»

محي الدين عربي در تفسير آيه مي نويسد: «معناي آيه به طور كلي نفي پاداش خواستن است. زيرا ثمره ي دوستي و محبت اهل بيت نصيب دوستداران آنان است، روشن است كه محبت اقتضاي تناسب روحاني بين محب و محبوب دارد و سبب حشر آنان با يكديگر است... بنابراين دوستدار آنان جز كسي كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند نيست، چرا كه اگر محبوب خدا نبودند، رسول الله هم آنان را دوست نمي داشت. مراد از اهل بيت همان چهار نفري هستند كه در روايت ذكر شده اند.»(26) سپس روايت ابن عباس را ذكر مي كند كه از رسول خدا پرسيديم: «قربي» كه دوست داشتن شان بر ما واجب شده چه كساني هستند؟ فرمود: «علي، فاطمه و دو فرزندش»(27)

علامه ي طبرسي نيز مي نويسد رسول خدا فرمود: «خداوند پيامبران را از درختان مختلفي آفريد و من و علي از يك درخت آفريده شديم. من ساقه ي درختم و علي شاخه ي آن، فاطمه شكوفه، حسن و حسين ميوه هاي آن و پيروان ما برگ هاي آن، هركس به شاخه اي از شاخه هاي آن دست گيرد نجات مي يابد و آن كه انحراف يابد، سقوط خواهد كرد؛ حتي اگر بنده اي هزار سال عبادت كند و هزار سال ديگر و هزار سال ديگر هم عبادت كند. چنان كه چون مشك كهنه شود ولي ما را دوست نداشته باشد، خداوند او را با سر در آتش مي افكند سپس آيه ي مودّت را تلاوت فرمود.»(28)

4 ـ برّ (نيكوكار)
«ان الابرار يشربون من كأس، كان مزاجها كافورا، عينا يشرب بها عبادالله يفجّرونها تفجيرا. يوفون بالنذر و يخافون يوما كان شرّه مستطيرا و يطعمون الطعام علي حبه مسكينا و يتيما و اسيرا»(29)

ابن عباس مي گويد: «حسن وحسين عليهماالسلام مريض شدند. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله همراه تعدادي از ياران به عيادت آنان آمد و خطاب به علي عليه السلام فرمود:, خوب بود براي شفاي فرزندان خود نذر مي كردي!،

علي، فاطمه (بنابر قولي حسن و حسين) و فضه نذر كردند كه اگر آن دو شفا يابند، سه روز روزه بگيرند. چندي نگذشت كه آن دو شفا يافتند. خانواده نيز به نذر خود عمل كرد و چون در منزل چيزي نبود، علي عليه السلام سه مَن جو قرض كرد. فاطمه يك سوم آن را آسياب كرد «به تعداد اعضاي خانواده نان پخت؛ امّا لحظه ي افطار مسكيني آمد و تقاضاي نان كرد. آن ها نيز نان خود را به او دادند. روز دوم يتيم و روز سوم نيز اسيري آمد و آنان باز طعام خود را به آن ها دادند و خود با آب افطار كردند. روز بعد علي عليه السلام دست فرزندانش را گرفت و نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله رفت. پيامبر صلي الله عليه و آله مشاهده كرد كه آنان از شدت گرسنگي بر خود مي لرزند. فرمود: چقدر ناراحت شدم كه شما را اين گونه ديدم. آن گاه برخاست و به همراه آنان به خانه ي دخترش فاطمه آمد. فاطمه را ديد كه از شدت گرسنگي شكمش به پشت چسبيده ولي با اين حال در محراب عبادت است. در اين لحظه جبرييل نازل شد و گفت:, بگير اي محمد! خداوند تو را درباره ي خاندانت تبريك مي گويد و آن گاه حضرت را به خواندن آياتي از سوره دهر واداشت.،(30)

5 ـ بحر
«مرج البحرين يلتقيان * بينهما برزخ لايبغيان»(31)

علامه ي بحراني مي نويسد: «مراد از بحرين علي و فاطمه هستند كه هيچ گاه بر يكديگر سركشي نمي كنند.»(32)

ابن عباس معتقد است برزخ ميان آن دو مهر و محبتي است كه از بين رفتني نيست. بعضي ديگر از روايات بحرين را دو درياي علم علي و حلم فاطمه دانسته اند.(33)

