رنج‏هاي فاطمه (س) از زبان على (ع)

رنج‏هاي فاطمه (ع.ه) از زبان على (ع)
فاطمه و علي عليهما السلام دو يار همراه و دو ستاره آسماني اند كه براي نشان دادن راه آسمان چند روزي به زمين آمدند و سپس به آسمان بازگشتند . آن دو يار مهربان، نامهرباني ها و بي مهري هاي بي حسابي از خاكيان ديدند و بزرگوارانه از كنار مزاحمت هاي شب پره هاي مزاحم گذشتند . از اين بي مهري ها و مزاحمت ها، حكايات فراواني گفته اند و شنيده ايم، اما در اين اوراق معدود، برآنيم تا از زبان تنها همتاي زهرا، گوشه اي اندك از تلخي هاي رفته بر آن عزيز را بخوانيم و بدانيم . پيش از ذكر اين تلخي ها، جملاتي چند در بلنداي مقام آن زهره درخشنده را از زبان علي عليه السلام نقل مي كنيم و سپس به بيان رنج هاي حضرت زهرا عليها السلام مي پردازيم .

فاطمه، برترين بانو
معاويه در نامه اي كه به امام علي عليه السلام مي نويسد، به فخر فروشي در مقابل امام مي پردازد . امام در پاسخ به نامه او، به بيان فضيلت هاي بني هاشم و فضيحت هاي بني اميه مي پردازد:

«واني يكون ذلك كذلك، ومنا النبي ومنكم المكذب ومنا اسد الله ومنكم اسد الاحلاف ومنا سيدا شباب اهل الجنة ومنكم صبية النار ومنا "خير نساء العالمين" ومنكم حمالة الحطب في كثير مما لنا وعليكم (1) ;

شما چگونه و كجا با ما برابريد! كه از ميان ما پيامبر صلي الله عليه و آله برخاست و دروغزن (ابوجهل) از شما است، واسد الله (حمزه سيد الشهدا) از ما و اسد الاحلاف (شير سوگندها; اسد بن عبد العزي) از شما، و از ماست دو سيد جوانان اهل بهشت (حسن عليه السلام و حسين عليه السلام) و از شما است كودكاني (2) كه آتش نصيب آنان گرديد . و از ما است بهترين زنان جهان (فاطمه عليها السلام) و از شماست آن كه هيزم كشد براي دوزخيان (ام جميل همسر ابي لهب) (3) وبيش از اين ما را فضيلت ها و شما را فضيحت ها است .»

علي و فاطمه عليهما السلام از زبان يكديگر
پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله پس از ازدواج حضرت علي و فاطمه عليهما السلام و سپري شدن مراسم عروسي، ابتدا از علي عليه السلام پرسيدند: همسرت فاطمه عليها السلام را چگونه يافتي؟ امام پاسخ داد: «نعم العون علي طاعة الله; در اطاعت كردن از خدا خوب يار و ياوري است .» سپس از دختر خود، فاطمه عليها السلام پرسيدند: شوهرت را چگونه يافتي؟ آن حضرت پاسخ داد: «خير بعل; بهترين شوهراست . (4) »

زحمات فاطمه عليها السلام در منزل
به دنبال تقسيم كار پيامبر صلي الله عليه و آله بين حضرت زهرا عليها السلام و علي عليه السلام و واگذاري كارهاي داخل منزل به فاطمه عليها السلام، گرچه علي عليه السلام نيز در كمك به همسرش از هيچ كوششي دريغ نمي كرد، اما در عين حال انجام تمام كارهاي منزل براي فاطمه عليها السلام باري گران بود . براي كاهش زحمت هاي منزل، علي عليه السلام راه حلي به فاطمه پيشنهاد مي كند . آن حضرت بعدها اين ماجرا را چنين نقل فرمود: «فاطمه زهرا عليها السلام، عزيزترين عزيزان رسول خدا صلي الله عليه و آله در خانه من بود . فاطمه عليها السلام آنقدر با آسياب آرد كرد تا دست هايش پينه بست و آنقدر از چاه آب كشيد كه اثر آن بر سينه اش باقي مانده بود و به اندازه اي خانه را روبيد تا اينكه لباس هايش غبار آلود شد، و آن قدر زير ديگ آتش بر افروخت تا لباسش كثيف و گرد آلود گرديد و به همين علت، به سختي و زحمت افتاد . روزي شنيدم چند غلام خدمت پيامبر صلي الله عليه و آله آورده اند . به فاطمه گفتم: وقتي خدمت پدر رفتي از او خادمي بخواه تا در كارها مدد رسان تو باشد و از اين همه رنج و محنت آسوده شوي .

فاطمه زهرا عليها السلام خدمت رسول خدا صلي الله عليه و آله رفت . ملاحظه كرد كه گروهي با ايشان مشغول بحث و گفت و گو هستند . لذا بدون اينكه با پدر سخني بگويد از شرم و حيا بازگشت . چون رسول خدا صلي الله عليه و آله مي دانست كه فاطمه عليها السلام براي حاجت و نيازي مراجعه كرده است، خود به منزل ما آمد . ما در بستر استراحت بوديم، وي بالاي سر فاطمه عليها السلام نشست و فاطمه عليها السلام از جهت شرم و حيا سر خود را زير رخت خواب كرد .

حضرت فرمود: فاطمه جان! براي چه منظوري نزد من آمدي؟ او دو مرتبه سؤال فرمود و فاطمه ساكت بود .

عرض كردم: اي رسول خدا! من علت را براي شما عرض مي كنم . فاطمه آن قدر سنگ آسياب را چرخانده كه دستش پينه بسته و آن قدر آب كشيده كه بر سينه اش اثر آن باقي مانده و آن قدر خانه را جاروب كرده كه لباسش خاك آلود شده، و آن قدر آتش در زير ديگ افروخته كه پيراهن او كثيف شده و بوي دود گرفته است . شنيديم كه غلامان و خادمان چندي را خدمت شما آوردند، به فاطمه عليها السلام گفتم: به سراغ پدر خود رفته، از ايشان خدمت كاري بخواه تا تو را كمك كند .

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «الا ادلكما علي خير مما سالتما . اذا اخذتما مضاجعكما تكبرا اربعا وثلاثين وتسبحا ثلاثا وثلاثين وتحمدا ثلاثا وثلاثين فهو خير لكما من خادم يخدمكما; شما را از مطلبي آگاه كنم كه براي شما از خادمي كه خواستيد بهتر است . وقتي از خواب برخاستيد (دربعضي روايات است وقتي به رختخواب رفتيد) سي و چهار مرتبه «الله اكبر» ، سي و سه بار «سبحان الله » و سي و سه بار «الحمد لله » بگوييد، اين براي شما از خادمي كه به شما خدمت كند بهتر است .»

آنگاه فاطمه سر خود را بيرون آورد و سه بار فرمود: «رضيت عن الله ورسوله; از خدا و رسول او راضي و خشنود شدم . (5) »

عيادت ناتمام
وقتي عباس عموي پيامبر صلي الله عليه و آله براي عيادت فاطمه عليها السلام به منزل علي عليه السلام آمد، به دليل کسالت شديد آن حضرت و ممنوع الملاقات بودن ايشان، موفق به عيادت آن عزيز نشد . به منزل خود بازگشت و پيكي روانه منزل علي عليه السلام كرد، تا به علي عليه السلام اين پيغام را برساند: «آن گونه كه من احساس مي كنم، فاطمه عليها السلام روزهاي پايان عمر خود را مي گذراند و اول كسي است كه به پيامبر صلي الله عليه و آله ملحق مي شود . من پيشنهاد مي كنم در صورت رحلت ايشان، مهاجرين و انصار را خبر كنيد تا در مراسم نماز و دفن آن حضرت شركت كنند، كه اين كار، هم باعث فيض معنوي و ثواب حاضران است، و هم باعث تقويت شعائر ديني .»

علي عليه السلام در پاسخ به پيشنهاد عمويش عباس بن عبد المطلب، فرستاده اي به نزد او روانه كرد تا اين پيام را برساند: «ابلغ عمي السلام وقل لا عدمت اشفاقك وتحيتك وقد عرفت مشورتك ولرايك فضله . ان فاطمة بنت رسول الله صلي الله عليه و آله لم تزل مظلومة من حقها ممنوعة وعن ميراثها مدفوعة . لم تحفظ فيها وصية رسول الله صلي الله عليه و آله ولا رعي فيها حقه ولا حق الله عزوجل وكفي بالله حاكما ومن الظالمين منتقما وانا اسالك يا عم ان تسمح لي بترك ما اشرت به فانها وصتني بستر امرها; سلام مرا به عمويم برسان و بگو: خير خواهي شما را فراموش نمي كنم . نظر شما را به خوبي دريافتم و البته احترام آن - در جاي خود - محفوظ است . فاطمه عليها السلام هميشه مظلوم واقع شده، و از حق خود بازداشته شد و از ارث خود بي بهره گرديد . سفارش رسول خدا صلي الله عليه و آله در مورد او عمل نشد و حقي كه خدا و رسول او در مورد فاطمه عليها السلام داشتند، رعايت نگرديد و خداوند براي حكمراني و انتقام از ظالمين [ما را] بس است .

عموي گرامي! از شما مي خواهم به من رخصت دهيد كه به نظر شما عمل نكنم، چرا كه فاطمه عليها السلام خودش به من وصيت كرده است كه امر [كفن و دفن] او مخفي باشد .»

وقتي كه فرستاده عباس با اين پيام به سوي او بازگشت، عباس گفت: غفران الهي نثار فرزند برادرم كه البته او آمرزيده است . به راستي كه نظر او بدون اشكال و صحيح است . براي عبد المطلب فرزندي با بركت تر از علي عليه السلام زاده نشد، مگر پيامبر صلي الله عليه و آله . . . (6) .

آهنگ جدايي
آن گاه كه فاطمه زهرا عليها السلام احساس كرد زمان رحلتش فرا رسيده است، در حالي كه در بستر بيماري آرميده بود خطاب به علي عليه السلام فرمود: «يا ابن عم، انه قد نعيت الي نفسي وانني لا اري ما بي الا انني لاحق بابي ساعة بعد ساعة وانا اوصيك باشياء في قلبي; اي پسر عمو! خبر مرگ به من رسيده و آنگونه كه در مي يابم پس از اندك زماني، به پدرم ملحق مي شوم، آنچه را در دل دارم به تو وصيت مي كنم .»

علي عليه السلام به فاطمه عليها السلام فرمود: «اوصيني بما احببت يا بنت رسول الله; اي دخت رسول خدا! آنچه دوست داري وصيت كن .»

آنگاه علي عليه السلام كنار سر فاطمه عليها السلام نشست و به آنان كه در اتاق بودند فرمود بيرون روند . سپس فاطمه عليها السلام به علي عليه السلام فرمود: «يا ابن عم! ، ما عهدتني كاذبة ولاخائنة ولا خالفتك منذ عاشرتني; اي پسر عمو! از روزي كه با من زندگي كردي، از من دروغ و خيانت نديدي و هيچ گاه با تو مخالفت ننمودم .»