6 ـ مشكوة
«الله نور السموات والارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح* المصباح في زجاجة* الزجاجة كانّها كوكب دري يوقد من شجرة مباركة زيتونة لاشرقيه ولاغربية...»(34)

طبق روايت امام صادق عليه السلام (مشكوة) بر فاطمه عليهاالسلام تطبيق شده است و او را ستاره ي درخشان در آسمان زنان دنيا، زنان بهشت و زنان دو عالم و (كوكب دري بين نساء العالمين) شمرده اند.(35)

7 ـ ذريه
«والذين يقولون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذرياتنا قرّة اعين واجعلنا للمتّقين اماما»(36)

ابوسعيد خدري به نقل از پيامبر صلي الله عليه و آله در معناي آيه مي نويسد: «منظور از (ازواجنا) خديجه، (ذريّاتنا) فاطمه و (قرة اعين) حسنين و (امام) علي است.»(37)

8 ـ سيدة النساء
«فمن حاجّك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم و نساءنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثمّ نبتهل فنجعل لعنة الله علي الكاذبين»(38)

شأن نزول اين آيه چنين است كه:

مسيحيان نجران كه عيسي را فرزند خدا مي دانستند و تولّد فرزند را بدون پدر باور نمي كردند، به سخنان پيامبر صلي الله عليه و آله درباره ي تولّد حضرت عيسي ايراد مي گرفتند. پس از لجاجت آن ها دستور مباهله نازل شد.

و پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «طرفين دست به سوي آسمان بلند كنيم و از خدا بخواهيم حق را پيروز و باطل را ريشه كن كند.

پس از قرار مباهله، اسقف نجران به نمايندگانش رو كرد و گفت:, اگر ديديد محمد تنها با فرزندان و اهل بيت خود آمد،، مباهله نكنيد، همين طور هم شد و روز موعود همه پيامبر صلي الله عليه و آله را به همراه فاطمه، علي، حسن و حسين عليهم السلام ديدند. پيامبر فرمود:, اللهم هؤلاء اهلي.

سپس به آن ها گفت:, وقتي دعا كردم. آمين بگوييد.، رئيس گروه نجراني ها وقتي آن ها را شناخت به همراهانش گفت: «اي جماعت نصاري، صورت هايي را مي بينم كه اگر از خدا بخواهند كوهي را از زمين بركند، به دعاي آنان اين كار را مي كند. با اينان مباهله نكنيد كه هلاك خواهيد شد و تا روز قيامت ديگر هيچ نصراني روي زمين نخواهد ماند.»(39)

مفسران شيعه و سني در اين كه مراد از انفسنا علي و ابناءنا حسن و حسين و نساءنا فقط فاطمه است اتفاق نظر دارند.(40)

نكته ظريف اين است كه دعوت آيه ي شريفه شامل همه ي فرزندان، زنان و جان ها مي شود(41) و در عين حال پيامبر صلي الله عليه و آله فقط اين چهار نفر را آورد و اين دليل برتري آن ها بر همه فرزندان، زنان و جان هاي ديگر است. و البته در مواردي ديگر پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرموده بود:

«ابنتي فاطمه سيدة نساء العالمين؛

دخترم فاطمه بانوي زنان عالم است.»(42)


دوران زندگي
دوران كوتاه زندگي فاطمه زهرا عليهاالسلام را مي توان به ترتيب زير ترسيم كرد (بر اساس سال بعثت)

واقعه/ سال /سن فاطمه
1 تولد فاطمه عليهاالسلام / 20 جمادي الثاني، پنجم بعثت / تولد
2 محاصره ي شب /سال هفتم بعثت 2/ ساله
3 وفات ابوطالب وخديجه / سال دهم بعثت / 5 ساله
4 هجرت به مدينه / سال سيزدهم بعثت /8 ساله
5 ازدواج حضرت زهرا عليهاالسلام / سال شانزدهم بعثت / 11 ساله
6 وفات پيامبر / سال بيست و سوم بعثت / 18 ساله
7 شهادت فاطمه / 75 روز بعد از رحلت پيامبر / 18 سال و...

دوره ي كودكي (قبل از هجرت)
اين دوره همزمان با اوج دعوت رسول خدا صلي الله عليه و آله و از طرف ديگر فشارهاي مشركان مكه بود. زيرا حدود يك سال از دعوت علني پيامبر صلي الله عليه و آله مي گذشت و مشركان به دليل رويكرد طبقه ي فقير به پيامبر، بي اندازه به خشم آمده بودند. ما در صفحات تاريخ موارد زيادي از اين آزار و اذيت ها را مي يابيم كه گاه در حضور فاطمه ي زهرا عليهاالسلام انجام مي شده است كه يك نمونه ذكر مي شود.

عبدالله بن مسعود مي گويد: «هيچ وقت رسول خدا صلي الله عليه و آله را نديده بودم كه به قريش نفرين كند، مگر يك روز كه پيامبر صلي الله عليه و آله در حال نماز بود و يك عده از قريش نشسته بودند و نزديك آن ها بچه دان شتري افتاده بود. آن ها با خود گفتند آيا كسي مي تواند اين بچه دان شتر را بردارد و بر پشت پيامبر صلي الله عليه و آله بگذارد. يكي از آن جمع برخاست و بچه دان را برداشت و بر پشت پيامبر صلي الله عليه و آله انداخت. در اين لحظه پيامبر صلي الله عليه و آله در حال سجده بود. فاطمه عليهاالسلام خود را به پدر رساند و آن را از پشت پدر برداشت و سر و صورت او را تميز كرد.

صحنه ي غمباري بود و پيامبر صلي الله عليه و آله چنان از اين بي حرمتي غمگين شد كه بعد از نماز عرض كرد: «خدايا! خودت به حساب اين ها برس» آن گاه يك به يك اهانت كنندگان را اسم برد و فرمود: «خدايا! بر توست جزاي عتبه فرزند ربيعه، خدايا! بر توست جزاي شيبه فرزند ربيعه، خدايا! خودت كار ابوجهل را تمام كن. خدايا! خودت به حساب عقبه فرزند ابي معيط برس. خدايا! خودت ابيّ بن خلف و اميّة بن خلف را نابود فرما.»

ابن مسعود در ادامه مي گفت: دعاي پيامبر صلي الله عليه و آله به اجابت رسيد و در جنگ بدر همه ي اين افراد به دست پيامبر صلي الله عليه و آله و علي عليه السلام كشته شدند. جنازه هاي آن ها را بعد از قتل به چاه ريختند و ابيّ و اميه چون قوي هيكل بودند، ابتدا پيكرشان را قطعه قطعه كردند، سپس در چاه انداختند.(43)

در هر صورت فاطمه سال هاي آغازين رشد و نمو خود را در محيطي خفقان آور و هراس انگيز و ناامن مي گذراند.

او هنوز كودكي 2 ساله بود كه واقعه ي تلخ شُعب ابي طالب عليه السلام را نيز تجربه كرد. براساس اي واقعه كه به ابتكار ابوسفيان در جلسه ي مشورتي دار الندوه اتخاذ شد، آنان تعهد نامه اي در سال هفتم هجري نوشتند كه به موجب آن قرار شد؛ هيچ نوع مواد غذايي به محمّد و پيروانش نفروشند؛ هيچ چيز از آن ها نخرند؛ هيچ نوع معامله اي ننمايند؛ با آنان معاشرت و رابطه اي نداشته باشند؛ به آن ها دختر ندهند؛ از آنان دختر نگيرند؛ و در هر حادثه اي كه روي داد به طرفداري از مخالفان آنان برخيزند. جمعيّت حاضر بعد از امضاي تعهدنامه برخاستند و به سوي كعبه رفتند. ورقه ي تعهد را در داخل كعبه نهادند و در برابر بت ها قسم ياد كردند كه به پيمان وفادار بمانند. اين پيمان موجب شد حتّي به مسلمانان آذوقه هم نفروشند. و عرصه را چنان برايشان تنگ كردند كه آنان ناچار شدند، از مكّه خارج شوند و در درّه اي به نام شعب ابوطالب پناه گيرند.

ابوطالب، خديجه، فاطمه و ... نيز در بين اين جمع بودند.