و علي عليه السلام در پاسخش چنين گفت: «معاذ الله انت اعلم بالله وابر واتقي واكرم واشد خوفا من الله [من] ان اوبخك بمخالفتي . قد عز علي مفارقتك وتفقدك، الا انه امر لابد منه . والله جددت علي مصيبة رسول الله وقد عظمت وفاتك وفقدك فانا لله وانا اليه راجعون من مصيبة ما افجعها وآلمها وامضها واحزنها، هذه والله مصيبة لا عزاءلها ورزية لا خلف لها; نه، هرگز! تو نسبت به خداوند آگاه تر، نيكوكارتر، پرهيزگارتر، گرامي تر، و خائف تر از آن هستي كه تو را به عنوان مخالفت با من سرزنش كنم . جدايي و فقدان تو براي من بسيار سخت است . ولي چه بايد كرد كه چاره اي براي مرگ نيست . سوگند به خدا، مصيبت رسول خدا براي من تازه شد و وفات و فقدان تو، [براي من] بسيار بزرگ [و دشوار] است . پس «انا لله وانا اليه راجعون » از مصيبتي كه بسيار دلخراش و دردناك و دشوار و اندوه آور است . به خدا قسم! اين مصيبتي است كه تسليت [و آرامش] ندارد و حادثه جانسوزي است كه جبران ناپذير است . »

سپس مدتي با هم گريستند و علي عليه السلام سر فاطمه عليها السلام را به سينه چسبانيد و فرمود: «اوصيني بما شئت فانك تجدني فيما امضي كما امرتني به واختار امرك علي امري; آنچه مي خواهي وصيت كن، همانا مرا آن گونه خواهي يافت كه به وصيت تو بخوبي عمل كنم و امر تو را بر امر خودم مقدم مي دارم .»

سپس فاطمه عليها السلام به بيان وصاياي خود پرداخت (7) .

آغاز جدايي
پس از شهادت حضرت زهرا عليها السلام، امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام از شهادت مادر خود با خبر شدند، اسماء به حسنين عليهما السلام گفت: به نزد پدرتان علي عليه السلام رويد و خبر شهادت فاطمه عليها السلام را به او رسانيد . حسنين عليهما السلام از خانه بيرون آمدند و در حالي كه فرياد مي زدند: «يا محمداه! يا احمداه! اليوم جدد لنا موتك اذ ماتت امنا» ، وارد مسجد شدند و علي عليه السلام را كه در مسجد بود، از شهادت فاطمه عليها السلام آگاه نمودند . علي عليه السلام با شنيدن اين خبر، آنچنان دگرگون شد كه بي حال افتاد . آب به صورتش پاشيدند و به حال آمد . با سوز و گداز فرمود: «بمن العزاء يا بنت محمد كنت بك اتعزي ففيم العزاء من بعدك; اي دختر محمد صلي الله عليه و آله! به چه كسي خود را تسليت دهم. [تا زنده بودي] مصيبتم را به تو تسليت مي دادم، اكنون پس از تو چگونه آرام و قرار گيرم؟ (8) »

در سوگ يار
علي عليه السلام پس از به خاك سپاري يار ديرينه و همراه روزگار خوشي ها و تلخي هاي خود، در كنار تربت آن عزيز، با رسول خدا چنين درد دل كرد:

«السلام عليك يا رسول الله عني . والسلام عليك عن ابنتك و زائرتك والبائتة في الثري ببقعتك والمختار الله لها سرعة اللحاق بك . قل يا رسول الله عن صفيتك صبري وعفا عن سيدة نساء العالمين تجلدي . الا ان لي في التاسي بسنتك في فرقتك موضع تعز فلقد وسدتك في ملحودة قبرك وماضت نفسك بين نحري وصدري . بلي وفي كتاب الله [لي] انعم القبول «انا لله وانا اليه راجعون » قد استرجعت الوديعة واخذت الرهينة واخلست الزهراء فما اقبح الخضراء والغبراء، اما حزني فسرمد واما ليلي فمسهد . وهم لا يبرح من قلبي او يختار الله لي دارك التي انت فيها مقيم . كمد مقيح و هم مهيج . سرعان ما فرق بيننا والي الله اشكو وستنبئك ابنتك بتظافر امتك علي هضمها . فاحفها السؤال والستخبرها الحال . فكم من غليل معتلج بصدرها لم تجد الي بثه سبيلا . وستقول ويحكم الله وهو خير الحاكمين . سلام مودع لا قال ولا سئم . فان انصرف فلا عن ملالة وان اقم فلا عن سوء ظن بما وعد الله الصابرين . واها واها والصبر ايمن واجمل .

ولولا غلبة المستولين لجعلت المقام واللبث لزاما معكوفا ولاعولت اعوال الثكلي علي جليل الرزية . فبعين الله تدفن ابنتك سرا وتهضم حقها وتمنع ارثها ولم يتباعد العهد ولم يخلف منك الذكر والي الله يا رسول الله المشتكي وفيك يا رسول الله احسن العزاء .

صلي الله عليك و عليها السلام والرضوان;

اي پيغمبر خدا! از من و از دخترت كه به ديدن تو آمده و در كنار تو زير خاك خفته است، بر تو درود باد! همان كه خداوند سرعت ملحق شدنش به تو را اختيار كرد . اي رسول خدا! پس از دختر برگزيده ات شكيبايي من به پايان رسيده و خويشتن داري من به خاطر سيده زنان جهان از دست رفته است . اما براي من پيروي از سنت تو [كه همان صبر باشد] در جدايي تو موجب تسليت است [ . اي پيامبر خدا!] تو را به دست خود در دل خاك سپردم! و تو بر روي سينه من جان دادي! آري، قرآن خبر داده است كه همه از خدائيم و به سوي او باز مي گرديم . اكنون امانت به صاحبش رسيد، و آنچه در گرو بود گرفته شد و زهرا از دست رفت [ . پس از او] آسمان و زمين زشت مي نمايد و هيچگاه اندوه دلم نمي گشايد و شبم بي خواب است و غم از دلم نمي رود، تا خدا مرا در جوار تو ساكن گرداند .

[مرگ زهرا] ضربتي بود كه دل را خسته و غصه را پيوسته گردانيد، چه زود جمع ما به پريشاني كشيده شد . شكايت [خود را] به خدا مي برم و دخترت خواهد گفت كه امتت پس از تو با وي چه ستم ها كردند . آنچه خواهي از او بپرس و احوال را از او جويا شو . تا سر دل بر تو گشايد و خوني كه خورده است بيرون آيد . او به زودي خواهد گفت و خدا كه بهترين داور است [ميان او و ستمكاران داوري] نمايد .

[سلامي كه به تو مي دهم] سلام وداع كننده است نه از روي ملالت و كسالت . اگر مي ورم ملول [و خسته جان] نيستم و اگر مي مانم به وعده خدا بد گمان نيستم، به خاطر وعده اي كه خداوند به شكيبايان داده است . در انتظار پاداش مي مانم كه شكيبايي نيكوتر است .

اگر بيم چيرگي ستمكاران نبود براي هميشه در كنار قبرت مي ماندم و در اين مصيبت بزرگ چون فرزند مرده جوي اشك از ديدگانم مي راندم .

خدا گواه است كه دخترت پنهاني به خاك مي رود و در حالي كه هنوز روزي چند از مرگ تو نگذشته، و نام تو از زبان ها نرفته، حق او برده مي شود و از ميراث او منع مي شود .

اي رسول خدا! شكايت را به سوي خدا مي برم و دل را به ياد تو خوش مي دارم، كه درود خدا بر تو باد و سلام و رضوان خدا بر فاطمه . (9) »

وقتي آن حضرت از دفن فاطمه 3 فراغت يافت بر سر قبر او ايستاد و اين دو بيت را انشاء كرد:

لكل اجتماع من خليلين فرقة وكل الذي دون الممات قليل

وان افتقادي واحدا بعد واحد دليل علي ان لا يدوم خليل (10)

«جمع هر دو دوست را پريشاني است و هر چيز جز مرگ ناچيز است . اينكه من يكي را پس از ديگري از دست مي دهم، نشان آن است كه هيچ دوستي جاويد نمي ماند .»

. . .

مرا شفاعت اين پنج تن بسنده بود كه روز محشر بدين پنج تن رسانم تن

بهين خلق و برادرش و دختر و دو پسر محمد و علي و فاطمه حسين و حسن (11)

. . .

آن روز در آن هول و فزع بر سر آن جمع پيش شهدا دست من و دامن زهرا

تا داد من از دشمن اولاد پيمبر بدهد بتمام ايزد دادار تعالي (12)
•    پاورقــــــــــــــــــــي
________________________________________


1) نهج البلاغه، نامه 28، ترجمه دكتر شهيدي .

2) اشاره به جمله رسول خدا صلي الله عليه و آله است . وقتي آن حضرت پس از جنگ بدر دستور كشتن عقبة بن ابي معيط را داد، عقبة گفت: «من للصبية يا محمد; چه كسي براي كودكان خواهد ماند؟» حضرت فرمود: «النار; آتش .»

3) ام جميل، خواهر ابوسفيان، زن ابولهب و عمه معاويه بود .

4) بحار الانوار، ج 43، ص 117 و 133 .

5) حلية الاولياء، ج 2، ص 41; بحار الانوار، ج 43، ص 82 .

6) بحار الانوار، ج 43، ص 210 و 211 .

7) بيت الاحزان، محدث قمي، با ترجمه محمدي اشتهاردي، ص 241; بحار الانوار، ج 43، ص 191 .

8) همان، ص 249 .
9) اصول كافي، ج 1، ص 458و459; بحار الانوار، ج 43صص 194 و 193 .
10) الاخبار الموفقيات، زبير ابن بكار، ص 194 .
11) غضائري رازي .
12) ناصر خسرو .

درسهايى از فاطمه ‏عليهاالسلام براى زنان‏

درسهايى از فاطمه ‏عليهاالسلام براى زنان‏
مقدمه
بدون ترديد وجود مقدس حضرت زهراعليها السلام و سيره و رفتار و گفتار آن گرامي براي تمام زنان مسلمان مايه مباهات و اسوه كامل مي باشد. بانوي بزرگواري كه حضرت خاتم الانبياءصلي الله عليه وآله در ستايش او فرمود: "أَنَّ ابْنَتِي فَاطِمَةَ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ؛(1) دخترم فاطمه سرور بانوان بهشتي است."
طبق اين گفتار ارزشمند نبوي صلي الله عليه وآله، حضرت زهراعليها السلام سرآمد تمام زنان سعادتمند عالم است كه در اثر كوشش در راه حق به مقامات عاليه معنوي نائل شده اند.
رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله در گفتار ديگري به عظمت و بزرگواري حضرت زهراعليها السلام اشاره كرده و به دخترش فرموده است: "يَا فَاطِمَةُ أَ لَا تَرْضَيْنَ أَنْ تَكُونِي سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ و سَيِّدَةَ نِسَاءِ هَذِهِ الْأُمَّة و سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ؛(2) اي فاطمه! آيا [به اين كرامتي كه خداوند به تو داده ] خشنود نيستي كه تو سرور زنان جهان و سرور زنان اين امت و بانوي بانوان اهل ايمان باشي؟"
آري حضرت زهراعليها السلام جلوه اي كامل از تمام كمالاتي است كه يك زن در طول حيات خود ممكن است به آن نائل شود. حضرت امام خميني رحمه الله در اين باره مي فرمايد: "تمام ابعادي كه براي زن متصور است، براي يك انسان [كامل ]متصور است، در فاطمه زهراعليها السلام جلوه كرده و بوده است."(3)
امام خميني رحمه الله براي شناساندن ويژگي يك بانوي كمال يافته با اشاره به وجود مقدس حضرت زهراعليها السلام مي فرمايد: "آن بزرگوار يك زن معمولي نبوده است؛ يك زن روحاني، يك زن ملكوتي، يك انسان به تمام معنا انسان. او موجودي ملكوتي است كه در عالم به صورت انسان ظاهر شده است. زني كه تمام خاصه هاي انبياء در اوست. زني كه اگر مرد بود، نبي بود، به جاي رسول الله بود. معنويات، جلوه هاي ملكوتي، جلوه هاي الهي، جلوه هاي جبروتي، همه در اين موجود مجتمع است."(4)
با توجه به اين ويژگيهاي كم نظير، بهترين كسي كه مي تواند درس زندگي را به بانوان عصر ما بياموزد، شخص فاطمه زهراعليها السلام است. از اين رو، در اين مقال بخشهايي از سيره و سخن آن بزرگوار را كه قابليّت الگو برداري و درس آموزي براي زنان مسلمان دارد، تقديم مي كنيم. به اميد آنكه بتوانيم - در عصري كه از هر سو دشمنان اسلام و شياطين و سوسه گر، ايمان و ارزشهاي اصيل جامعه و امنيت اخلاقي جوانان و زنان را هدف گرفته اند و با هر وسيله اي براي تضعيف باورهاي دختران و زنان مسلمان تلاش مي كنند - رفتارهاي خود را با آن حضرت هماهنگ نماييم و درسهايي از آن بانوي مخدّره فرا گيريم.