دوستان ابوطالب و خديجه برايشان به طور مخفيانه غذا مي آوردند و پيامبر صلي الله عليه و آله اين آذوقه را بين اصحاب تقسيم مي كرد. اين سكونت اجباري سه سال طول كشيد و البته در تمام سختي ها و گرفتاري ها فاطمه ي كوچك نيز همراه پدر و شريك سختي هاي او بود.(44)


وفات مادر
به فاصله اي اندك از پايان محاصره ي شعب ابوطالب عموي پيامبر و خديجه همسر او وفات يافتند و به اين ترتيب فاطمه در پنج سالگي مادر خود را از دست داد. آري آن شب ديگر چشمان مهربان خديجه نمي توانست چشم معصوم فاطمه را ببيند، به همين جهت بانوان حاضر او را بيرون بردند و سرانجام اولين بانوئي كه اسلام را پذيرفت درگذشت.

امام صادق عليه السلام مي فرمود: «وقتي خديجه از دنيا رفت، فاطمه نزد پدر آمد او كه مضطرب بود، پرسيد:, مادرم كجاست؟، حضرت به او جواب نداد؛ اما فاطمه دست بردار نبود و پشت سرهم از مادر مي پرسيد. از اهل خانه نيز سراغ مادرش را مي گرفت. در آن حال جبرييل از جانب خداوند نازل شد و به پيامبر گفت:, پروردگارت امر مي كند به فاطمه سلام برسان و بگو مادر تو در خانه اي از خانه هاي بهشت است كه از ني ساخته شده است و ني ها را در طلا نصب كرده اند، ستون هاي آن از ياقوت سرخ است و در ميان قصر آسيه زن فرعون و مريم دختر عمران هستند.،

و اين چنين بود كه قلب فاطمه آرام گرفت و گفت:, حق تعالي سالم از نقص و عيب است و سلامتي ها از اوست و سلام ها به او برمي گردد.»(45)،

از آنجا كه پيامبر صلي الله عليه و آله دو تن از استوارترين حاميان خود را از دست داده بود، فرصتي طلايي براي آزار و اذيت و حتي نابوي پيامبر صلي الله عليه و آله فراهم شده بود. در اين شرائط فرزند خردسال رسول با انبوهي از حزن و غم و مظلوميت پدر رو به رو شد. اين هشام يكي از اين مصيبت ها را اين گونه نقل مي كند:

«پس از رحلت ابوطالب روزي يكي از سفيهان جلوي پيامبر صلي الله عليه و آله را گرفت و مقداري خاك بر سرش ريخت.

رسول خدا هم چنان كه خاك ها روي سرش بود به خانه آمد. در اين وقت يكي از دختران ـ كه فاطمه بود ـ برخاست و خاك ها را از سر و روي پدر پاك كرد و آن گاه گريست. رسول خدا او را دلداري داد و فرمود:, دختركم گريه نكن، خدا پدرت را محافظت خواهد كرد.،(46)

اين فشارها همچنان ادامه داشت تا اين كه در سال سيزدهم بعثت پيامبر صلي الله عليه و آله به مدينه هجرت كرد.

حضرت بعد از خروج خود از مكه به علي عليه السلام پيام فرستاد كه فاطمه عليهاالسلام و تعدادي از زنان را به مدينه بياورد و مسلمانان را نيز به هجرت دعوت كند. وقتي پيام رسيد، فاطمه عليهاالسلام همراه فاطمه بنت اسد وفاطمه بنت زبير با كمك علي سوار بر اشتران عازم مدينه شدند.

البته در مسير راه كفّار راه را بر كاروان بستند امّا علي با رشادت يكي از مهاجمان را به هلاكت رساند و به اين ترتيب كاروان سلامت به منزل رسيد.(47)


فاطمه بعد از هجرت
ازدواج با علي عليه السلام
در اين دوره پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله با ام سلمه ازدواج كرد و سرپرستي و تربيت فاطمه عليهاالسلام را به او سپرد ولي فاطمه نوري الهي بود كه خود به ديگران نور مي بخشيد، ام سلمه مي گويد: «به خدا قسم من از او ادب مي آموختم و او را نيازي به آموختن آداب از من نبود و همه چيز را بهتر از من و ديگران مي دانست.»(48)