قناعت، سادگي و شكرگزاري
يك زن مسلمان در پرتو تعاليم قرآن و اهل بيت عليهم السلام همواره زيّ سادگي و ساده زيستي را نصب العين خود قرار داده، و تمام همت خود را براي تربيت فرزندان صالح و حركت به سوي كمال قرار مي دهد؛ چرا كه دلدادگي به دنيا و مظاهر فريبنده آن مانع رشد و ترقي معنوي و كمال انساني است. زني كه فقط به دنبال تشريفات، دنياگرايي و زندگي شاهانه و اشرافي و لباسهاي آن چناني باشد، نمي تواند به اهداف والاي زندگي پاك معنوي دست يابد و فرزنداني شايسته تربيت كند. به همين جهت، حضرت زهراعليها السلام با اينكه دختر بزرگ رهبر جهان اسلام بود و مي توانست از موقعيت خود بهره برداري مادّي بكند، امّا چنين نكرد. سلمان فارسي مي گويد:
روزي حضرت فاطمه عليها السلام را ديدم كه چادري ساده بر سر داشت. با تعجب عرضه داشتم: عجبا! دختران پادشاهان ايران و قيصر روم بر كرسيهاي طلايي مي نشينند و پارچه هاي زربافت و اشرافي به تن مي كنند؛ امّا دختر رسول خداصلي الله عليه وآله كه عظمت و جلالتش از همه آنها بالاتر و بيشتر است، نه چادرهاي گران قيمت بر سر دارد و نه لباسهاي فاخر و زيبا! حضرت زهراعليها السلام فرمود: يَا سَلْمَانُ اِنَّ اللَّهَ ذَخَّرَ لَنَا الثِّيَابَ وَ الْكَرَاسِيَّ لِيَوْمٍ آخِرٍ؛ اي سلمان! خداوند [بزرگ ] لباسهاي [زينتي ] و تختهاي [طلايي ] را براي ما در روز قيامت ذخيره كرده است."
حضرت فاطمه عليها السلام آن گاه به محضر رسول خداصلي الله عليه وآله آمد و عرض كرد: "يا رسول الله! سلمان از لباس ساده من تعجب كرد. قسم به خدايي كه تو را به رسالت در راه حق بر انگيخت! من و همسرم علي عليه السلام همواره زندگي ساده را پيشه خود كرده ايم. فرش خانه ما پوست گوسفندي است كه روزها شترمان بر روي آن علف مي خورد و شبها بر روي آن مي خوابيم و بالش ما چرمي است كه از ليف خرما پر شده است."(5)
همچنين روزي رسول خداصلي الله عليه وآله وارد منزل حضرت زهراعليها السلام شد و دخترش را مشاهده كرد كه روي زمين نشسته، با يك دست فرزندش را در آغوش گرفته، شير مي دهد و با دست ديگر با آسياب دستي گندمها را آرد مي كند. از ديدن زندگي ساده، امّا گرم و پرعاطفه حضرت فاطمه عليها السلام اشك در چشمان رسول خداصلي الله عليه وآله حلقه زد و فرمود: يَا بِنْتَاهْ تَعَجَّلِي مَرَارَةَ الدنيا بِحَلاوَةِ الْآخِرَةِ؛ دخترم! مشكلات دنيا را به ياد شيريني [و حلاوت زندگي در] جهان آخرت بر خود هموار ساز و تحمل كن!"
حضرت فاطمه عليها السلام نيز عرضه داشت: "يَا رَسُولَ اللَّهِ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَي نَعْمَائِهِ وَ الشُّكْرُ لِلَّهِ عَلَي آلَائِهِ؛(6) اي رسول خدا! حمد و سپاس خداوند را در مقابل اين همه نعمتي كه به ما داده است."
البته ساده زيستي يك بانوي مسلمان به اين معني نيست كه ژوليده و آلوده و بد لباس زندگي كند؛ بلكه سادگي او بايد توأم با پاكي و تميزي باشد.

كار و تلاش و خيرخواهي
يك زن با ايمان همواره در راه احياي ارزشهاي الهي و پيشرفت جامعه و خانواده اش تلاش مي كند و حضرت زهراعليها السلام نمونه بارزي از بانوان پر تلاش در طول تاريخ است. آن حضرت علاوه بر تلاشهاي معنوي در عرصه هاي عبادت و تقوا، در مورد خانواده و فرزندانش نيز الگويي تمام عيار مي باشد. كار شبانه روزي براي تعالي و استحكام خانواده، تربيت و پرورش فرزندان شايسته، آموزش علم براي تشنگان دانش، ايراد خطابه و روشنگري مردم در صحنه اجتماع و در يك كلام حركت با تمام وجود به سوي رشد و كمال از ويژگيهاي بارز آن بانوي بانوان عالم است.
حضرت زهراعليها السلام در گزارشي كه در مورد كوششهايش در خانه و خانواده اش براي رسول خداصلي الله عليه وآله بيان مي كند، چنين مي فرمايد: "لَيْلَتِي جَمِيعاً اُدِيرُ الرَّحَي حَتَّي اُصْبِحَ وَ اَبُو الْحَسَنِ يَحْمِلُ حَسَناً وَ حُسَيْناً؛(7) شب تا صبح به آرد كردن گندم مشغول بودم، در حالي كه ابوالحسن، [فرزندانم ] حسن و حسين عليهما السلام را نگه داري مي كرد."

مهمان نوازي
پذيرايي از مهمان از زيباترين آموزه هاي دين ماست. و اين مهمان نوازي را كه يكي از اين اوصاف بزرگوارانه است، به شكلي زيبا و شايسته مي توان در سيره حضرت زهراعليها السلام به نظاره نشست. روزي حضرت علي عليه السلام مهماني را به همراه خود به منزل آورد و از حضرت زهراعليها السلام پرسيد: "آيا غذايي در منزل داريم كه اين مهمان گرسنه را سير كنيم؟" حضرت زهراعليها السلام با كمال بزرگواري فرمود: "مَا عِنْدَنَا إِلَّا قُوتُ الصِّبْيَةِ وَ لَكِنَّا نُؤْثِرُ بِهِ ضَيْفَنَا؛(8) در خانه ما فقط به اندازه خوراك يك دختر بچه است؛ امّا [امشب ] ايثار كرده، [گرسنگي را تحمل مي كنيم و] اين مقدار غذا را به مهمان مي بخشيم."

تواضع و همدلي با شوهر
از ديگر ويژگيهاي يك بانوي مسلمان، همراهي و همدلي با شوهر است. او براي گرم نگه داشتن كانون خانواده، و استحكام روابط بين اعضاي خانواده، همواره كنار همسر و پشتيبان و حامي اوست. امام باقرعليه السلام فرمود: علي عليه السلام و فاطمه زهراعليها السلام براي همدلي بيشتر در نظام خانواده به حضور رسول خداصلي الله عليه وآله رفتند تا رهنمودي بگيرند. رسول خداصلي الله عليه وآله حضرت فاطمه عليها السلام را به كارهاي درون خانه گماشت و كارهاي بيرون را به علي عليه السلام واگذار كرد. بعد از اين رهنمود شايسته، حضرت زهراعليها السلام با خوشحالي اظهار داشت: "فَلَا يَعْلَمُ مَا دَاخَلَنِي مِنَ السُّرُورِ إِلَّا اللَّهُ بِإِكْفَائِي رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله تَحَمُّلَ رِقَابِ الرِّجَالِ؛(9) جز خداوند متعال كسي نمي داند كه از اين تقسيم كار چقدر خوشحال شدم؛ زيرا رسول خداصلي الله عليه وآله مرا از انجام كارهايي كه مربوط به مردان است، بازداشت." حضرت زهراعليها السلام چنان به همسر گرامي خود علاقه مند بود و با آن حضرت همدلي داشت كه بعد از وقايع تلخ ماجراي سقيفه و فدك كه دل زهراعليها السلام را شكستند و به خانه اش حمله كردند، آن گاه كه حضرت علي عليه السلام وارد منزل شد و فرمود: "فاطمه جان! ابوبكر و عمر در پشت در اجازه ملاقات مي خواهند؟ نظرت دراين باره چيست؟ حضرت با آن همه خون دلي كه از آنان داشت با كمال تواضع فرمود: "الْبَيْتُ بَيْتُكَ وَ الْحُرَّةُ زَوْجَتُكَ افْعَلْ مَا تَشَاءُ؛(10)[ علي جان! ]خانه خانه توست و من همسر تو هستم؛ هرآنچه مي خواهي انجام بده!"

مهم ترين راز موفقيت در همسرداري
از امتيازات يك بانوي مسلمان توفيق او در امر همسرداري است. اگر در ميان زن و شوهر، يكي از آنان فداكاري و عفو و گذشت بيشتري داشته باشد، مطمئناً كار به مشاجره و نزاع خانوادگي منجر نخواهد شد. بنابراين، كم توقع بودن، گلايه نكردن و صبر و استقامت در سختيهاي زندگي توسط زنان با ايمان مي تواند كمك شاياني به استحكام اركان خانواده بكند. فرازي از زندگي و سخن حضرت زهراعليها السلام در اين زمينه راهكار جالبي براي همسران شايسته مي باشد.
در يكي از روزهاي پر مشقت، غذا در منزل امام علي عليه السلام و حضرت زهراعليها السلام كمياب شده بود. امام از همسرش پرسيد: "فاطمه جان! غذايي داري كه مقداري تناول كنيم؟" فاطمه عليها السلام پاسخ داد: سوگند به آن خدايي كه مقام و عظمت تو را بالا برد! سه روز است كه غذاي كافي در منزل نداريم و مقدار اندكي هم كه داشتيم به شما بخشيدم و خودم رنج گرسنگي را تحمل كردم."
امام علي عليه السلام فرمود: چرا به من اطلاع ندادي؟" حضرت زهراعليها السلام پاسخ داد:
"كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله نَهَانِي أَنْ أَسْأَلَكَ شَيْئاً فَقَالَ لَا تَسْأَلِي ابْنَ عَمِّكِ شَيْئاً إِنْ جَاءَكِ بِشَيْ ءٍ عَفْواً وَ إِلَّا فَلَا تَسْأَلِيهِ؛(11) رسول خداصلي الله عليه وآله مرا نهي فرموده است كه از تو چيزي بخواهم و به من سفارش كرده كه: از پسر عمويت چيزي درخواست نكن! اگر خودش چيزي آورد، بپذير وگرنه خودت درخواست نكن!"
پاسدار حريم عفت و حيا
حضرت زهراعليها السلام از زيباترين درسهايي كه به بانوان آموخت، حفظ عفت و عصمت و حجاب بود. روزي مردي نابينا براي ورود به منزل علي عليه السلام اجازه خواست. حضرت زهراعليها السلام با ورود وي به پشت پرده رفت و حجاب خود را كامل كرد. رسول خداصلي الله عليه وآله كه در آنجا حضور داشت، پرسيد: "دخترم! او كه نابيناست و تو را نمي بيند، چرا پشت پرده رفتي و حجاب خود را كامل كردي؟" حضرت فاطمه عليها السلام پاسخ داد: "إِنْ لَمْ يَكُنْ يَرَانِي فَإِنِّي أَرَاهُ وَ هُوَ يَشُمُّ الرِّيحَ؛ اگر او مرا نمي بيند، من او را مي بينم و او بو[ي زن نامحرم ] را حس مي كند." رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: "أَشْهَدُ أَنَّكِ بَضْعَةٌ مِنِّي؛(12) گواهي مي دهم كه تو پاره تن مني."
بنابراين، بانوان محترم بايد به مسئله محرم و نامحرم با تمام وجود دقت كرده، آن را رعايت كنند؛ چراكه در صورت عدم رعايت، فرجام ناشايست آن دامنگيرشان خواهد شد. اساساً امنيت اخلاقي جامعه در گرو حفظ حريم زنان و مردان نامحرم است. حفظ ايمان، آرامش دروني، سلامت جسماني، استحكام بنيان خانواده ها، عزت و سربلندي جامعه و جلوگيري از بزهكاريها و مفاسد متعدد اخلاقي از جمله دستاوردهاي حفظ حجاب و رعايت حريم زنان از معرض ديد نامحرمان مي باشد. به همين جهت، رسول خداصلي الله عليه وآله طبق فرمان الهي دستور داد كه: "بِاَعِدُوا بَيْنَ اَنْفاسِ النِّساءِ وَ اَنْفاسِ الرِّجالِ؛(13) ميان زنان و مردان [نامحرم فاصله ايجاد كنيد!"

بالاترين ارزش
از منظر حضرت زهراعليها السلام نزديك ترين حالات زن به خداوند متعال هنگامي است كه خود را از ديد نامحرمان دور نمايد و در منزل خود به خانه داري و تربيت فرزند و پذيرايي از همسر خود بپردازد. امام صادق عليه السلام به نقل از حضرت فاطمه عليها السلام دراين باره فرمود: "أَنَّ أَدْنَي مَا تَكُونُ مِنْ رَبِّهَا أَنْ تَلْزَمَ قَعْرَ بَيْتِهَا،(14) نزديك ترين حالات يك زن به خداوند متعال زماني است كه در منزل مي ماند [و به امور خانه داري و تربيت فرزند مي پردازد]."
آري، يك زن مسلمان هرگز فرمان خداوند متعال را در مورد حفظ عفت و عصمت خود فراموش نمي كند و در طول زندگي حجاب خود را همانند گوهري گرانبها پاسداري مي كند. اين سخن معروف حضرت زهراعليها السلام كه ضامن پايداري جوامع و مايه استحكام خانواده هاست، همواره بايد در معرض ديد بانوان مسلمان به ويژه دختران جوان باشد كه فرمود: "خَيْرٌ لِلنِّسَاءِ أَنْ لَا يَرَيْنَ الرِّجَالَ وَ لَا يَرَاهُنَّ الرِّجَالُ؛(15) بهترين و نيكوترين عمل زنان آن است كه [بدون ضرورت ] مردان [نامحرم ] را نبينند و مردان [نامحرم ] نيز آنان را ننگرند."
خوشبختي و سعادت زن و جامعه در همين جمله نهفته است كه تا مي تواند از نامحرمان دوري كند و كمترين ارتباط را با آنان داشته باشد؛ امّا متأسفانه در عصر ما شياطين وسوسه گر و دشمنان اسلام تلاش مي كنند به هر وسيله و عنواني زنان مسلمان را از هويت خود جدا كنند و به مجامع عمومي و معرض ديد نامحرمان بكشانند و به اين وسيله آنان را از اهداف اصلي خلقتشان بازدارند.
فرانس فانون نويسنده فرانسوي مي گويد:
"نيروهاي اشغالگر در كشور مسلمان الجزائر مأموريت داشتند تا هويت و اصالت فرهنگي ملت الجزائر را نابود سازند و در اين راه حداكثر كوشش خود را بر تخريب مسئله حجاب و چادر زنان متمركز كرده بودند؛ زيرا آن را نشانه مهم اصالت ملي زنان الجزائري تلقي مي كردند. از ديدگاه استعمارگران هجوم به تار و پود جامعه اسلامي الجزائر ابتدا بايد از تحت تأثير قرار دادن زنان آغاز مي شد. دستگاه استعماري فرانسه براي مبارزه با حجاب زنان و بيرون كشيدن آنان از كانون خانواده، مبالغ هنگفتي را اختصاص داده بود. آنها بر اين باور بودند كه حجاب زن سدّ محكم و دژ عظيمي در برابر نفوذ غربيهاست. هر چادري كه كنار گذاشته شود، افق جديد و گام بلندي در تسلط استعمارگران بر كشورهاي اسلامي است. پس از ديدن هر زن مسلماني كه حجاب را كنار گذاشته است، اميد تسلط آنان ده برابر مي گردد. با هر چادري كه رها مي گردد، گويي جامعه اسلامي براي پذيرش و تسليم در برابر استعمارگران آماده تر مي شود."(16)


•    پاورقــــــــــــــــــــي
________________________________________

1) بحار الانوار، علامه مجلسي، بيروت، مؤسسة الوفاء، ج 37، ص 39.
2) مستدرك حاكم، حاكم نيشابوري، بيروت، دارالمعرفة، ج 3، ص 156.
3) صحيفه امام، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني رحمه الله، تهران، ج 7، ص 337.
4) همان.
5) بحار الانوار، ج 8، ص 303.
6) مكارم الاخلاق، رضي الدين حسن طبرسي، قم، نشر شريف رضي، 1412، ص 117.
7) كنز العمال، علي متقي هندي، بيروت، مؤسسة الرساله، ج 15، ص 507.
8) فرهنگ سخنان فاطمه عليها السلام، محمد دشتي، نشر مشهور، 1380، ص 98.
9) بحار الانوار، ج 43، باب 4، ح 1.
10) كتاب سليم بن قيس، قم، انتشارات الهادي، 1415 ق، ص 868، ح 48.
11) تفسير عياشي، محمد بن مسعود عياشي، تهران، چاپخانه علميه، 1380 ق، ج 1، ص 171.
12) دعائم الاسلام، نعمان ابن محمد مغربي، مصر، دارالمعارف، 1385 ق، ج 2، ص 214.
13) ]. مواهب الجليل، محمد مغربي، بيروت، دارالكتب العلميه، 1416 ق، ج 2، ص 578.
14) نوادر راوندي، سيد فضل الله راوندي، قم، درالكتاب، ص 14.
15) وسائل الشيعة، شيخ حرعاملي، قم، آل البيت، ج 20، ص 67.
16) فلسفه چادر حجاب برتر، اسد الله محمدي نيا، قم، نشر سبط اكبر، ص 95.