روايات فراواني حاكي از عشق و علاقه و مهر پدري رسول خدا نسبت به فاطمه عليهاالسلام در اين دوره نقل شده است. ابراز علاقه اي كه گاه تا ايجاد حسادت برخي از همسران وي نيز مي كشيد(49) امّا مهم ترين حادثه در اين دوره را مي توان ازدواج فاطمه عليهاالسلام با علي عليه السلام دانست. شيخ مفيد و ابن طاووس زمان ازدواج را شب پنج شنبه بيست و يكم ماه محرم سال سوم هجري دانسته اند.(50)


خواستگاران فاطمه عليهاالسلام
انس بن مالك مي گويد:

«روزي عبدالرحمن بن عوف زهري و عثمان بن عفّان كه در بين اصحاب رسول خدا صلي الله عليه و آله از همه مشهورتر بودند، نزد حضرت آمدند عبدالرحمن عرض كرد: , يا رسول الله! دخترت را به همسري من در آور، من مهريه او را صد ناقه ي سياه كبود چشم كه همگي از شتران باردار مصري هستند، همراه با ده هزار دينار قرار مي دهم.،

عثمان هم گفت:

, من نيز به همان اندازه مهريه قرار مي دهم به علاوه من پيش از عبدالرحمن اسلام آورده ام.،

رسول خدا صلي الله عليه و آله از سخنان آن دو ناراحت شد و... به عبدالرحمن فرمود:

, تو اموال خود را به رخ من مي كشي.»(51) عمر و ابوبكر هم از خواستگاران فاطمه بودند كه پيامبر صلي الله عليه و آله در پاسخ آنان فرموده بود: اختيار او در دست خداوند است.(52)

خواستگاري علي عليه السلام از فاطمه عليهاالسلام
ابوبكر و عمر و سعد بن معاذ در مسجد بودند كه سخن از ازدواج فاطمه عليهاالسلام به ميان آمد. ابوبكر گفت:

, بزرگان قريش از او خواستگاري كرده اند ولي پيامبر صلي الله عليه و آله جواب داده كه امر او با پروردگار است. اگر بخواهد او را تزويج خواهد كرد. ولي اين علي پيرامون خواستگاري تا به حال چيزي نگفته است. كسي هم به علي پيشنهادي نكرده است. فكر مي كنم چيزي جز تنگدستي مانع تقاضاي او نيست و البته مي دانم خدا و پيامبر هم فاطمه را فقط براي او نگاه داشته اند.، ابوبكر به عمر و سعد بن معاذ گفت:, برخيزيد به نزد علي برويم و از او بخواهيم به خواستگاري برود و اگر تنگدستي را بهانه كرد، ما كمكش مي كنيم.، سعد بن معاذ گفت: , بسيار درست گفتي.،

آن گاه برخاستند و به خانه ي علي عليه السلام رفتند امّا او را در خانه اش نيافتند. در آن موقع روز علي عليه السلام شتر خود را براي آب كشي به باغ مردي از انصار برده بود تا اجرتي بگيرد. آن ها نيز به باغ رفتند و خدمت او رسيدند. ابوبكر گفت:, اي علي هيچ ويژگي وجود ندارد كه تو در آن از همه پيشي نگرفته باشي، رابطه ي تو با پيامبر صلي الله عليه و آله هم از جهت خويشاوندي، همنشيني دائمي، نصرت و ياري و روابط معنوي معلوم است. همه ي بزرگان فاطمه را خواستگاري كرده اند ولي پيامبر صلي الله عليه و آله هيچ يك را نپذيرفت و فرمود امر او با پروردگار است. پس چه مانعي وجود دارد كه نمي تواني خواستگاري كني؟ من گمان دارم خدا و حضرت، او را براي تو نگاه داشته اند.،

امام با شنيدن اين جملات متأثر شد و گفت:... كيست كه فاطمه را نخواهد امّا به خاطر تنگدستي از اظهار تمايل خود شرم دارم. آن گروه به هر صورت بود او را راضي كردند. علي عليه السلام شتر خود را گشود و به خانه آورد.