وضعیت امروز رژیم صهیونیستی

بسمه تعالی
وضعیت امروز رژیم صهیونیستی در دو حوزه جمعیت و اقتصاد
سلمان ابوسته
رژیم صهیونیستی همچنان خود را در خصوص نقشه ای که توسط جنبش صهیونیسم برای مرزهای "اسرائیل" ترسیم شده و در سال 1991 تقدیم کنفرانس ورسای گشته است، متعهد می داند و تمامی حوادثی که از آن تاریخ تا به امروز رخ داده است، موید همین موضوع می باشد.
بر اساس نقشه مذکور، رژیم صهیونیستی مرزهای غربی خود را از طریق توافق با مصر تعیین می کند که امروز همین اتفاق افتاده است. جولان نیز جزئی از اراضی تحت حاکمیت این رژیم به شمار می رود که البته این اتفاق در سال 1967 افتاده و این وضعیت (اشغال جولان) همچنان ادامه دارد. جنوب لبنان تا رود لیطانی متعلق به "اسرائیل" می باشد که البته تا کنون تل آویو در این بخش موفقیتی کسب نکرده است ؛ ولی همچنان در حال تلاش برای کسب موفقیت در این زمینه می باشد. جنبش صهیونیسم خط آهن حجاز که از درعا شروع و پس از عبور از امان و معان به بندر عقبه در عربستان می رسد، را به عنوان مرزهای شرقی "اسرائیل" می داند. در واقع، صهیونیست ها در جهت تحقق بخشیدن به این نقشه از پیش ترسیم شده، تلاش می کنند و برنامه هایی را برای اخراج فلسطینیان از کرانه باختری طراحی نموده اند. اشغالگران قدس معتقدند که تمام فلسطینیان ساکن کرانه باختری به عنوان ساکن غیر قانونی در این منطقه به شمار می روند و باید آنها را اخراج کرد. بخشی دیگر از برنامه های اشغالگران برای آواره کردن فلسطینیان ساکن کرانه باختری تداوم روند احداث شهرک های صهیونیست نشین، ابطال مدارک شهروندی عرب های مقیم قدس، محروم کردن اهالی کرانه باختری از 90 درصد منابع آبی، ایجاد 600 ایست بازرسی در اقصی نقاط منطقه مذکور و نیز تداوم روند بازداشت و ترور افراد می باشد.
طرح استیلای کامل بر کرانه باختری دیگر در محافل صهیونیستی و غربی به عنوان یک موضوع مخفی نیست. نویسندگان عبری زبان همچون اکیفا الدار، عمیره هاس، ایال وایزمن، جرشون گورنبرگ سال ها است که در این خصوص قلم می زنند ؛ البته دفتر کمک های بشر دوستانه سازمان ملل متحد "اوچا" نیز موارد مربوط به این پدیده را به صورت دوره ای ثبت و ضبط می کند.
پرفسور جان میرز هایمر از اساتید برجسته آمریکایی که با همکاری پرفسور استیون والت گزارش مربوط به "لابی اسرائیلی" را تهیه و تنظیم کرده است، در سخنرانی آوریل گذشته خود در مرکز مطالعات "فلسطین" در واشنگتن گفت: «کرانه باختری به سمت یهودی شدن کامل پیش می رود و تنها برخی نقاط عرب نشین در آن باقی می ماند.»
وی که در زمره آمریکایی هایی است که تنها به منافع کشور خویش می اندیشند، می گوید: «اگر چنین اتفاقی برای کرانه باختری بیافتد، اسرائیل به یک رژیم نژادپرست در فلسطین تبدیل می شود و تمام توان خود را برای بیرون راندن کامل فلسطینیان به کار خواهد بست ؛ زیرا اگر عرب ها از نظر جمعیتی در فلسطین تبدیل به اکثریت شوند، دیگر اسرائیل یک کشور صهیونیست نخواهد بود بلکه تبدیل به کشور دموکرات می شود که تمامی افراد در آن نقش آفرینی خواهند کرد و همه سهم مساوی خواهند داشت. به نظر بنده، تل آویو حتی اگر به بهای به راه انداختن یک هولوکاست گسترده علیه فلسطینیان هم باشد، اجازه نمی دهد تا چنین اتفاقی بیافتد.»
بافت جمعیتی رژیم صهیونیستی
در سال 2009، جمعیت یهودیان ساکن اراضی اشغالی (اسرائیل) به مرز 5 میلیون و پانصد هزار نفر رسید ؛ البته این آمار در صورتی درست است که تمامی مهاجران روسی ساکن اسرائیل را که تعدادشان به یک میلیون نفر می رسد، یهودی بدانیم ولی واقعیت امر این است که چهل تا شصت درصد مهاجران روسی غیر یهودی می باشند. حدود نیمی از یهودیان ساکن اراضی اشغالی مهاجر هستند و خارج از فلسطین به دنیا آمده اند و نیم دیگر آنها در همین سرزمین متولد شده اند و به همین خاطر در رده های سنی پایین تری قرار می گیرد. در حقیقت، 37 درصد یهودیان از آمریکا و اروپا به فلسطین آمده اند و 29 درصد آنان را مهاجران آسیایی و آفریقایی تشکیل می دهند که تعداد آنها به خاطر افزایش میزان زاد و ولد سیر صعودی را طی می کند.
نباید فراموش کرد که آمار و ارقام مربوط به بافت جمعیتی موجود در اراضی اشغالی (اسرائیل) در صورت بروز یک انتفاضه جدید، وقوع نا آرامی های خطرناک منطقه ای یا بروز جنگی که ضربات سنگین برای رژیم صهیونیستی به دنبال داشته باشد تغییر خواهد کرد و بافت جمعیتی دستخوش دگردیسی شدیدی خواهد شد که در نهایت این موضوع "اسرائیل" را از یک کشور صهیونیستی به یک کشوری دموکرات تبدیل می کند که عرب ها و یهودی ها سهم مساوی در آن دارند.
ایان لوستیک، پرفسور یهودی آمریکایی می گوید که بعد از انتفاضه الاقصی در سال 2000 شمار یهودیانی که اسرائیل را ترک کردند چندین برابر شد و درصد کسانی که تابعیت اروپایی خود را دوباره احیا کردند، به رقم 40 درصد رسید.
شایان ذکر است که بر اساس گزارش سازمان آمار رژیم صهیونیستی، سه چهارم کسانی که تابعیت اسرائیلی دارند حداقل یک بار در سال به خارج مسافرت می کنند و حدود 750 هزار یهودی که تابعیت اسرائیلی دارند به صورت دائمی در خارج از اراضی اشغالی زندگی می کنند و اقامت دارند. ضمنا هر یهودی ساکن اراضی اشغالی یک تابعیت دوم نیز دارد که می تواند در هنگام لزوم از آن استفاده یا آن را دوباره احیا کند.
با وجود قدرت نظامی که رژیم صهیونیستی از آن بهره مند است و علی رغم اینکه تمامی دولت های عربی همجوارش سر تسلیم در برابر این رژیم فرود می آورند ؛ ولی این رژیم در بسیاری از مسائل ـ به ویژه مسائل جغرافیای جمعیت ـ ضعیف و شکننده نشان داده است. اگر از نظر جغرافیای جمعیتی به موضوع نگاه کنیم، می بینیم که 84 درصد از یهودیان در 17 درصد از اراضی اشغالی (اسرائیل) زندگی می کنند ؛ البته مناطق عمرانی که این جمعیت در آن جای گرفته است، بسیار کوچک تر از این حرف ها است و مساحت آن 5 درصد کل اراضی اشغالی می باشد و در دیگر بخش ها نیز تعداد کمی از افراد زندگی می کنند و اصولا به احداث پایگاه های نظامی اختصاص داده می شوند.
وضعیت اقتصاد در اراضی اشغالی
اقتصاد در اراضی اشغالی (اسرائیل) از یک جهت قوی و از بسیاری جهات ضعیف می باشد. تولید ناخالص داخلی رژیم صهیونیستی در سال 2009 به رقم 207 میلیارد دلار رسیده است که سهم بخش صنعت 32 درصد، سهم بخش خدمات 65 درصد و سهم بخش کشاورزی نیز تنها 3 درصد بوده است. گفتنی است که سهم بخش های صنعت و خدمات در عرصه تولید ناخالص ملی در اراضی اشغالی به ترتیب 74 درصد و 24 درصد بوده است که این موضوع نشان می دهد اقتصاد رژیم صهیونیستی اساسا بر تولیدات صنعتی استوار است که به اروپا و آمریکا صادر می شود و از فناوری های عالی برخوردار می باشد.
جای تعجبی ندارد اگر بگوییم که رژیم صهیونیستی پرورش یافته غرب است ؛ زیرا این رژیم در واقع یک کارگاه بزرگ صنعتی می باشد که بخش های مختلف آن منحصرا در چند منطقه جغرافیایی در اطراف حیفا و تل آویو می باشد. تولیدات این کارگاه بزرگ توسط یهودیان مقیم آمریکا و غرب اروپا که از نظر اقتصادی و سیاسی تاثیر مهمی بر این کشورها دارند، بازاریابی می شود. در واقع، "اسرائیل" یک منطقه آزاد تجاری برای یهودیان غربی به شمار می رود و پناهگاهی است که با ورود به آن می توانند از چنگال عدالت رهایی یابند. "اسرائیل" همچنین بزرگ ترین مکان برای پول شویی است، پول های کثیفی که یهودیان در غرب به دست می آورند.
250 کارشناس صهیونیستی در پژوهشی که در خصوص آینده "اسرائیل" تا سال 2020 انجام داده اند، بر این نکته تاکید داشتند: «بذل توجه به ارتباط صنعتی با غرب برای اسرائیل یک ضرورت است و هدف اول ما باید این باشد که جزء شش کشور یا هشت کشور صنعتی دنیا باشیم.»
به خاطر همین اهمیتی که بازار اروپا و آمریکا برای صهیونیست ها دارد، مقامات تل آویو ده ها توافق نامه صنعتی و علمی با کشورهای غربی به امضا رساندند تا از این طریق بازار فروش کالاهای خود در اروپا را برای چندین دهه متمادی تضمین کنند و کشورهای غربی را به تامین هزینه های پژوهشی و تحقیقاتی صهیونیست ها وادارند.
در چشم اندازی که صهیونیست ها تا سال 2020 برای خود ترسیم کرده اند، هدف تل آویو از طرح موضوع صلح با اعراب به خاطر ترس از قدرت نظامی شان و یا تمایل به یافتن بازاری عربی برای کالاهای شان نیست چرا که عرب ها نیازی به این فناوری های عالی و مدرن ندارند ؛ بلکه هدف اصلی آن است که با به رسمیت شناخته شدن "اسرائیل" از سوی عرب، نگرانی غربی ها از بابت سرمایه گذاری هایی که در اراضی اشغالی انجام داده اند، کاهش یابد زیرا رژیم صهیونیستی به شدت نیازمند این سرمایه ها می باشد. ضمنا هر خطری که این رژیم را تهدید کند ـ خواه به شکل انتفاضه باشد و خواه به صورت راه اندازی یک انفجار و تخریب سرمایه گذاری های صنعتی غرب (و لو به شکل اندک و مختصر)   می تواند تاثیر منفی بر اقتصاد صهیونیست ها و همچنین وضعیت اقتصادی کشورهای غربی حامی آن بگذارد.
توضیحاتی که گذشت، به خوبی نشان می دهد که چرا صهیونیست ها این قدر به دنبال آن هستند تا سرود دروغین صلح را بسرایند و به مذاکرات ابدی با عرب ها دست زنند. آنها با این کار خود می خواهند تا غربی ها و برخی عرب ها خیال کنند که استقرار صلح در فلسطین امری حتمی است و غرب نیز نباید نگران سرمایه گذاری های خود در اراضی اشغالی باشد.
روزنامه السفیر 12/7/2010

اسرائیل در آئینه تاریخ

بسمه تعالی
اسرائیل در آئینه تاریخ
این تحول همچنین شاهد بلوغ تدریجی نخبگانی بود که از آن پس توانستند، بدون هیچ عقده ای به داوری گذشته نشسته و از اسطوره هایی که رهبران اسرائیل به صورت تابویی اشاعه کرده بودند، خود را خلاص کنند.
(البته این مقاله اصل موجودیت اسراییل را مشروع می داند اما در عین حال حاوی نکاتی خواندنی است. )
این روشنفکران ( تاریخ دانان، جامعه شناسان، فیلسوفان، داستان نویسان، روزنامه نگاران، سینما گران، هنرمندان و غیره ) با هم رنگ نشدن با جماعت، پس از جنگ شش روزه در ١٩٦٧، راه را گشودند. بدین معنی که اشغال، مقاومت فلسطینی ها، به قدرت رسیدن راست ملی گرا و مذهبی ها در ١٩٧٧، نفوذ روز افزون ساکنان شهرک های استعماری و خاخام های توسعه طلب و شدت تنش ها میان روحانیون یهودی و لائیک ها، بر اختلافات بیشتر دامن زد. میشل ورشاوسکی یکی از رهبران شاخه رادیکال جنبش صلح می گوید: «مذهبیون هنگامی که از تل آویو صحبت می کنند، اغلب می گویند، سودوم و گومورا، در حالی که از نگاه لائیک ها، بیت المقدس مثل تهران آیت الله هاست».
صلح با مصر در سال ١٩٧٩، امید یک مصالحه کلی را در مردم برانگیخت، ولی با تجاوز به لبنان در سال ١٩٨٢، امیدها به یأس گرایید. افکار عمومی اسرائیل، این جنگ را به مثابه اولین جنگ تهاجمی اسرائیل تلقی کرد، جنگی که انگیزه اش استدلالاتی بودند که بعد ها دروغ از آب درآمدند. سازمان آزادی بخش فلسطین (ساف ) که مناخیم بگین و اسحاق رابین به دنبال انهدامش بودند، بر خلاف ادعای دولت اسرائیل، کوچک ترین تحریکاتی نکرده بود. حتی ساف نشانه هایی مبنی بر تمایلش برای پیش گرفتن راه مصالحه نشان می داد. به هر حال، این سازمان موجودیت دولت یهود را به خطر نمی انداخت.
در آن دوره، بسیاری از مردم اسرائیل با مشاهده شدت فوق العاده خشونت ارتش آن کشور و نیز از شمار گزاف قربانیان در بین غیر نظامیان فلسطین و لبنانی، احساس شرم کردند. نقطه اوج این اعمال، ضربه هولناک صبرا و شتیلا بود که در مقابل چشمان واحدهای ارتش اسرائیل و با آگاهی آنان رخ داده بود.
آن گاه حوادث بی سابقه ای رخ دادند: در حدود چهارصد هزار نفر در یک تظاهرات اعتراضی در تل آویو شرکت کردند؛ پانصد افسر و سرباز از خدمت فرار کردند؛ افرادی که از خدمت در ارتش خودداری کردند، ابتدا در لبنان و سپس در سرزمین های اشغالی، جنبش رفوزنیک هارا به وجود آوردند. نظریه «پاکیزگی اسلحه ها»، که دولت یهود از زمان پیدایش به آن می بالید، به شدت آسیب دید.
تاریخ دانان جوان، خواسته یا نا خواسته، این شعار را بی اعتبار ساختند. پس از آزادی مراجعه به اسناد رسمی در سال ١٩٧٨، سی سال پس از حوادث مورد نظر، همان طوری که قانون اسرائیل اجازه می دهد، آنان کشف کردند که رفتار نیروهای مسلح یهودی، چه پیش از جنگ ١٩٤٨ و چه در طول آن، با تصویر بی آلایشی که تبلیغات ارائه می داد، فاصله بسیار داشت.
اولین کسی که به اتکای اسناد رسمی جزوه ای منتشر کرده و در آن «هفت اصل اسطوره ای» را که طی چند دهه برای گمراهی افکار عمومی به کار رفته بود، تشریح کرد، سیمها فلایان یکی از رهبران حزب چپ گرای ماپام بود. او تا زمان مرگش، یک صهیونیست آتشین باقی ماند.
یهودی کردن فلسطین تا آن حدی که آمریکا آمریکایی و انگلستان انگلیسی است
کتابی که دومینیک ویدال با همکاری سباستین بوسوآ نوشته است، نتیجه گیری های کسانی را مورد بررسی و تحلیل قرار می دهد که مرتباً به نام «تاریخ دانان جدید» از آنان یاد می شود.
این تاریخ دانان، نخستین پژوهشگرانی بودند که پس از ایجاد دولت اسرائیل، بررسی خود را نه مثل پیشینیان خود بر پایه اطلاعات دست دوم، بلکه بر اسناد انکارناپذیر موجود در بایگانی های هیئت دولت، ارتش، پالماخ (نیروهای ضربتی)، سازمان های صهیونیستی، یادداشت های روزانه نخست وزیر و وزیر دفاع و از جمله داوید بن گوریون متکی کردند.
این کتاب شرایطی را بررسی می کند که به جنگ علیه ارتش های عرب منتهی شد و نقش دست کم ناروشن بن گوریون را به شدت نکوهش می کند و سپس فصلی را به بنی موریس سردسته «تاریخ دانان جدید» اختصاص می دهد. کتاب به دلیل شکافی که بین تعهد یک تاریخ دان تشنه حقیقت و مواضع کنونی سیاسی متمایل به راست افراطی اسرائیلی وی وجود دارد، به بنی موریس، «اسکیزوفرن» لقب داده است. او سرانجام، آخرین اثر ایلان پاپه، تحت عنوان «پاکسازی قومی فلسطین» را زیر ذره بین می برد. کتاب پاپه چنان جنجالی – البته در پی جنحال های دیگر- برانگیخت که او مجبور شد از دانشگاه حیفا استعفا داده و برای تدریس در یک دانشگاه بریتانیا به آن کشور مهاجرت نماید.
پاپه اولین روشنفکر مخالف نیست که برای فرار از به قول خودش، جو خفقانی که برای «طاعونیانی» چون او ساخته اند، مجبور به مهاجرت می شود. با وجود این، رد کردن نوشته های او امر ساده ای نیست، به ویژه که او بیش از پیشینیان خود به نقل جزئیات پرداخته است. در واقع، تاریخ نویس شهر حیفا به اسناد جدیدی دسترسی یافت که از شصت سال پیش در بایگانی های اسرائیل خوابیده بودند. (ونه چهل سال، همچون بیشتر همکاران پیش از او). او همچنین به آثار تاریخ نویسان فلسطینی استناد کرده است. اغلب آنها شاهدان عینی حوادث بودند. او شهادت افرادی را جمع آوری کرده است که از جان به در بردگان پاکسازی قومی بودند. این امر تا کنون به صورت حیرت آمیزی از طرف همکاران وی نادیده گرفته شده بود. آنان یا در اثر سوء ظن یا حتی پیش و پا افتاده تر از آن، در اثر عدم آشنائی به زبان عربی، شهادت های با اهمیتی را نا دیده گرفته بودند که به دلیل امتناع دول عرب برای گشودن بایگانی خود به روی پژوهشگران تاکنون، از اهمیت خاصی برخوردارند.
در تحلیل نهایی می توان دریافت که اختلافات میان ایلان پاپه و بنی موریس اساسی نیستند. پیش از هر چیزی، هرکدام از آنان تأکید می کند که بر خلاف روایت رایج، جنگ ١٩٤٨، نبرد «داوود علیه گولیات» نبود، چرا که نیروهای نظامی یهودی، آشکارا از نظر نفرات و تجهیزات نظامی برتر از دشمنانش بود. در شدیدترین زمان جنگ داخلی یهودی فلسطینی، تنها چند هزار رزمنده فلسطینی با تجهیزات ناقص وجود داشت که با داوطلبان عرب ارتش آزادی بخش «فوزی القاوقجی» تقویت می شدند. همین طور، هنگامی که در ١٥ مه ١٩٤٨، ارتش های دول عرب دخالت کردند، افراد آنان کمتر از نیروهای «هاگانا »بود. تازه نیروهای هاگانا مرتباً تقویت می شدند. علاوه بر آن، هر دو تاریخ دان تأیید می کنند که ارتش های عربی در آستانه شکست (و برخی با اکراه) فلسطین را اشغال کردند و نه آن طوری که ادعا می شود «برای نابودی دولت جوان یهودی»، چرا که به ناتوانی خود در این مورد آگاه بودند. بلکه حمله آنان برای جلوگیری از این بود که اسرائیل و ماورای اردن «تبانی » کرده و سرزمین اختصاص یافته برای فلسطینیان در قطعنامه ٢٩ نوامبر ١٩٤٧ سازمان ملل را بین خود تقسیم کنند (طبق اظهارات آوی شلائیم، تاریخ دان).
در همان فوریه ١٩٤٨، سه ماه پیش از جنگ اسرائیل-اعراب، بن گوریون به موشه شارت نوشته بود که «من تردیدی ندارم که ما می توانیم سراسر خاک فلسطین را اشغال کنیم». این درست چند هفته پیش از تحویل سلاح های فراوان توسط شوروی از طریق پراگ بود. اما، این امر مانع نشد که بن گوریون بی وقفه اعلام کند که اسرائیل در خطر تهدید «هولوکاست دوم» قرار دارد.
ایلان پاپه تعریف می کند که «پدر» دولت یهود، سرشار از نشاط پیروزی های به دست آمده، در همان اولین هفته جنگ در یادداشت های خصوصی اش می نویسد: «ما یک دولت مسیحی در لبنان مستقر خواهیم کرد (...) یکپارچگی ماورای اردن را به هم خواهیم زد، پایتخت آن کشور را بمباران و ارتشش را نابود خواهیم ساخت (...) سوریه را به زانو در خواهیم آورد (...) و برای انتقام نیاکانمان که در عهد عتیق مورد ستم مصری ها و آشوری ها واقع شدند، نیروی هوایی ما به پورت سعید، اسکندریه و قاهره حمله خواهد کرد.
به همان ترتیب، بنی موریس و ایلان پاپه افسانه ای را که رهبران اسرائیل با ظرافت پرداخته بودند، متزلزل کردند. بر پایه این افسانه، گویا فلسطینی ها به دنبال فراخوان مقامات مسئول و رادیوهای عربی، داوطلبانه خانه هایشان را ترک کرده اند. (برنامه های رادیویی که کاملاً ساخته و پرداخته دستگاه های تبلیغاتی اسرائیل است، همان طوری که نوار موجود در «بی بی سی» گواه آن است.). برعکس، هر دو تاریخ دان، مطلبی را که از پایان سال های دهه ١٩٥٠ محرز بود، تأیید کردند: بدین معنی که همان مقامات اسرائیلی بودند که با استفاده از شانتاژ، تهدید، ترور و خشونت مسلحانه برای اخراج آنان از زمین هایشان، فلسطینیان را وادار به کوچ کردند.
باوجود این، این دو تاریخ دان، در مورد محتوای این اخراج ها اختلاف سلیقه دارند. بنی موریس این امر را بخشی از «خسارات جانبی» می داند؛ او توضیح می دهد که «در زمان جنگ، همچون جنگ باید رفتار کرد» و سپس با نوعی وقاحت اضافه می کند که بن گوریون می بایست اخراج ها را تا آخرین نفر فلسطینی ها ادامه می داد. آن گاه که بنی موریس صحبت از مهاجرتی می کند که زائیده جنگ بوده، و نه یهودیان و نه اعراب چنین نیتی نداشتند، ایلان پاپه نشان می دهد که پاکسازی قومی برنامه ریزی و سازمان دهی شده بود تا خاک اسرائیل را گسترش داده و «یهودی کردن» را اعمال کنند. و به دلیل اولی، در حالی که رهبران صهیونیست ظاهراً نقشه سازمان ملل را پذیرفته بودند، در واقعیت، آن را غیر قابل تحمل ارزیابی می کردند. پیرو چند سند موجود در بایگانی ها و نیز یادداشت های بن گوریون، تأیید آنها فقط تاکتیکی بود.
مسلم است که بیش از نیمی از خاک فلسطین به یهودیان داده شد و قرار بود که بقیه به اعراب بومی تعلق گیرد، در حالی که جمعیت اعراب دو برابر یهودیان بود. با این همه – و ریشه همه دردسر ها همین جاست- به دیده آنان، سرزمین های مورد نظر برای دولت اسرائیل، برای پذیرش میلیون ها مهاجری که رهبران به انتقالشان به فلسطین امیدوار بودند، تنگ بود؛ بدین ترتیب، چهار صد و پنج هزار عرب فلسطینی، می بایست با ٥٥٨ هزار یهودی همزیستی کنند. و در آن صورت، یهودیان ٥٨ % جمعیت دولت آینده یهودی را تشکیل می دادند. بدین ترتیب، صهیونیسم در خطر از دست دادن دلیل وجودی اش قرار می گرفت: پیرو فرمول حییم وایزمن، نخست وزیر بعدی اسرائیل، «یهودی کردن فلسطین ، به همان میزانی که آمریکا آمریکایی و انگلستان، انگلیسی است» مورد نظر بود.
به همین دلیل است که «انتقال» اعراب بومی به خارج از مرزها (انتخاب واژه «انتقال» خود یک حسن نظر است!) ، بر روح و جان رهبران صهیونیست سنگینی می کرد. و آنان در این مورد و اغلب در پشت درهای بسته به مجادلات طولانی پرداختند. از اواخر قرن نوزدهم، تئودور هرتصل به سلطان عثمانی پیشنهاد کرد که با اخراج فلسطینی ها، زمین را برای استعمار یهود آماده سازد. در سال ١٩٣٠، وایزمن تلاش کرد که حکومت بریتانیا، قدرت دارای قیمومت فلسطین را به این کار قانع سازد. در سال ١٩٣٨، پس از این که کمیسیون بریتانیایی به ریاست لرد پیل پیشنهاد ایجاد خرده دولت یهود همراه با انتقال اعراب را مطرح کرد، بن گوریون در جلسه کمیته اجرایی آژانس یهود اعلام نمود: «من با انتقال اجباری موافق هستم و این تصمیم به هیچ وجه غیراخلاقی نیست». گویا قراربود که جنگ ١٩٤٨، فرصت طلایی را برای انجام طرحش در اختیار او بگذارد. بدین ترتیب که او شش ماه پیش از دخالت ارتش های عرب، با تهاجمی علیه اهالی بومی، آنها را ریشه کن می ساخت. ایلان پاپه فاش می سازد که او برای نیل به این هدف، فهرستی از تمام روستاهای عرب با اطلاعات کافی در مورد وضع جمعیت شناختی و اقتصادی و نیز سیاسی و نظامی تهیه کرده بود. آژانس یهود از سال ١٩٣٩ شروع به تهیه این فهرست کرد و در طول سال های دهه ١٩٤٠، مرتباً آن را به روز می کردند.
ایلان پاپه روش هایی را که نیروهای نظامی یهودی به کار بردند، دقیقا ًبررسی می کند. مرور آن، مو بر تن آدمی راست می کند. حتی اگر این روش ها به خشونت هایی که طی پاکسازی قومی خلق های دیگر از دوران باستان به این سو، شباهت دارد. ارزیابی تاریخ دان خیلی گویاست. در طول چند ماه، چند ده کشتار و اعدام دسته جمعی به وقوع پیوسته است؛ از یک هزار روستای [فلسطینی]، پانصد و سی و یک روستا نابود شد یا دچار تغییرات شدند تا برای جذب مهاجران یهودی آماده باشند؛ یازده حوزه شهری که دارای جمعیت مختلط بودند، از اهالی عرب تخلیه شدند... در نیمه های ژوئیه ١٩٤٨، به فرمان بن گوریون، همه جمعیت فلسطینی شهرهای رمله و لیده از زن و مرد، کودک و پیر که به هفتاد هزار نفر می رسیدند، به زور سرنیزه و در مدت چند ساعت رانده شدند. خاطرات اسحاق رابین که بعدها به نخست وزیری اسرائیل رسید (و در گذشته سانسور شده بود)، و در آن زمان افسر ارشد و در کنار ایگال آلون مسئول عملیات بود، شاهد این واقعیت است. تعدادی از آنان که به سوی مرز ماورای اردن رانده شده بودند، در اثر فرسودگی و گرسنگی در راه به هلاکت رسیدند. در ماه آوریل، در یافا، پنجاه هزار اهالی عرب نیز دچار سرنوشت مشابهی شده و مجبور به فرار شدند. توپخانه ایرگون و امکان ارتکاب کشتارهای تازه تر، آنان را به وحشت انداخته بود. شخص بنی موریس نام آن را «عامل دهشت» گذاشته بود.
این جنایات بیش از اندازه غیرقابل توجیه است زیرا که بنا بر اعتراف بن گوریون، شمار زیادی از روستاهای عرب، اعلام کرده بودند که در برابر تقسیم فلسطین مقاومت نخواهند کرد و حتی برخی معاهده ترک مخاصمه با همسایگان یهودی خود بسته بودند. مثال بارز آن، دهکده دیر یاسین است که به رغم وجود چنین معاهده ای، نیروهای مسلح چریکی ایرگون و لهی قسمت اعظم اهالی را کشتار کردند و پیرو گفته فلاپان، این کار با موافقت ضمنی ارتش «منظم» یهودی یعنی هاگانا انجام گرفت.
با برملا شدن حقیقت درباره بی عدالتی های ١٩٤٨، «تاریخ دانان جدید» به آرمان صلح خدمت می کنند.
بین سال های ١٩٤٧ و ١٩٤٩، مجموعاً ٧٠٠ تا ٨٠٠ هزار فلسطینی مجبور شدند راه تبعید را در پیش گیرند، در حالی که اموال و املاک آنان غصب شده بود. ویدال از زبان یک افسر اسرائیلی نقل می کند که بنیاد ملی یهود، سیصد هزار هکتار از اراضی اعراب را غصب کرده و بخش عمده آن را در اختیار کیبوتص ها قرار داد. بهتر از این نمی شد طراحی کرد: روز ١١ دسامبر ١٩٤٨، به دنبال رأی مجمع عمومی سازمان ملل متحد در مورد قطع نامه مشهور درباره «حق بازگشت»، حکومت اسرائیل برای تکمیل قانون ٣٠ ژوئن ١٩٤٨ درباره کشت زمین های رها شده، به فوریت قانونی در مورد املاک افراد غایب گذراند. این قانون، غصب را عطف بما سبق ساخته و هر گونه حق مطالبه غرامت یا بازگشت به خانه های خود را از قربانیان غصب سلب کرده و آن را ممنوع اعلام می کند.
به رغم معدودی از اعضای هیئت دولت اسرائیل که از قساوت پاکسازی قومی برآشفته بودند، بن گوریون که فرمان کتبی و صریح در این مورد صادر نکرده بود، هیچ عملی برای قطع یا محکوم کردن آن انجام نداد. او به نکوهش چپاول و تجاوز به زنان و دختران که سربازانش مرتکب شده بودند، اکتفا کرد. البته این سربازان در مصونیت کامل از هر مجازاتی به سر بردند. بدون تردید، از همه شگفت آورتر، سکوت طاقت فرسای «جامعه بین المللی» در طول چندین دهه بود. در حالی که امکان نداشت که ناظران سازمان ملل متحد، از شقاوت های رخ داده بی اطلاع بوده باشند. از این روست که به خوبی می توان درک کرد که چرا فلسطینی ها همچنان یادمان «نکبه» (فاجعه) را برگزار می کنند و طبیعی است که نه تجلیل از «جنگ استقلال اسرائیل» را، همان طوری که در سالن کتاب پاریس، چندی پیش شاهدش بودیم.
در تداوم کار تاریخ نویسان جنگ، اخیراً آوی شلائیم، استاد قدیمی کالج «سنت آنتونی» واقع در کمبریج، کتابی با عنوان «دیوار آهنی، اسرائیل و جهان عرب» منتشر کرده است. او در این اثر، بر اسطوره دیگری خط بطلان می کشد. و آن این است که گویا اسرائیل خواستار صلح بود ولی با جنگ افروزی دول عربی مواجه شد، زیرا که قصد نابودی آن کشور را داشتند. او عنوان کتابش را از دکترین زئو ژابوتینسگی به عاریت گرفته است. این پدر راست های اولترا ناسیونالیست از سال ١٩٢٣ تأکید می کرد که می باید قبل از مستعمره کردن فلسطین در پناه یک «دیوار آهنی»، از مذاکره بر سر صلح خودداری کرد؛ زیرا به عقیده او، اعراب فقط منطق زور را می فهمند.
سیاستمردان و نظامیان اسرائیلی، چه از جناح چپ و چه از راست، با اتخاذ دکترین یادشده، اصولاً در عمل خواستند طرح های پی در پی صلح را با شکست مواجه سازند. با توجه به این که گذشت زمان به سود اسرائیل کار می کرد، با ادعای این که اسرائیل «مخاطب صلح ندارد» (همان طوری که ایهود باراک مدعی شد)، رهبران این کشور هنوز منتظرند که طرف متخاصم سرانجام خسته شده و گسترش سرزمین های دولت یهودی ، قطعه قطعه شدن و غیر نظامی بودن دولت احتمالی فلسطین را بپذیرند. کتاب شلائیم که چاپ انگلیسی آن در سال ٢٠٠٠، از کتاب های پرفروش بود (بیش از ٥٠ هزار جلد)، به چند زبان ترجمه شده و سرانجام پس از پنج سال به زبان عبری نیز منتشر شده است. تقریباً همه ناشرین اسرائیلی آن را «بی ارزش» ارزیابی کرده بودند.
با این همه، شلائیم می گوید که حقانیت جنبش صهیونیستی و دولت اسرائیل را در مرزهای ١٩٦٧ آن می پذیرد». ولی توضیح می دهد که «برعکس، من از طرح استعماری صهیونیسم فراتر از این مرز، متأسفم». به استثنای چند تن، تاریخ دانان، جامعه شناسان، رمان نویسان، روزنامه نگاران، سینماگران متعلق به موج نوی روشنفکری این کشور، مانند شلائیم، صهیونیست نوع جدیدی هستند که به آنان لقب «پسا صهیونیست» داده اند. همه آنان اطمینان خاطر دارند که با روشن کردن حقیقت تاریخی و با شناسایی ناحقی اعمال شده نسبت به فلسطینی ها، به صلح خدمت می کنند. برای درک سمت و سو و ابعاد این تحول که از سال ١٩٨٠ شروع شد، می توان از بررسی بوسوآ که در میان «تاریخ نویسان جدید» و نیز مورخین مخالف آنان در اسرائیل انجام داده، بهره برد. از این وضعیت، برخی چنین نتیجه می گیرند که وجود یک دولت اسرائیل «عادی شده»، در حال صلح با همسایگانش، عمدتاً به این بستگی دارد که این روشنفکران معترض چه تأثیری بر جامعه و به ویژه جهان سیاست در اسرائیل بگذارند.
یهودا لانکری، سفیر پیشین اسرائیل در فرانسه و آمریکا ، این وضع را به شیوه خودش چنین تعریف می کند: « «تاریح نویسان جدید»، حتی در منظر قاطعیت ایلان پاپه، روشنگران حوزه تاریک وجدان جمعی اسرائیل ها هستند و به همان میزان، آماده کنندگان زمینه ای مطمئن تر برای شناسایی متقابل و صلح با فلسطینی ها. کار آنها، بدون این که منبع آزاری برای اسرائیل باشد، مایه افتخار کشورشان است و حتی بیشتر: این یک وظیفه است، تکلیفی اخلاقی، پذیرش مسئولیتی عظیم و رهایی بخش که بتواند خطوط اختلاف، روزنه های آشتی، مفید و ضروری برای پیوستن به گفتار طرف مقابل را در تاریخ واقعی اسرائیل به ثبت برساند.»