آن گاه نعلين پوشيد و راهي منزل رسول خدا صلي الله عليه و آله شد. تا علي در زد، ام سلمه پرسيد: كيستي؟ امّا قبل از آن كه علي جواب دهد، پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود:, اي ام سلمه! برخيز و در را باز كن. او مردي است كه خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند.،

ام سلمه پرسيد:, پدر و مادرم فداي تو باد! كيست كه تو در حق او چنين مي گويي، با اين كه او را هنوز نديده اي.،

حضرت فرمود:, ساكت باش اي ام سلمه! كه اين مردي است كه سفاهت ندارد و زود از جا به در نمي رود.

اين برادر و پسر عم من و محبوب ترين خلق خدا به سوي من است.،

ام سلمه مي گفت:, من برجستم تا زود در را باز كنم كه لباسم به پايم پيچيد و چيزي نمانده بود كه به زمين بخورم. وقتي در را باز كردم علي عليه السلام را ديدم. از حيا و شرم سر به زير افكنده بود.

بعد از درخواست پيامبر پيرامون حاجت خود گفت:, پدر و مادرم فداي تو باد. مي داني يا رسول الله كه وقتي من كودك بودم مرا از عموي خودت ابوطالب و فاطمه بنت اسد گرفتي. از غذاي خود به من دادي و با آداب خود مرا تربيت كردي؛ نسبت به من از پدر و مادر مهربانتر بودي؛ حق تعالي مرا به بركت تو هدايت كرد و .... يا رسول الله به درستي كه تو ذخيره ي من در دنيا و آخرت هستي. به آن كرامت ها كه حق تعالي به بركت تو نسبت به من كرده مي خواهم همسر و خانه داشته باشم و نزد شما براي خواستگاري آمده ام.،

ام سلمه گفت در اين هنگام چهره ي رسول خدا صلي الله عليه و آله از شنيدن آن سخنان شكفته شد و با تبسّم به او گفت:, آيا خود چيزي داري كه او را به تو تزويج كنم؟، حضرت پاسخ داد:, پدر و مادرم فدايت، به خدا سوگند چيزي از دارايي من از شما پنهان نيست، شمشيري دارم و زرهي و شتري كه با آن آب مي كشم و مالك چيز ديگري نيستم.، رسول خدا فرمود:, شمشير تو براي جهاد و شتر براي آب كشي نخلستان و رفع نياز اهل خود و سفر لازم است. تو را به زره تزويج كردم و به آن راضي هستم. اي علي! مي خواهي بشارتي به تو بدهم. علي عليه السلام عرض كرد:, بلي يا رسول الله.، پيامبر فرمود:, بشارت باد بر تو به درستي كه خداوند فاطمه را به تو تزويج كرد در آسمان پيش از آن كه من او را به تو در زمين تزويج كنم. ... .»(53)

بعد از اين امور، مراسم اعلام عمومي و تأييد پيامبر صلي الله عليه و آله و سپس وليمه دادن انجام شد. و بعد از يك ماه علي عليه السلام حضرت زهرا عليهاالسلام را به خانه برد.(54)


فاطمه و زندگي مشترك
همان گونه كه ازدواج فاطمه و علي بر پايه ي ملاك هاي انساني و كمالات آسماني شكل گرفت، ادامه و قوام زندگي آن دو نيز خود حكايت از ايثار و گذشت و فداكاري و خداجويي آن دو دارد. در اين بخش به برخي از ارزش ها در زندگي مشترك حضرت زهرا عليهاالسلام اشاره مي كنيم:

1 ـ رضايت شوهر
اميرمؤمنان عليه السلام مي فرمود: «تا فاطمه زنده بود كاري نكردم كه او را به خشم آورد و بر هيچ كاري او را مجبور نكردم. او نيز هيچ گاه مرا به خشم نياورد و در هيچ كاري از من نافرماني نكرد. به راستي هر وقت به او نظر مي كردم، غم و اندوهم برطرف مي شد.»(55)


2 ـ تقسيم كار
حضرت علي عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام نزد پيامبر صلي الله عليه و آله آمدند و تقاضا كردند كارهاي خانه و زندگي را براي هريك معين كند. حضرت، كارهاي داخلي منزل را براي فاطمه عليهاالسلام و بيرون از خانه را براي علي عليه السلام تعيين كرد. حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود: «فقط خدا مي داند كه من چه قدر خوشحالم از اين كه رسول خدا مرا مأمور به كارهايي نكرد كه فقط از عهده مردان بر مي آيد.»(56) در عمل نيز چنين شد. امام صادق مي فرمود:

«رسم اين بود كه علي آب و هيزم مي آورد و فاطمه آرد آسياب مي كرد... .»(57)


3 ـ ساده زيستي
سلمان از ملاحظه ي لباس هاي ساده و كم قيمت و كهنه ي زهرا عليهاالسلام تعجب كرد.