باشگاه اندیشه

صهیونیسم و رؤیاى حکومت ‏بر جهان

بسمه تعالی
صهیونیسم و رؤیاى حکومت ‏بر جهان
البته در اواسط قرن 19 یعنى تقریبا 50 سال قبل از کنفرانس بال، نخست وزیر وقت انگلستان «بنیامین دیزرابیلى » به یک خانواده بزرگ یهودى قول تشکیل یک حکومت و ولت یهودى در فلسطین را داده بود. قرنها پیش در اوایل حکومت اسلام، کعب الاحبار یک مرد یهودى یمنى بود که از راه مدینه به بیت المقدس رفته و آنجا ساکن شده بود، او در حقیقت یک صهیونیست بود زیرا علاقه داشت که در نزدیکى کوه «صهیون » در اورشلیم زندگى کند.
یهودیان از همان اوان قدرت گیرى خود در صحنه مذهب یهود با حضرت عیسى(ع) و سپس پیامبر اسلام(ص) به خالفت برخاستند و از هیچ گونه آزار و اذیت و خیانتى نسبت به این دو پیامبر عظیم الشان خوددارى نکردند. مطالعه تاریخ یهودیت نشان مى دهد که این قوم از ابتداى تاریخ بشریت نیز مردمانى بوده اند انحصار طلب، تجاوزکار و خیانت پیشه. در عصر حاضر نیز صهیونیسم همچون شبکه اى تار عنکبوتى بر صحنه گیتى تار فریب تنیده، سعى در تسلط کامل بر آدمیان این صحنه را دارد، سیاستهاى استعمارى صهیونیسم را در سه فصل جداگانه مورد بررسى قرار مى دهیم تا ابعاد سیاسى، اقتصادى و فرهنگى این تسلط بر همگان آشکار گردد.

1- دنیا بازیچه سیاست یهود:
صهیونیسم به عنوان یک ایدئولوژى، فعالیتهاى سیاسى و تروریستى شبکه بین المللى بزرگ یهود را رهبرى مى کند و این مکتب زمانى در صحنه جهانى حضور یافت که کاپیتالیسم غربى راه گذار به مرحله امپریالیسم را بر خود هموار مى نمود. صهیونیسم از همان اوان تشکیل با محافل قدرتهاى امپریالیستى همبستگى کامل داشت، البته در تکامل اسرائیل و سلطه صهیونیسم آمریکائیان ناخواسته بیش از کشورهاى دیگر، مؤثر بوده اند، در سال 1917 صهیونیستهاى آمریکایى با بهره گیرى از روابط خود با حکومت واشنگتن نقش بسیار مؤثرى را در تصویب اعلامیه «بالفور» بازى کردند و در سال 1922 کنگره امریکا قطعنامه «لاج - فیش » را که تاییدى بر اعلامیه فوق بود به تصویب رساند و با شروع اولین اقدامات سیاسى در فلسطین صهیونیست هاى امریکایى مدعى رهبرى صهیونیسم بین المللى شدند، طى دهه 1930 صهیونیست ها با بهره گیرى فراوان از تهدید فاشیسم در اروپا دامنه تبلیغات خود را گسترش دادند و جالب این که براى تبلیغ علیه نازى ها به همان شیوه نازیسم متوسل شدند.
در کتاب «پرونده اسرائیل و صهیونیسم سیاسى » به طرز شگفت آورى شباهت این دو ایده مورد تشریح قرار گرفته است، این کتاب آثار هرتزل و هیتلر را در «دولت یهود» و «نبردمن » ورق مى زند و از «نژاد برتر»، «اسرائیل بزرگ »، «آلمان بزرگ »، «حق تاریخى »، «فضاى کامل زیست » سخن مى گوید(1).
در سال 1948 رؤساى سیاسى امریکا به این نتیجه رسیدند که استراتژى صهیونیست ها این است که امریکا را در رشته عملیاتى که همواره گسترده تر و ژرفتر مى شود درگیر کنند تا به تمام اهدافشان دست یابند، این سند اهداف صهیونیست ها را چنین برمى شمارد:
1- برقرارى حاکمیت یهودیان بر بخشى از فلسطین.
2- جلب موافقت قدرتهاى بزرگ با مهاجرت نامحدود یهودیان به اسرائیل.
3- گسترش حاکمیت یهودیان بر سراسر فلسطین.
4- گسترش حاکمیت یهودیان بر اردن و بخشهایى از لبنان و سوریه.
5- برقرارى سرکردگى نظامى و اقتصادى یهودیان بر سراسر خاورمیانه.
در این سند هم چنین اضافه شده که تمام مراحل این برنامه براى رهبران متعصب یهود به یک اندازه مقدس است. رهبران آژانس یهود که اکنون مهمترین گروه یهودى است به طور خصوصى نزد مقامات امریکا به وجود چنین برنامه اى اعتراف کرده ان(2). اما در مورد ریشه هاى فکرى و روانى اشغال فلسطین باید گفت موضوعى که بیش از هر چیز دیگرى رهبران متعصب صهیونیسم را آزار مى دهد ذوب شدن یهودیان در میان ملل و اقوام دیگر و رنگ باختن هویت یهودى آنان بود.
با این نگرش، صهیونیست ها در درجه اول به مسئله نژادپرستى و حتى برترى نژادى هیتلرى اهمیت مى دهند و پیرو این اندیشه نژادى نازى ها که به «پاکى خون » اعتقاد دارند هستند، این مشکل نیز برطرف نمى گردد مگر به جمع آورى یهودیان از سراسر جهان و انتقال آنان به سرزمینى متعلق به خودشان. در راستاى تحقق این هدف، متفکرین صهیونیسم کشورها و سرزمینهاى مختلفى از دنیا را بررسى اشغال کاندیدا کردند ولى نهایتا سرزمین مظلوم فلسطین را به دلایل متعددى مناسبترین محل تشخیص دادند چرا که :
1- وجود بیت المقدس در فلسطین مى توانست پشتوانه مذهبى بسیار خوبى را براى یهودیت فراهم آورد و از لحاظ افکار بین المللى دستیابى یهودیان را به فلسطین به عنوان سرزمین موعود یهود، تا حدى توجیه نماید.
2- سرزمین فلسطین از لحاظ استراتژیکى از اهمیت خارق العاده اى برخوردار است آنچنان که نیم نگاهى به نقشه جغرافیایى این کشور، مطلب فوق را تصدیق مى نماید.
3- عدم ثبات حکومت مرکزى فلسطین نیز موقعیت بسیار مناسبى را براى ارتش سر تا پا مسلح اسرائیل فراهم مى آورد تا براحتى آن را مورد تاخت و تاز قرار دهند. پس از تعیین مکان نوبت بر اجراى سیاستهایى رسید که در نتیجه اجراى آنها یهودیان کشورهاى مختلف در محل زندگى خود احساس ناامنى کرد تصمیم به مهاجرت به اسرائیل مى گرفتند، شیوه هاى تشویق مهاجرت به اسرائیل نیز متفاوت بود از تبلیغ سرزمین موعود در بیت المقدس گرفته تا وعده زندگى و رفاه اقتصادى بالاتر و نهایتا بمب گذارى در محل زندگى یهودیان کشورهایى که حاضر به مهاجرت نمى شدند.
به عنوان مثال در سال 1950 عملیات تروریستى اسرائیل در بغداد آغاز شد زیرا یهودیان عراقى از نام نویسى در لیستهاى مهاجرت به فلسطین اشغالى خوددارى کردند. سرویس هاى مخفى اسرائیل با بمب گذارى در محل سکونت آنان یهودیان عراقى را متقاعد ساختند که در معرض خطر هستند. اما هدف صهیونیسم در واقع نجات یهودیان نیست بلکه آرمان بزرگ او، ایجاد یک حرکت قوى سیاسى در فلسطین است، جنایات اخیر اسرائیل در فلسطین فیزیکى از حلقات متصل زنجیر حاکمیت صهیونیسم است که در صورت بلندتر شدن گلوى کشورهایى چون سوریه و اردن را نیز خواهد فشرد.

2- حکومت اقتصادى صهیونیسم بر آمریکا و دنیا:
در حالى که یهودیان فقط 5/1 درصد جمعیت فعلى امریکا را تشکیل مى دهند اما حدود 49 درصد کل سرمایه هاى شرکتهاى بزرگ امریکایى را در اختیار دارند، آنان بیش از هر گروه دیگرى در امریکا داراى سازماندهى و تشکیلات هستند به نحوى که داراى نفوذ گسترده اى در پشتیبانى مالى کاندیداهاى ریاست جمهورى امریکا مى باشند، البته مهمترین جنبه کمک یهودیان به کاندیداها نه جنبه مالى آن بلکه همکارى عملى شان است، یهودیان مبارزات انتخاباتى را رهبرى مى کنند، نطق ها را مى نویسند، برنامه هاى تبلیغاتى تلویزیونى را تهیه مى کنند و در مورد سیاست مبارزاتى کاندیداها تصمیم مى گیرند.
نتیجه آنکه مى بینیم دو نامزد ریاست جمهورى (نیکسون و کندى) چنان با دقت خواستهاى صهیونیست ها را مورد توجه قرار دادند و چنان قولهایى به آنان مى دادند که گاهى این احساس به وجود مى آمد که اینان بیشتر خواستار به دست آوردن مقام ریاست جمهورى اسرائیل هستند تا آمریکا! چنبره اقتصادى یهود چنان گلوى مالى تبلیغاتى رئیس جمهوران امریکا را مى فشارد که در صورت عدم تمکین در مقابل سیاستهاى آنان، آنان خفه خواهند شد به همین دلیل در انتخابات قریب الوقوع دوره بعد ریاست جمهورى امریکا شاهدیم که چطور «ال گور» نامزد دموکرات ریاست جمهورى، از کمک هاى نظامى بیشتر به اسرائیل سخن مى گوید و حتى براى اولین بار در طول تاریخ رؤساى جمهور امریکا، وعده انتخاب معاون اول خود از میان یهودیان را مى دهد. آرى این چنین است که یهود در پى سلطه اقتصادى کامل بر سراسر پهنه گیتى است.
3- صهیونیسم طلایه دار تهاجم فرهنگى در جهان:
جریان تهاجم فرهنگى دنیا امروز در دست صهیونیسم بین الملل قرار دارد در زمینه مطبوعات 70 درصد رسانه هاى گروهى غرب در اختیار بانکداران صهیونیست است و هفت نفرى که در راس سه بنگاه عظیم خبرى - تصویرى امریکا (C.B.S - A.B.C - N.B. C) قرار دارند و تمام اخبار روزانه امریکا و جهان را به اطلاع مردم مى رسانند همگى صهیونیست هستند. 33 نفر از کسانى که رسانه هاى جهان را در انحصار دارند تماما از سرشناس ترین صهیونیست هاى جهان هستند. در ایالات متحده مردى صهیونیست و میلیاردر با نام «روبرت موردوخ » زندگى مى کند که به تنهایى در هر روز 3 میلیون روزنامه و در هر هفته 4 میلیون مجله و هفته نامه منتشر مى نماید(3).
در بعد علمى تحقیقاتى نیز به گفته استاد شهید مرتضى مطهرى(ره) 90 درصد از بزرگترین اسلام شناسان دنیا را دانشمندان یهودى تشکیل مى دهند، آنان نه تنها در مورد اسلام شناسى فعالیتهاى بسیارى کرده اند بلکه در زمینه هنر، ادبیات، روانشناسى، جامعه شناسى، سیاست صنایع اتمى، ژنتیک و سایر رشته هاى حساس و حیاتى علوم نیز داراى تحقیقات گسترده اى هستند و از رهگذر این تحقیقات، رؤیاى سیاست و سرورى بر جهان را در سر مى پرورانند.
در بعد هنر نیز در زمینه هاى مختلفى چون موسیقى، نقاشى، مجسمه سازى و سینما سرمایه گذارى کرده اند. از میان هنرهاى نامبرده هنر هفتم به دلیل فراگیریش به طرز عجیبى مورد توجه صهیونیست ها قرار گرفته است تا از این طریق بتوانند آرمان هاى ظالمانه خود را بر فکر و روح و احساسات ملل جهان سوم و پیشرفته تزریق نمایند، دلیل این مدعا، آنکه که کمپانیهاى معروف فیلمسازى توسط یهودیان اداره مى گردد و بخش عمده اى از تولیدات هالیوود زیر نظر آنان انجام مى گیرد که این تولیدات 80 درصد نیاز مردم جهان را برطرف مى نماید، از آنجا که مذهب براى عموم انسانها جاذبه هاى خاصى دارد این کمپانیهاى بزرگ یهودى با استفاده از این حربه دست به ساختن فیلمهایى چون ده فرمان و حضرت مسیح(ع) زده اند، از سوى دیگر با ارائه فیلمهایى از کوره هاى آدم سوزى یهودیان در جنگ جهانى دوم توسط آلمانها، سعى بر این دارند تا در مقابل دیدگان مردم جهان خود را مظلوم جلوه داده، در تجاوز به فلسطین، بر حق بدانند.
مجسمه طلایى جایزه اسکار، در مسابقات جهانى انتخاب فیلم برتر، یادآور مجسمه هاى طلایى قوم بنى اسرائیل است. حسن ختام این مقال را سخنى زیبا از امام راحل(ره) قرار مى دهیم: «ما مسلمانان خار چشم صهیونیسم هستیم و از این خوشبختى که خداوند به ما عطا فرموده است خوشحالیم، اسرائیل غده اى سرطانى است و باید از میان برداشته شود.»

پى نوشت ها:
1. روژه گارودى، پرونده اسرائیل و صهیونیسم سیاسى، ترجمه نسرین حکمى، پیشگفتار.
2. استیون گرین، جانبدارى، روابط سرى امریکا و اسرائیل، ترجمه سهیل روحانى، چاپ بنیاد تهران، 1368، ص 21. 3. مجله حوزه، شماره 6، شهریور 1363، صص 111 - 131.

Publish modules to the "offcanvas" position.