حضرت زهرا عليهاالسلام به نزد رسول خدا رفت و فرمود:

«يا رسول الله! سلمان از لباس من تعجّب كرده است. سوگند به خدايي كه تو را به حق مبعوث كرد، من و علي پنج سال است كه چيزي نداريم به جز پوست قوچي كه روزها شترمان روي آن علف مي خورد و شب آن را فرش خود مي كنيم و نيز بالش ما چرمي است كه اطرافش از ليف خرما درست شده است.»(58)

و اما سلمان خود مي گويد:

«روزي حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام را ديدم كه چادري وصله دار و ساده بر سر دارد. در شگفت ماندم و گفتم: عجبا! دختران پادشاه ايران و قيصر روم به كرسي هاي طلايي مي نشينند و پارچه هاي زربفت به تن مي كنند و اين دختر رسول خداست كه نه چادرهاي گران قيمت بر سر دارد و نه لباس هاي زيبا. فاطمه در جوابم فرمود:

, اي سلمان! خداي بزرگ لباس هاي زينتي و تختهاي طلايي را براي ما در روز قيامت ذخيره كرده است.»،(59)

4 ـ تحمل سختي كار
روزي رسول خدا صلي الله عليه و آله به خانه حضرت فاطمه آمد، او را ديد كه لباسي از پشم شتر دارد و با دست آسياب را مي گرداند و در همان حال فرزند خود را شير مي دهد. پيامبر صلي الله عليه و آله با ديدن اين وضع، متأثر شد و گريست و فرمود: «اي دخترگرامي امروز تلخي هاي دنيا را براي شيريني هاي آخرت بچش.

فاطمه فرمود:, يا رسول الله! حمد مي كنم خدا را بر نعمت هايش و شكر مي كنم بر كرامت هايش. آن گاه اين آيه نازل شد. «و لسوف يعطيك ربّك فترضي» حق تعالي در قيامت آن قدر به تو خواهد داد كه راضي شوي.(60) ـ (61)
•    پاورقــــــــــــــــــــي
________________________________________


1 ـ محمدجواد غفورزاده (شفق).
2 ـ امالي شيخ صدوق، ص 475.

3 ـ اصول كافي، ج 1، ص 457، (به سال تولد به نقل از روايت امام باقر عليه السلام ) و كشف الغمّه، ج 2، ص 76. شيخ طوسي و اكثر محقّقان بيستم جمادي الثاني دانسته اند و در روز جمعه سال دوم بعثت، سال پنجم، پنج سال پيش از بعثت و ... نيز نقل كرده اند ولي نظريه ي قوي همان روايت امام باقر و صادق عليهماالسلام است.

4 ـ برخي معتقدند وي دوشيزه بود كه با پيامبر ازدواج كرد. بحارالانوار، ج 8، باب زنان پيامبر از احمد بلاذري، خديجه، علي محمد علي دخيل، دكتر فيروز حريرچي، ص 11.

5 ـ تاريخ خميس، ج 1، ص 263.

6 ـ بحارالانوار، ج 16، ص 78؛ عوالم، ج 16، ص 15. براي مطالعه ي بيشتر به زندگي حضرت خديجه عليهاالسلام در ماهنامه ي فرهنگ كوثر، ش اول، نوشته ي نگارنده مراجعه كنيد.

7 ـ در طول سال هاي حيات پيامبر، همچنين بعد از رحلت وي فاطمه عليهاالسلام بارها به اين سخنان استشهاد مي كرد ولي مخالفان هرگز پرده ي غفلت را از ديده ي خود كنار نزدند.

8 ـ رياحين الشريعة، ج 2، صص 255 و 256.

9 ـ روض الفائق. ص 214 نقل از 360 داستان از فضايل مصائب ... عباس عزيزي، موضوع سخن گفتن حضرت زهرا را چند تن از محدّثان اهل سنّت نيز نقل كرده اند از جمله حسن بن مولوي در تجهيز الجيش، عبدالرحمن صغوري، علامه قندوزي و ... براي اطلاع بيشتر به احقاق الحق رجوع شود.

10 ـ بحارالانوار، ج 43، ص 10.

11 ـ همان، صص 12 و 14.

12 ـ همان، ص 13.

13 ـ همان، ص 13.

14 ـ سوره ي روم، آيات 4 و 5؛ معاني الاخبار، ص 396.

15 ـ علل الشرايع، ص 178.

16 ـ همان، ص 179.

17 ـ فاطمه زهرا. شادماني دل پيامبر، صص 286 ـ 290.

18 ـ الدر المنثور، ج 6، ص 402.

19 ـ الميزان، ج 7، ص 370.

20 ـ تفسير كبير، فخر رازي، ج 32، ص 122.

21 ـ احزاب/ 33.

22 ـ بحار الانوار، ج 17، ص 359.

23 ـ البرهان ـ علامه سيد هاشم حسيني بحراني، ج 3، ص 38.

24 ـ تفسير كبير، ج 8، ص 85.

25 ـ شوري/ 23.

26 ـ تفسير القرآن الكريم، ج 2، ص 433.

27 ـ كشاف، ج 4، ص 219.

28 ـ مجمع البيان، ج 5، ص 29.

29 ـ دهر/ 5 ـ 8.

30 ـ الغدير، ج 3، ص 107 به بعد، علامه اميني نام 34 نفر از اهل سنت را كه با تفاوت هاي اندك اين شأن نزول را نقل كرده اند، مي نويسد.

31 ـ الرحمن/19 و 20.

32 ـ تفسير البرهان، ج 4، ص 265.

33 ـ همان.

34 ـ نور/35.

35 ـ تفسير برهان، ج 3،ص 136.

36 ـ فرقان/ 74 و شواهد التنزيل، ج 1، ص 539.

37 ـ تأويل الآيات الظاهرة، ص 381.

38 ـ آل عمران/ 61.

39 ـ تفسير كبير، ج 8، ص 85.

40 ـ نور الثقلين، ج 1، ص 349، ح 163.

41 ـ كلمه ي جمع (ابناء، نساء، انفس) اگر اضافه شود (به ضمير نا اضافه شده اند) شامل تمامي افراد مي شود.

42 ـ بحار الانوار، ج 43، ص 22.

43 ـ ذخاير العقبي، ص 47 و صحيح مسلم، ج 3، ص 167؛ بحارالانوار، ج 18، ص 188.

44 ـ خرايج، ج 1، ص 80.

45 ـ خرايج، ج 2، ص 529؛ بحارالانوار، ج 43، ص 28.

46 ـ نقل از زندگاني حضرت فاطمه و دختران آن حضرت، سيد هاشم رسولي محلاتي، ص 23؛ سيره ي ابن هشام، ج 1، ص 416.

47 ـ بحار الانوار، ج 19، ص 115.

48 ـ بحار الانوار، ج 43، ص 10.

49 ـ علل الشرايع، ص 183.

50 ـ بحارالانوار، ج 43، ص 92. براي آگاهي بيشتر به كشف الغمه، ج 1، ص 374 و امالي طوسي، ص 43 مراجعه كنيد.

51 ـ دلايل الامامة، صص 12 و 13.

52 ـ انشراح نور، صص 5 و 6.

53 ـ كشف الغمه، ج 1، ص 363.

54 ـ امالي طوسي، ص 40، در روايتي ديگر هست كه وقتي پيامبر خواست حضرت زهرا را به علي تزويج كند، نظر فاطمه عليهاالسلام را جويا شد (تفسير قمي، ج 2، ص 336.)

55 ـ بحار الانوار، ج 43، ص 134؛ قرب الاسناد، ص 52.

56 ـ ناسخ التواريخ، حالت فاطمه عليهاالسلام ، ص 417.

57 ـ فضائل الزهرا، ص 77.

58 ـ عوالم المعارف، ج 11، ص 130.

59 ـ تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 594.

60 ـ ضح/5.

61 ـ مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 390.

Publish modules to the "offcanvas" position.